۱ نفر
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ - ۱۵:۲۰
عرفان اسلامی چیست و عارف حقیقی کیست؟

عرفان، جوهره حیات انسانی، صراط مستقیم الهی، حرارت روحی، عشق درونی و گرمترین شعله محبّت آدمی به خدای جهان آفرین است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ‌های استاد شیخ حسین انصاریان را به پرسش‌های مطرح از سوی جوانان می‌خوانید:

اگر عرفان را حالتی ملکوتی و حقیقتی روحانی و الهی بدانیم، چنان که بسیاری از بینایان و آگاهان و سالکان مسلک محبّت و عشق آن را حال می‏دانند و از آن تعبیر به حالت عرفانی و آسمانی می‏کنند، باید مایه و ریشه آن را در اعماق قلب و باطن جان و سرّ وجود جستجو کرد.

در این صورت، عرفان لطیفه‏ای است الهی و حقیقتی است فطری که به صورت قوّه و استعداد در خزانه وجود انسان از جانب حضرت محبوب قرار داده شده که برای رسیدن به آن حالت باید معارف و اخلاق و مضامین ادعیه وارده از ائمه طاهرین علیهم السلام را با کمک قرآن و روایات پرورش داد، تا جایی که تمام آلودگی‏ها از مملکت وجود آدمی رخت بر نهد و فرار را بر قرار ترجیح داده تا انسان مصداق حقیقی عارف شود.

و اگر آن را جزء مسائل نظری و علمی به حساب بیاوریم، چنان که گروهی بر این عقیده‏اند، باید آن علم را از اهلش اخذ کرد و با عمل به آن در باطن وجود خود حالت عرفانی به وجود آوریم‏ «1».

گستردگی مسئله، ما را نسبت به این معنا هشدار می‏دهد که هر کتابی گرچه معنون به عنوان عرفان باشد و هر شخصی گرچه مشهور به عرفان باشد، قابلیّت تغذیه انسان را در این جهت ندارد.

کتابی که مایه‏های اصیل عرفان نظری در آن است، فقط کتابی است که مطالبش را از سرچشمه وحی و نبوّت انبیا و امامت امامان علیهم السلام گرفته باشد.

و عارف حقیقی کسی است که قواعد عرفان را از مقرّبان درگاه حق و صدّیقان و صالحان و اولیای واقعی گرفته باشد و خود را محقّق به آن حقایق نموده و جان را منوّر به نور ملکوت کرده باشد.

بنابر نظر اوّل، عرفان، عبارت از حالی ملکوتی و مایه‏ای آسمانی و فطری است که در مرحله اوّل در عمق و جان و ذات نفس همراه با نور ایمان و یقین به قیامت تجلّی می‏کند و سپس آثارش در اعمال و حرکات و رفتار و اخلاق آدمی ظهور می‏یابد.

عرفان، رشته و پیوند و اتّصال پر قدرتی است که انسان خاک نشین را، به سرّالسرّ عالم پاک، یعنی مبدأ هستی پیوند می‏دهد و از این طریق تمام ابواب رحمت و برکت را به روی قلب و جان آدمی باز می‏ کند.

عرفان، از انسان موجودی برتر، وجودی والا، منبعی پرخیر، متحرّکی توانا، سالکی خالص، رزمنده‏ای پر توان، جهادگری با قدرت، زاهدی وارسته، عابدی مقبول و مناجات کننده‏ای در شب و متضرّعی در سحر و مستغفری در سجده وشیری در میدان نبرد به وجود می‏آورد.

عرفان، جوهره حیات انسانی، صراط مستقیم الهی، حرارت روحی، عشق درونی و گرم‏ترین شعله محبّت آدمی به خدای جهان آفرین است.

عرفان، راه خدا، مسلک انبیا، مایه جان اولیا، طریق اصفیا و مدرسه پر قدرت معصومین علیهم السلام است.

عرفان، به معنای شهود عظمت حق تعالی، از طریق بینایی دل است و این بینایی محصول معرفت انسان به حضرت حق می‏باشد و این معرفت جز از طریق شناخت انبیا و قرآن و امامان علیهم السلام و پیروی از آنان به دست نمی‏آید و عبادت بدون حال عرفانی و تضرّع و انابه و توبه و زاری، ارزش چندانی ندارد.

