این داستان واقعیتی تاریخی است که در همه ادیان الهی حضور دارد و سرآغاز داستانهایی برای مبارزه حق و باطل، نور و ظلمت، و خیر و شر در سایر مکاتب شده است. قرآن به صراحت از این مبارزه یاد می کند؛ ولی گاهی در بعضی از تفاسیر که شاید برگرفته از اسرائیلیات باشد مطالبی یافت می شود که آن را به افسانه تبدیل کرده است. نویسنده در این مقاله کوشیده است تا با توجه به پیشرفتهای علمی بشر پرده از بعضی ابهامات بردارد و و واقعیات تاریخی را شفاف تر کند. وی علت تصمیمات ابلیس و نیز آدم را درونی می داند که هیچ عامل خارجی در این تصمیمگیریها نقش اصلی نداشته و هر دو بدون هیچگونه جبری، بر اساس ارادة خویش تصمیم گرفته اند. فرق آن دو در این است که ابلیس پس از تمرد، نه تنها پشیمان نمی شود بلکه به اصل (نژاد) خود و فرافکنی متوسل می شود و خدا را مقصر می داند؛ اما آدم پس از تنبّه توبه می کند و پشیمان می شود. همچنین نویسنده احتمال می-دهد که بهشتی که آدم و ابلیس در آن بودند همین زمین، و هبوط آنها نه مکانی، بلکه مکانتی و به لحاظ جایگاه و منزلت بوده باشد. این نظر با آیات دیگر قرآن همخوانی بیشتری دارد. همچنین درخت نهی شده می تواند نماد خط قرمز، و نزدیک نشدن به آن برای انسانی که مسجود فرشتگان بود و منطقه ممنوعه ای باشد تا او فکر نکند در همه چیز و همه جا بی حد و مرز می تواند فعالیت کند. خط قرمز او پرهیز از حرص و طول اَمَلی است که ابلیس هم در مقام توجیه به آنها اشاره کرده است. خدا در این فرمان بر خلاف آنچه به ابلیس امر کرد، آدم را نهی فرمود و شاید این نشانگر سخت تر بودن نهی نسبت به امر است و تقوا هم بیانگر این اجتناب و خویشتن داری است. شرور در طبیعت وجود ندارد و ابلیس اگرچه مظهر شرّ شد ولی در زمین عامل فساد نیست؛ بلکه فساد توسط انسان انجام می شود. شیطان با تزیین، تسویل، و تسویف، مشوق انسان در انجام فساد است. از این رو او در پایان کار، خود را تبرئه می کند و از عاملان فساد برائت می جوید.
مقدمه
داستان آفرینش آدم و جانشینی او برای خدا در زمین و تمرد شیطان از تکریم آدم در همه ادیان الهی، البته با تفاوتهایی عمده (صدقی، ۱۳۸۵) آمده است و مقایسه آنها با هم بحثی مجزا را می طلبد. تعبیرات عرفانی آن را می توان در مثنوی مولوی مطالعه کرد (سیف، ۱۳۸۰). حتی در مکاتب غیر الهی و نیز اساطیر و افسانه ها داستانهای بدیلی ذکر، و مبارزه و معارضه خیر و شر به گونه ای بیان شده است (مجتبائی، ۱۳۶۸، ج۲. ۵۹۸). آغاز خلقت بشر را عده ای حقیقی، و بعضی آن را تمثیل می دانند (حاجی اسماعیلی ؛ مطیع، ؛ حسینی، ۱۳۹۰)؛ و برخی آن را خیالی یا با نفس اماره یکی می گیرند (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج۸. ،۴۳). این داستان در آیاتی چند از قرآن به وضوح آمده و به گونه ای نقل شده که حکایت از واقعیت و عینیت دارد. در قرآن آمده که شیطان دشمن شناختة شدة انسان و در طول زندگی با او درگیر بوده و خواهد بود. بنابراین هر چه بیشتر زوایای این داستان تاریخی کاویده شود به پالایش فکر انسان از افکار نادرست کمک می کند و وی را در تصمیم گیری در زندگی برای راهیابی به طریق نجات و صراط مستقیم یاری می رساند. به علاوه، امروزه اغلب مردم و به ویژه جوانان می خواهند علت هر دستور و امری از جانب خداوند را بدانند. آنها اگر پاسخ متین و منطقی دریافت، و بتوانند آن را با مسائل روز و با پیشرفتهای علمی تحلیل کنند و دست کم مغایرتی نبینند به دین و اجرای دستورات خداوند پای بندتر می شوند.
