۲۱ نفر
۲۶ مهر ۱۴۰۴ - ۱۵:۳۵
نام ایران میراث ساسانیان است

ساسانیان در نیمه دوم حکومت خود و به سبب نیاز زمانه دو کار مهم کردند: یکی کتابت اوستا و ساخت الفبایی برای آن و دیگری تاریخنگاری ایرانی که مشهور به خداینامه است. این میراث تاریخ‌نگاری نقش مهمی در پیوند با گذشته ایرانیان در سده‌های نخست هجری داشت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روابط عمومی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ همایش ملی «جهان ایرانی: ساسانی و پساساسانی» با سخنرانی ایران‌شناسان درباره جهان ایرانی در دوره ساسانی و پساساسانی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد. در این نشست شمار قابل توجهی از پژوهشگران صاحبنظر در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران باستان سخنرانی کردند. در ادامه گزارشی از این نشست از نظر می‌گذرد.

ساسانیان تداوم و ادامه‌دهنده جهان ایرانی

دکتر سیروس نصراله‌زاده، رئیس پژوهشکده زبان‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، با اشاره به جایگاه ساسانیان در تاریخ ایران گفت: ساسانیان تداوم و ادامه‌دهنده جهان ایرانی از هخامنشیان تا اشکانیان هستند. به سبب تغییرات درونی ایرانِ اشکانی، واپسین شاه محلی پارس، اردشیر بابکان، توانست بر شاهنشاهی اشکانی برتری یابد و ایران وارد تاریخ تازه و پرباری شد. جایگاه تاریخ ساسانیان در جهان باستان و پساباستان بسیار مهم است و آخرین فرمانروایی و شهریاری ایرانیان در جهان باستان است. ساسانیان میراث‌بر جهان ایرانی پیش از خود، از این شمار تمدن هلنی هم، هستند و پشتوانه فرهنگی و تمدنی در ایران دوره اسلامی. روش حکومتی متمرکز و نیرومند، هماورد بزرگ روم با نبردهایی بسیار و پیروزی‌ها و شکست‌ها، اقتصاد و بازرگانی نیرومند از چین و هند تا روم، ثروتمندی ایرانیان تا پایان ساسانیان، گسترش بسیار شهر و شهرسازی، گسترش دانش و علوم پزشکی و فلسفه در دانشگاه مشهور آن زمان یعنی گندیشاپور و تداوم آن تا دوره ایران اسلامی.

وی افزود: توان دفاعی بالا در جلوگیری از تهاجم‌های همیشگی اقوام صحراگرد در شمال شرق ایران، و شیوه و روش فرمانروایی که الگوی حکومت‌های ایرانی و نیز خلفا در پس از آن‌ها بود. گسترش ادبیات ایرانی: زبان فارسی میانه که زبان فرهنگی و میانجی از چین تا غرب ایران بود، هنر ایرانی، شمایل‌نگاری در صنایع مختلف ایرانی و نیز رواداری بسیار اینان، همچون دوره اشکانی و هخامنشی، و حضور گسترده ادیان جهانی در جهان ایرانی و به‌ویژه استقلال دین مسیحیت از روم که مشهور به مسیحیت نستوری بود. به واقع در دوره ساسانیان بود که نام «ایرانشهر» سرانجام بر گستره فلات نام نهاده شد و نام ایران میراث ساسانیان است که تا به امروز باقی مانده است و در تقویت ایرانی‌ بودن پایه نوعی بنیاد نوعی از تاریخ‌نگاری شدند به نام خداینامه که سبب شد تا ایرانی هویت پیوسته‌ای بگیرد و مبنای آگاهی و هویت ایرانیان در دوره ایران اسلامی شد؛ و با این پشتوانه توانستند در تاریخ پس از ساسانیان امکان بقا بیابند و شکل‌گیری تاریخ حماسی تازه‌ای به نام «شاهنامه» شد که در شاهنامه فردوسی بزرگ صورت نهایی یافت.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ادامه داد: شناخت دوره ساسانی در این سه دهه گسترش بسیاری یافته است و یافته‌های و کاوش‌های نو، گسترش مطالعات سریانی و بسیار جزئیات دیگر روشنای بیشتری بر این دوره افکنده است که هنوز زمان بسیاری باید بگذرد تا این دوره باشکوه و تاثیرگذار بر جهان پیرامونش، بیشتر شناخته شود. یک بخش از این مطالعات دوره گذار به ایران اسلامی است که هدف این همایش هم بوده است. این دوره که تا امروز هم هست تدام و پیوستگی ایرانی در بستر نو و دینی نو است. تاثیرات ایران ساسانی بر دوران پس از خود بسیار است که فراوان و دقیق گفته شده است. که دم‌دست‌ترینش «درهم و دینار» است که عربان اکنون گرفته‌اند و ما در دوره صفویه از جایی دیگر گرفته‌ایم و مشهورترین در میان مردمان نوروز و مهرگان. یک شگفتی دیگر این است که ایرانیان آخرین شاهنشاه ساسانی را گرامی داشتند و فراموش نکردند و با ساخت تاریخ یزدگری، از به تخت نشستن یا مرگ یزدگرد سوم یک گاهنگاری ایرانی را آفریدند. در معماری چهارتاقی گنبددار و ایوان ادامه یافت. نمونه آن چهارتاقی گنبددار ایزدخواست در آباده است که مسجد شده بود و یا گفته شده ابومسلم در مرو کاخ گنبددار و ایوان‌داری ساخته بوده است و یا بناهای زردشتی که در دوره ایران اسلامی ادامه یافته مثل آتشکده سروستان و یا چال‌طرخان ری و گچ‌بری‌هایش؛ یا شمایل‌نگاری‌های ساسانی بر سکه‌ها، ظرف‌های نقره و زرین، پارچه‌های ابریشمی و تاثیر این هنر ساسانی بر مدیترانه مسیحی و چین. گفتنی است که تولید ابریشم ساسانی در دوره اسلامی ادامه یافت و همچنین تداوم ساخت بشقاب‌های ساسانی در سده دوم وسوم هجری و بسیار و بسیار.