عرفان، حقیقت عبادت، خشوع و خضوع و شکستگی و نیاز است که از شهود عظمت حق تعالی بر دل ظاهر می‏شود و این چنین سعادت موقوف بر محبّت است و ظهور محبّت موقوف بر متابعت سیّد اوّلین و آخرین علیه من الصلوات اتمها و من التحیّات ایمنها و متابعت موقوف بر دانستن طریق متابعت، پس به ضرورت، ملازمت علمه که وارثان دینی‏اند «2».

عرفان، زدودن حکومت و محبّت ما سوی اللّه از قلب و هر محبّت و کششی را تابع عشق حق قرار دادن و نیز آراسته شدن اعضا و جوارح به اعمال مورد رضایت اللّه و زیور گرفتن جان از اخلاق الهی است.

عرفان، آزادی از خودپرستی، رهایی از اسارت مادیّت و مقیّد شدن به قید بندگی حق و منوّر شدن جان به نور و صبغه الهی است.

[صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً] «3».

رنگ خدا را [که اسلام است، انتخاب کنید] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟

عارف آن انسان با کرامتی است که با شعور و درایت و با اراده قدرت، بر اساس معارف الهی، در صراط مستقیم حق حرکت کرده، تا جایی که قلبش عرش خدا شده و خانه دلش به نور عالم ملکوت منوّر شده است.

عارف بزرگ، سیّد حیدر آملی در کتاب کم نظیر «جامع الاسرار» درباره عارف مؤمن می‏گوید:

«فی قَلْبِ الْمؤمِنِ ثَلاثَةُ انْوار: نُورُ الْمَعْرِفَةِ، وَنُورُ الْعَقْلِ، وَنُورُ الْعِلْمِ.

فَنُور الْمَعرِفَةِ کَالشّمْسِ، وَنُورُ الْعَقْلِ کَالْقَمَرِ وَنُورُ الْعِلْمِ کَالْکَوْکَبْ.

فَنُورُ الْمَعْرِفَةِ یَسْتُرُ الْهَوی‏، وَنُورُالْعَقْلِ یَسْتُرُ الشّهوَةَ، وَنُورُالْعِلْمِ یَسْتُرُ الْجَهْلَ.

بَنُورِ الْمَعْرِفَةِ یُرَی الْحَقُّ، وَبِنُورِ الْعَقْلِ یُقْبَلُ الْحَقُّ، وبِنُورُ الْعِلْمِ یَعْمَلُ بِالْحَقِ‏ «4»».

در قلب مؤمن با معرفت سه نور است:

1- نور معرفت.

2- نور عقل.

3- نور دانش.

نور معرفت چون خورشید است، نور عقل مانند ماه و نور دانش هم چون ستاره.

نور معرفت، حکومت هوی را از بین می‏برد، نور عقل قدرت شهوت را می‏پوشاند و نور دانش جهل را فراری می‏دهد.

به نور معرفت حق مشاهده می‏شود، به نور عقل حق پذیرفته می‏گردد و به نور دانش به حق عمل می‏شود.

سالکان مسلک عشق می‏ گویند:

برای رسیدن به حقّ و حقیقت، بایستی مراحلی طی کرد، تا نفس بتواند از حق و حقیقت بر طبق استعداد خود آگاهی حاصل کند.

تفاوت اهل عرفان با فلاسفه این است که عارفان تنها گرد استدلال عقلی نمی‏گردند بلکه با وجود تصدیق آن، به یک مرحله‏ای که فوق آن است قائل هستند، و آن را مرحله شهود می‏نامند؛ می‏گویند:

پس از آن که نفس از مقام حسّ و عقل و برهان صعود کند، می‏تواند با ممارست معنوی و معراج روحانی به مقام بالاتری ترقّی نماید و حقایقی را بدون یاری برهان و حسّ دریابد و مشاهده کند و به طور کلی از مرحله دانش به مرحله بینش برسد و این چنین دانش است که در برابر حکمت استدلالی عرفان نامیده می‏شود.