آنچه بسیار مهم است این است که در آموزه های دینی اغلب چنین جا افتاده است که حضور خدا را باید در مواقعی خاص، به هنگام ظهور معجزه، وقوع پدیده هایی نادر چون سیل، زلزله، آتشفشان و موارد مشابه، یا بروز مرض و مصیبت، درک و از او یاد کرد؛ در حالیکه برعکس، خدا در همه لحظات زندگی و به ویژه زندگی عادی و روزمره حضوری پررنگ دارد و قدرت وی بر اداره و انتظام جهان همواره جاری و مشهود است. داستان آفرینش آدم و تمرد شیطان، به عنوان یک مسئله زنده و همیشگی برای بشر یکی از این موارد است. به عبارت دیگر جاودانگی قرآن در آن است که وقایع گذشته به ویژه آنجا که مربوط به آفرینش بشر است در هر زمان آنچنان شفاف و روشن باشد که گویی وی خود را در آینة آن می بیند.
شیطان کیست، و با ابلیس چه فرقی دارد؟
اسلامی (1400) به ماهیت و ویژگی های جن و انس در قرآن و روایت پرداخته است. در پایگاه اسلام کویست می خوانیم که: بر اساس آیات قرآن کریم، ابلیس یکی از جنیان بوده که بر اثر کثرت عبادت، جزو ملائک قرار گرفت؛ اما بعد از خلقت آدم، چون در برابر امر خدا نافرمانی کرد و بر آدم سجده نکرد، از درگاه الاهی رانده شد. همچنین شیطان به هر موجود طغیانگر و مخالفی گویند ؛خواه از انسان ها باشد یا از جن و یا از حیوانات. و ابلیس را از آن جهت شیطان می نامند که طغیان نموده و از دستور الاهی سرپیچی کرد. ابلیس از کلمة (ابلاس) و به معنای غم و اندوهی است که از شدت یأس و ناامیدی باشد. خداوند می فرماید «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُون» یعنی: و روزی که قیامت بر پا شود، تبهکاران نومید و غمگین می شوند. ابلیس را بدین جهت به این نام می خوانند چون از رحمت خدا ناامید شد و علت آن تمرد از دستور خداوند متعال بود. واژة «شیطان» به صورت مفرد «۷۰» بار و به صورت جمع (شیاطین) «۱۸» بار در قرآن آمده است. پس شیطان اسمی عام است، که شامل ابلیس و غیر او می شود. به نوشته همین پایگاه: کلمه ی شیطان در قرآن به سه صورت استعمال شده است: اول مفرد شیطان بدون الف ولام؛ در این صورت مراد، شیطانِ غیر معین است و می تواند شامل هر فردی از شیاطین جن و انس بشود مثل این آیه ی شریفه: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» یعنی هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطانی را به سراغ او می فرستیم که همواره قرین و همنشین اوست. دوم. مفرد الشیطان همراه با الف و لام است؛ در این صورت غالباً به معنی خاص یعنی ابلیس آمده است، مثل آیه شریفه «یا بَنی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ» یعنی ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد. و در برخی موارد نیز به معنای عام آمده است، مثل این آیه ی شریفه: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاء...» یعنی شیطان شما را از فقر و تهیدستی بیم می دهد و به فحشا و زشتی ها فرا می خواند. در این جا (الف و لام) در معنای جنس (عام) بکار رفته است؛ چون ترساندن از فقر و دعوت به عمل خلافِ شرع گاهی از طرف شیطان انسانی نیز صورت می پذیرد. و سوم. شیاطین به صورت جمع؛ و این نشانگر آن است که شیطان مصادیق متعدد و مختلفی دارد درحالی که اگر کلمة شیطان اسم برای فرد خاص (ابلیس) بود، به صورت مفرد می آمد. علاوه این که در برخی از آیات بعد از کلمة شیاطین به اختلاف جنس شیطان ها نیز اشاره می کند، مانند آیة شریفه «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِن» یعنی: بدین گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیطان های انسان و جن قرار دادیم.
