آیا اژدهای سرخ ترامپ را می‌بلعد؟ یا ترامپ او را؟

هدف ترامپ ایستادگی در برابر چین، بازگرداندن مشاغل و قرار دادن آمریکا در اولویت بود. سلاح انتخابی او یعنی افزایش تعرفه‌ها، یک شکاف عمده با اجماع نئولیبرالی چند دهه اخیر را نشان داد. در واقع، جنگ تجاری ترامپ هرگز درباره تجارت یا مشاغل نبود. این جنگ عمدتا پاسخی به نگرانی‌های ایالات متحده درباره از دست دادن برتری از نظر تکنولوژی در برابر سیاست صنعتی موفق چین بود.

به گزارش خبرآنلاین، ، لری مک فارلین در اوپن دموکراسی با عنوان ظهور اژدهای سرخ نوشت: پس از ورود چین به سیستم تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، بسیاری از اقتصاددانان در غرب فرض کردند که مدل سرمایه‌داری دولتی چین؛ یک رشد آنی را به ارمغان می‌آورد و سپس به سرعت به بن‌بست می‌خورد. نظریه آنها این بود، در حالی که سیستم‌های دولتی می‌توانند به‌سرعت منابع موجود را با خود همراه کنند، در هدایت رشد بهره‌وری و نوآوری با مشکل مواجه می‌شوند. تصور می‌شد که این امر در نهایت چین را مجبور خواهد کرد تا اقتصاد خود را باز کند و لیبرال دموکراسی را بپذیرد. با این حال، دستاوردهای چین تا به امروز چنین اظهاراتی را کاملا ساده‌لوحانه جلوه داده است.

نه تنها لیبرال دموکراسی به جمهوری خلق چین نرسیده است، بلکه حزب کمونیست یک مدل اقتصادی متمایز را توسعه داده  که نزدیک به یک میلیارد نفر را از فقر خارج کرده و چین را به یکی از بزرگ‌ترین و پویاترین اقتصادهای جهان تبدیل کرده است. حتی می‌توان گفت این دولت‌های غربی بودند که مجبور شدند خود را با مدل چین وفق دهند. در سال‌های اخیر، موفقیت‌های چین دولت‌های غربی را مجبور کرده است تا از اصول بازار آزاد فاصله بگیرند و سیاست صنعتی قوی‌تری را احیا کنند که مدت‌ها از سیاست غرب کنار گذاشته شده بود.

اهمیت موفقیت‌های چشم‌گیر چین را در پیروزی ترامپ در سال ۲۰۱۶، نمی‌توان نادیده گرفت. در زمانی که اکثر آمریکایی‌ها احساس می‌کردند اقتصادشان دیگر کار نمی‌کند، ترامپ تفسیر واضح اما نادرستی را از مشکلات ارائه و چین و مهاجران را مقصر جلوه داد. او سپس یک استراتژی تهاجمی برای مقابله با آن‌ها ارائه کرد. این در حالی بود که دموکرات‌ها هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دادند.

هدف ترامپ ایستادگی در برابر چین، بازگرداندن مشاغل و قرار دادن آمریکا در اولویت بود. سلاح انتخابی او یعنی افزایش تعرفه‌ها، یک شکاف عمده با اجماع نئولیبرالی چند دهه اخیر را نشان داد. در واقع، جنگ تجاری ترامپ هرگز درباره تجارت یا مشاغل نبود. این جنگ عمدتا پاسخی به نگرانی‌های ایالات متحده درباره از دست دادن برتری از نظر تکنولوژی در برابر سیاست صنعتی موفق چین بود. از همان ابتدا، جنگ تجاری بیشتر درباره محدود کردن توسعه چین و جلوگیری از ظهور آن به عنوان یک قدرت تکنولوژیکی رقیب به‌نظر می‌آمد. از زمان خروج ترامپ از کاخ سفید در سال ۲۰۲۱، این تغییر دولت در اقتصادهای غربی شتاب گرفته است و دو نیروی دیگر هم چنین دیدگاهی را تقویت کرده‌اند. اولین نیروی مؤثر، افزایش اقدامات جهانی برای مقابله با بحران اقلیمی بوده است. بسیاری از کشورها سیاست‌های صنعتی جدیدی را برای تقویت قابلیت‌های خود در رقابت با زنجیره‌های تأمین سبز نوظهور اجرا کرده‌اند. عامل دوم، پاندمی کووید-۱۹ بود که باعث شد تا شاهد دخالت بی‌سابقه دولت‌ها در اقتصاد باشیم. برای کنترل پیامدهای اقتصادی پاندمی، کشورهای غربی برنامه‌های نئولیبرالی را کنار گذاشتند و به سمت برنامه‌ریزی دولتی گسترده رفتند. هرچند وعده‌ها برای بازسازی بهتر اقتصاد، به طور حتم توخالی به نظر می‌رسید، بسیاری از دولت‌ها و کسب‌وکارها اقداماتی برای تقویت زنجیره‌های تأمین داخلی انجام دادند تا به کمبود تاب‌آوری که پاندمی آن را آشکار کرد، رسیدگی کنند.

شرق و غرب در تلاطم جنگ سرد تکنولوژی و جنگ گرم نظامی؛ خوابی که ترامپ برای جهان دیده است

در سال 2021 دولت تازه وارد جو بایدن با آگاهی کامل از این چالش‌ها، تلاش کرد تا از اجماع اقتصادی پیشینیان دموکرات خود فاصله بگیرد. بایدن نه تنها بیشتر تعرفه‌های ترامپ بر چین را حفظ کرد، بلکه آن‌ها را افزایش داد. آنچه که به‌عنوان بایدنومیکس شناخته می‌شود، قانون کاهش تورم بود. البته این قانون برخلاف نامی که داشت؛ عمدتا در