عارف با این بینش الهی که با ریاضتهای شرعیه و تقوای خالص و توجّه به آیات قرآن و سنن مرسلین به دست آورده، به توحید شهودی رسیده و برای یافتن حق دنبال دلیل نیست که با عمق قلب این معنا را یافته که خود پیکره دلیل ساخته و پرداخته حق است و آن را آن قدرت نیست که آینه تمام نمای حضرت محبوب باشد.

چنان که امام عارفان، وجود مقدّس امام حسین علیه السلام در دعای عرفه که عرفان خالص اسلامی است، به پیشگاه حضرت ربّ العزّة جلّ و علا در باب توحید شهودی عرضه می‏دارد:

کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقَرٌ الَیْکَ؟

خداوندا! چگونه با این موجودات که در وجود خود نیازمند تو می‏باشند راهیابی به سوی تو داشته باشم؟

سر چشمه عرفان‏
با توجه به مطالبی که در صفحات گذشته ملاحظه کردید، جستجو در تاریخ حیات انسان که چه شخصی پایه گذار مکتب عرفان بوده و یا به وسیله چه گروهی از اهل دین این مدرسه بنا گذاری شده، کار با مفیدی نیست.

زیرا، وقتی حقیقتی به صورت مایه و استعداد و ذوق و شوق و نیاز و احتیاج، در ذات انسان نهفته است، باید آن را از حضرت محبوب دید.

به حقیقت که لازم است از عرفان و حال عرفانی به عنوان یک واقعیت ملکوتی و سرّ خدایی که در اعماق جان ریشه دارد یاد کرد.

این انسان است که به دور از غوغای حیات عاریت، احساس می‏کند که در درونش عشق به مبدأ هستی و علاقه به پاکی جان و طهارت درون و پای بندی به حقایق و واقعیت‏ها و توجه به دانش و بینشی مافوق دانش و بینش مادّی موج می‏زند.

این انسان است که می‏خواهد اضطراب درونش را با کمک عاملی قوی و حقیقی غیر از عوامل مادّی که خود عامل اضطرابند، تبدیل به امنیت کند.

این انسان است که در جستجوی اتّصال به حقیقت و واقعیّت مجاهده می‏نماید.

و این انسان است که علاقه دارد با تمام هستی وجودش در سرزمین عشق و محبّت خیمه زده و کاری کند که برای همیشه از ناراحتی وجدان راحت باشد.

این انسان است که در فطرتش می‏یابد، حقیقتی او را به سوی خود جذب می‏کند و از او می‏خواهد که در کنار وی قرار گیرد.

این انسان است که علاقه دارد تمام افراد بشر در کنار او راحت و در امنیت و آسایش باشند.

این انسان است که مشتاق فهم حقایق عالی هستی است و می‏خواهد اسرار عرصه‏گاه حیات بر او کشف شود.

این همه عشق و علاقه و ذوق و شوق که هم چون دریا در باطن انسان موج می‏زند همان مایه‏ای است که اهل دل از آن تعبیر به استعداد عرفانی و حالت عرفان خواهی می‏کنند.

این قوّه و استعداد است که اگر با قوانین وحی و ریاضتهای شرعیّه رشد کند، انسان به آن چه که فطرتاً در طلب آن است، می‏رسد.

این واقعیت که در دل و جان ریشه دارد، همان کششی است که از جانب معشوق واقعی در اعماق هستی انسان عاشق قرار داده شده که عاشق به محض توجّه به این حقیقت در تکاپو می‏افتد و به دنبال آراسته شدن به حقایق حرکت می‏کند و در ابتدای حرکت و سلوکش حس می‏کند که بدون راهبری الهی و خود ساخته‏ای ملکوتی قدرت سیر و سفر و حرکت در این راه پر خطر را ندارد، راهی که راهزنان درونی و برونی برای راهزنی در زوایای آن کمین کرده‏اند.

عاشق عرفان و حال باید بداند که خضر این راه در درجه اوّل، انبیا و امامان علیهم السلام و سپس عالمان ربّانی هستند که جانشینان آن بزرگوارانند.

