حرکت بابیه یک حرکت ویژه ای است که همزمان مبتنی بر بحران های اقتصادی و سیاسی، شماری از آموزه های دینی، بهره گیری از تشکل روحانی و مذهبی در جامعه با رویکردهای خاص فرقه گرایانه و سیاسی علیه حکومت مرکزی است. این ویژگی های امکان مشارکت قشرهایی از نخبگان را همزمان با پیوستن فقیران و همین طور شماری از متدینین غالی و افراطی فراهم می کند. در ایران، پیدایش مذاهب در قالب ها و به صورت های مختلف وجود داشته و طی قرون دوم تا پنجم، چندین فرقه متفاوت شکل گرفته است. می دانیم تغییرات مذهبی و فرقه ای ـ که خود محصول بحرانهای فکری و اجتماعی و اخلاقی و نیز اقتصادی است ـ اغلب به دلیل برهم زدن نظم اجتماعی ـ سیاسی، با مخالفت دولت ها روبرو می شده است. ایجاد این تقابل هم به نفع آنهاست و هم به ضررشان. پیشرفت کار بستگی به سیر تحولات دارد. البته نمونه هایی هم داریم که دولتی مدافع تغییر بوده یا پادشاهی خاص در این زمینه موضع مثبت داشته و هماهنگی با بانی فرقه هم می شده است.
از زمانی که ابومسلم به دست منصور عباسی کشته شد، جریان های ایرانی در همان فضای شیعی و مهدویتی که پدید آمده بود، به اسم فاطمه دختر ابومسلم ـ یک جور قرة العین همان وقت ـ و بعدها رهبرانی دیگر فرقه های مذهبی ایرانی ـ اسلامی درست کردند. همیشه مطالبی در باره آنها گفته شده که اطمینان به آنها دشوار است، اما جریانی است که دست کم از دید مخالفان آنها از مقنع تا استادسیس و بابک و سپس حسن صباح و دیگران، یک مسیر را طی می کرده است. دینی ـ سیاسی بودن و درگیر شدن با دولت مرکزی همراه با جذب توده های ایرانی در این جنبش ها و حرکت ها دیده می شود. اینها نوعی پیشینه برای تحولات بعدی در ایران هستند که مشابه آن را تا دوره بابیه داریم.
پیش و در دوره صفویه، حرکت حروفیه و نقطویه که تا حدودی شبیه به جریان بابیه است پدید آمده است. دولت صفوی با آنها درافتاد. علاوه جنبش های مهدوی گرایانه هم بود که شاه طهماسب با آنها مخالفت کرد. دولت صفوی، رهبری حرکت مهدی گرایانه را به این عنوان که پرچم را به دست صاحبش خواهد داد، عهده دار شد و اجازه بروز حرکت های دیگر را نداد. حرکت هایی که پدید آمد اما سرکوب شد. این قبیل حرکت ها، همزمان صورت دینی و سیاسی دارند. یعنی جدای از این که به دلیل ایجاد تزلزل در جامعه می شود آنها را مخل نظم سیاسی دانست، مدعی نوعی رهبری و تصرف و قبضه کردن قدرت سیاسی هم بودند. بابیه نیز همین قاعده را داشت و اساسا دنبال حکومت و قدرت سیاسی بود. شماری از این ها پس از شکست های متوالی به صورت حرکت های مذهبی صرف و گاه عارفانه و منزویانه در می آیند و می گویند ما از اول یک جنبش اخلاقی ـ مذهبی بودیم. مقاهیم سیاسی آنها هم دچار دگردیسی می شود.
زمانی که بابیه پدید آمد، به دلایلی با حکومت درگیر شد. این که دولت قاجار نگران حرکت بابیه بود، به دلیل آن بود که نشانه های اقدام و تعرض سیاسی و استفاده از خشونت را در آن می دید. از سوی علمای بزرگ هم مخالف آن بودند و از دولت انتظار جلوگیری از آن را داشتند. دولت های قدرتمند وقت خارجی هم شامل روس و انگلیس و عثمانی در این دوره مداخله می کرد، و دولت قاجار نگران آنها هم بود. بابیه در آغاز کاملا سیاسی بود، هرچند بعدها بهائیت سعی کرد خود را از سیاست دور کند که کار مشکلی بود و کسی نمی پذیرفت. در منازعات داخلی ازلیه و بهائیه، گروه دوم، دست اول را به خشونت و کار سیاسی متهم و خود را از آن تبرئه می کرد. در اسناد قاسم غنی به سندی اشاره شده که بهایی ها سال ۱۳۰۸ ق به ناصرالدین شاه نوشته گناه تندروی های سیاسی را گردن جمال الدین انداخته اند و این که او در بلاد خارجه بنیاد خوارج را نهاده است. (از طهران تا عکا، ضمایم،۲/۶۹) عکس سند. نمی دانم چه قدر می شود به این اسناد اعتماد کرد). چند سال بعد هم که ناصرالدین شاه کشته شد، همان گروه ازلی مقیم استانبول که اطراف سید بودندمتهم شده و برخی مانند میرزا آقا خان و شیخ احمد روحی به قتل رسیدند.
یک نکته دیگر این است که ایران، به دلیل وجود مشکل فقر و فاقه، در بیشتر ادوار، آمادگی پذیرش این قبیل اعتراضات اجتماعی را داشته است. در دوره های بحرانی و شدت فقر و آشتفگی های اجتماعی و اقتصادی، حتی به قیمت تغییر مذهب ممکن بود حرکت های اعتراضی در میان بخش هایی از مردم و حتی نخبگان، راه خود را باز کند. مردم دنبال تغییر وضع هستند و طبعا دنبال این این افراد حرکت می کنند. مذهب و مفاهیم مذهبی هم نقش واسطه را ایفا می کند. حرکت بابیه، از مفاهیم مذهبی رایج، بویژه آنها که جنبه «شعاری» داشت، و می توانست در مسیر قدرت و سیاست قرار گیرد، استفاده می کرد. استفاده از مفاهیم، بحث «تکرار» بخش هایی از تاریخ اسلام، و یا به تعبیری «رجعت» این مسیر را هموار می کرد. شما می توانستید جای امام حسین (ع) و یا «مهدی» (ع) قرا