مشابه مطالب فوق در دائره المعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۸، ج.۲ ) و دائره المعارف قرآن (۱۳۸۲، ج. ۱، ۵۵۸-۵۶۹) هم هست. ابلیس که نام خاص شیطان است به معنای یأس، حزن، اندوه و مانند آن است و بَلَسَ کسی است که در او خیری یافت نمی شود. واژه ابلیس ۱۱ بار که ۹ بار آن ضمن بیان مسئله آفرینش آمده در قرآن ذکر شده است. قبل از ورود به بحث و پاسخ به سؤالاتی که می تواند مطرح باشد لازم است آیاتی را که خدا به این داستان تاریخی و واقعی اختصاص داده است مرور کنیم. این داستان عمدتاً در سوره های بقره، اعراف، طه و ص به شرح زیر آمده است:
سوره بقره
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۴﴾ و چون فرشتگان را فرمودیم برای آدم سجده کنید پس بجز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند.
وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ ﴿۳۵﴾ و گفتیم ای آدم خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید] و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.
فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ و َلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ ﴿۳۶﴾ پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد و فرمودیم فرود آیید شما دشمن همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاه و تا چندی برخورداری خواهد بود.
فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿۳۷﴾ سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود و [خدا] بر او ببخشود. آری او[ست که] توبه پذیر مهربان است.
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ﴿۳۸﴾ فرمودیم جملگی از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتی رسد آنان که هدایتم را پیروی کنند بر ایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد.
سوره اعراف
وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ ﴿۱۱﴾ و در حقیقت شما را خلق کردیم سپس به صورتگری شما پرداختیم آنگاه به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید پس [همه] سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.
قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ ﴿۱۲﴾ فرمود چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟ گفت من از او بهترم مرا از آتشی آفریدی و او را از گل آفریدی.
قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ ﴿۱۳﴾ فرمود از آن [مقام] فرو شو. تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبر نمایی پس بیرون شو که تو از خوارشدگانی.
قَالَ أَنْظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ ﴿۱۴﴾ گفت مرا تا روزی که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده.
قَالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ ﴿۱۵﴾ فرمود تو از مهلت یافتگانی.
قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿۱۶﴾ گفت پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی من هم برای [فریفتن] آنان حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست.
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ ﴿۱۷﴾ آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها می تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت.
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۱۸﴾ فرمود نکوهیده و رانده از آن [مقام] بیرون شو که قطعا هر که از آنان از تو پیروی کند جهنم را از همه شما پر خواهم کرد.
وَ یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ﴿۱۹﴾ و ای آدم تو با جفت خویش در آن باغ سکونت گیر و از هر جا که خواهید بخورید و[لی] به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ﴿۲۰﴾ پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود برای آنان نمایان گرداند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید (۲۰).
وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ ﴿۲۱﴾ و برای آن دو سوگند یاد کرد که من قطعا از خیرخواهان شما هستم (۲۱).
فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ ﴿۲۲﴾ پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه] آن درخت [ممنوع] چشیدند برهنگی هایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ[های درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان برای شما دشمنی آشکار است.
قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۲۳﴾ گفتند پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی مسلما از زیانکاران خواهیم بود.
قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ و َلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ ﴿۲۴﴾ فرمود فرود آیید که بعضی از شما دشمن بعضی [دیگر]ید و برای شما در زمین تا هنگامی [معین] قرارگاه و برخورداری است (۲۴).
سوره طه
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿۱۱۵﴾ و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم و[لی آن را] فراموش کرد و برای او عزمی [استوار] نیافتیم.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی ﴿۱۱۶﴾ و [یاد کن] هنگامی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید پس جز ابلیس که سر باز زد [همه] سجده کردند.
فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی ﴿۱۱۷﴾ پس گفتیم ای آدم در حقیقت این [ابلیس] برای تو و همسرت دشمنی [خطرناک] است زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره بخت گردی.
إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَی ﴿۱۱۸﴾ در حقیقت برای تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه می شوی و نه برهنه می مانی.
وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَی ﴿۱۱۹﴾ و [هم] اینکه در آنجا نه تشنه می گردی و نه آفتابزده.
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی ﴿۱۲۰﴾ پس شیطان او را وسوسه کرد گفت ای آدم آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمی شود راه نمایم؟
فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی ﴿۱۲۱﴾ آنگاه از آن [درخت ممنوع] خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود و [این گونه] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت.
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَی ﴿۱۲۲﴾ سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وی را] هدایت کرد.
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَی ﴿۱۲۳﴾ فرمود همگی از آن [مقام] فرود آیید در