بنابراین، سرچشمه این حالت حضرت محبوب است و اوست که این مایه را در جان قرار داده و به وسیله راهنمایان راه از قوّه به فعلیت می‏رساند و اوست که مایه عشق به خودش را در دل و جان انسان قرار داده و می‏خواهد که انسان از تمام‏

وسائل و ابزار مادّی و معنوی به عنوان وسیله، برای رسیدن به معشوق حقیقی استفاده کند.

آنان که برای رشد حال عرفانی در راه انبیا و امامان علیهم السلام قرار گرفتند، به آن چه باید برسند رسیدند و آن بینشی که باید پیدا کنند، پیدا کردند و در این مسیر به خاطر رنج عبادت و حرکت در راه بندگی، از اشراق و تجلّی حق بر قلب خود برخوردار شده و به مقام معیّت رسیدند.

[إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏] «5».

بی‏تردید خدا با کسانی که پرهیزکاری پیشه کردند و کسانی که [از هر جهت‏] نیکوکارند می‏باشد.

[إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ‏] «6».

خدا با صابران است.

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: انّ لِیَ مَعَ اللّه حالاتٍ لا یَحْتَمِلُها مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبیٌّ مُرْسَلٌ‏ «7».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به درستی که برای من با خداوند حالاتی است که نه ملک مقرّب و نه پیامبر مرسل طاقتش را ندارند».

اگر گفته شود علّت رسیدن انسان به این مقامات عالی، همان حالات درونی همراه با عبادات الهی و ملکوتی است صحیح گفته شده.

این فقیر پایه گذار عرفان را بزرگان هند یا حکمای یونان یا دانشمندان قدیم ایران‏ نمی‏داند بلکه اینان به وجود آورنده بعضی از قواعد فلسفه و حکمت‏اند و عرفان و حال حقیقتی است که ریشه خدایی دارد و در اعماق قلب و جان هم چون گوهری آسمانی نهفته شده که ظهور آن با ایمان به خدا و قیامت و اجرای دستورهای حق و پیروی از سنن شرعیّه میسّر است.

حالت نیازمندی انسان به حضرت حق و کششی که به آن سو دارد، حالت عرفانی است. این حالت باید به دست فرستادگان حق از قوّه به فعلیت برسد.

آنان که برای پاسخ گفتن به این حالت نیازمندی، متوسّل به مدّعیان عرفان و افرادی غیر از فرستادگان حضرت محبوب شدند، بیراهه رفته و به جایی نرسیدند.

تأمین مسائل این راه، وقف نبوّت و امامت و قرآن مجید است.

سالکان این وادی و مسافران این راه و قاصدان این معنی می‏گویند:

بنای برنامه خود را در این مسیر بر چهار حقیقت قرار ده:

1- معرفت خدا و اسماء و صفات و افعالش.

2- معرفت نفس و شرور و خطرها و خواسته‏‌های غیر شرعی آن.

3- معرفت وساوس و کیدها و و دام‏های دشمن.

4- معرفت دنیای منهای حق و غرور و فتنه انگیزی و زرق و برقش.

پس غیر انبیا و قرآن و ائمه علیهم السلام، چه کسی می‏تواند منبع این معارف باشد، تا برای به دست آوردن این چهار رشته معرفت به او متوسّل شد؟

هر که را بنگرید به هر جا که رسیده باشد باز نیازمند به انبیا و ائمه علیهم السلام و قرآن در این چهار حقیقت است.

من منکر نیاز انسان در طریق خدا- به وقت نبود انبیا و ائمه علیهم السلام و غیبت ولیّ عصر علیه السلام- به عالم ربّانی نیستم، ولی می‏دانید که عالم ربّانی و فقیه واجد شرایط واسطه‏ای بیش بین ما و فرستادگان خدا نیست. او از خود چیزی ندارد، آن چه می‏گوید از منابع وحی است، به این خاطر بالاستقلال نمی‏تواند قطب عارفان و مرجع سالکان باشد، بلکه خود او در راه است و با تمام وجود مجاهده می‏کند تا به یقین واقعی و ایمان حقیقی برسد و چون در این راه بیش از دیگران زحمت کشیده به او اجازه می‏دهند که دست گمراهان و عقب افتادگان را گرفته و با خود هم سفر نماید.

آیا از علمای ربّانی و واجدان شرایط احدی را سراغ دارید که بدین مقام که قطب عالم امکان، ملجأ و مرجع سالکان، فروغ قلب عارفان حضرت مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السلام قدم گذاشته رسیده باشد؟

لَوْ کُشِفَ الْغِطاء مَا ازْدَدْتُ یَقینا «8».

اگر پرده هم کنار رود بر یقین من چیزی افزوده نخواهد شد.

در هر صورت، با این همه مایه‏های فطری و روحی و با توجّه به هدایت حق که مبلّغ و رساننده‏اش به انسان انبیا و ائمه علیهم السلام هستند، اگر کسی در راه رشد و کمالش به مجاهده برنخیزد و برای به فعلیت آوردن استعدادهایش زحمت نکشد برابر با روایت زیر از رحمت حق محروم است.

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: النّاقِصُ مَلْعوُنُ‏ «9».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ناقص ملعون است.

با نظر به مجموع آیات و روایات، این جمله متوجّه کسانی است که می‏توانند عقل و قلب خود را تکمیل کنند، ولی هوی و هوس‏های حیوانی آن‏ها را از تکاپو در این راه متوقّف می‏سازد.

ادلّه فراوان از نقل و عقل در دست داریم که آنان که از نظر خلقت تکوینی ناقص به دنیا می‏آیند، یا بدون اختیار برای آن‏ها نقصی در این زندگانی خواه از نظر عضلانی و خواه از نظر قوای درونی ایجاد می‏شود، مورد رحمت و لطف الهی قرار خواهند گرفت.

در «جامع الصغیر» «10» از رسول حق صلی الله علیه و آله روایت شده:

از دست دادن چشم و یا گوش موجب بخشوده شدن گناهان است و هر چیزی که از بدن ناقص شود به همین منوال موجب لطف و عنایت خداوندی خواهد بود.

روشن است که ملاک دوری و نزدیکی به خداوند از نظر نقص و کمال مربوط به توانایی و اختیار است، خواه آن نقص و کمال مربوط به خرد بوده باشد و خواه به اجزای بدن.

به طور کلّی هر کس که بتواند در تکمیل خود بکوشد و خویش را از نقص رهایی دهد، این شخص در زندگانی موفّق شده است، ولی اگر به جهت هوی و هوس، یا تنبلی و مسامحه اقدام به رفع یا دفع نقص ننماید او ملعون است، خواه نقص مربوط به عقل و خرد باشد و خواه مربوط به مرکب مادّی‏ «11»».

کسی که در مقام به دست آوردن رشد و کمال برآید و این راه را تا سر منزل مقصود بپیماید به معدن نور متّصل می‏شود، چنان چه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:

اتَقّوُا فَراسَةَ الْمُؤْمِنْ فَانَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِاللّه‏ «12».

«از بینایی درون مؤمن بپرهیزید؛ زیرا او با نور خدایی می‏نگرد».

هادیان راه‏
انبیا و امامان علیهم السلام سر حلقه عارفانند، کسی همانند آن بزرگواران خدا را نشناخت و به برنامه‏های حق عمل نکرد، حالی مانند حال آنان نبود و هم چون آنان کسی به مقام قرب نرسید. مخلصین، صابرین، متوکّلین، صالحین، صدّیقین، مقرّبین تعبیرهای بلندی است که قرآن از مقامات روحی و عملی آنان نموده، وقتی گفته می‏شود عباد اللّه، اصفیاء اللّه، اولیاء اللّه، مصداق اتمّ و اکمل آنانند.

آن اهل کرامت و شرافت و اصالت و معرفت و بینش راضی بقضاء اللّه، تسلیماً لامراللّه، داعیاً الی اللّه، متوکلًا علی اللّه و هادی و مهدی بودند.

همانان بودند که بر اثر مقام عصمت و پاکی جان و طهارت باطن و حسن اخلاق و عمل و مجاهدت در راه محبوب به ن