او گفت: ساسانیان در نیمه دوم حکومت خود و به سبب نیاز زمانه دو کار مهم کردند: یکی کتابت اوستا و ساخت الفبایی برای آن و دیگری تاریخ‌نگاری ایرانی که مشهور به خداینامه است. این میراث تاریخ‌نگاری نقش مهمی در پیوند با گذشته ایرانیان در سده‌های نخست هجری داشت. هم‌چنان که می‌دانید در زمان خلافت اموی و عباسی، نخستین کاری که ایرانیان دانشمند، مشهورترین‌شان ابن‌مقفع فقید، کردند ترجمه کتاب‌های پهلوی آیین حکومت‌داری و شهریاری بود؛ که خداینامه‌ها و ادبیات تعلیمی بخشی از آن بود. در خصوص ترجمه آثار فلسفی دوره ساسانی مثل آثار ارسطو هم در ایرانیان فعال بودند و درواقع نهضت ترجمه دوره مامون ادامه نهضت ترجمه عصر ساسانی بود با همان ایرانیان مسیحی سریانی و زردشتی یا نومسلمان.

وی افزود: در این انتقال، تاریخ ایران باستان هم وارد تاریخ‌نگاری عربی شد و از سده دوم هجری به بعد تاریخ ایران باستان شکل گرفت و تولد تاریخنگاری فارسی همچون تاریخ بلعمی و نویسندگان میهن‌پرستی مثل حمزه اصفهانی. این تاریخ‌نگاری ایرانی بر اساس سلسله‌های ایرانی، که بخشی از آن اکنون اسطوره‌ای خوانده می‌شود، برای خود ایرانیان تاریخ واقعی بود که تا پایان عصر قاجار کارکرد داشت و هنوز در تنگناهای زمانه بخش حماسی آنکه در شاهنامه جاودان شده آرامش‌بخش ایرانیان است. و اما آن دیگری تداوم زبانی است که مهم‌ترین شاخص تداوم تاریخی و پیوند با گذشته است. خوب است تعریف جغرافیایی الک گرابار فقید را در اینجا یادآوری کنیم. او می‌گوید «یک ناحیه مرکزی از میانرودان جنوبی در غرب و صحاری گبی در شمل و هندوکوش در شرق را می‌توان در سده اول میلادی ایرانی یا مرکز ایرانی دانست» و این همان است، با افزودن بالکان ودریای سیاه، در دوره اسلامی بدان «جهان ایرانی» می‌گفتند که منظورشان حد نهایی گسترش زبان فارسی بود و این‌که در این وسعت «زبان‌های ایرانی برتری داشتند.»

نصراله‌زاده بیان کرد: در دوره ساسانی زبان فارسی میانه یا پارسیگ زبان میانجی و دیوانی و بازرگانی بود. در دوره پس از ساسانی فارسی میانه فقط در پارس یا جنوب غربی ایران ادامه داشت و آن هم محدود به زردشتیان. اما ایرانیان با این پشتوانه فرهنگی و البته شگفت‌انگیز توانستند در شمال شرق ایران، یعنی خراسان، زبان گفتاری خود را که مشهور به فارسی دری شد، یعنی فارسی درباری در تیسفون، به‌تدریج تبدیل به زبان نوشتار کنند. درخصوص چندوچون برآمدن آن میان پژوهشگران گفت‌وگوها است اما براساس پژوهش‌های جدید مرکز آن را به احتمال بسیار بتوان مرو دانست که از زمان پایان ساسانیان جای گویش‌های محلی را گرفته بود و در سده نخست هجری کاملا گسترش یافته بود. این را می‌توان از منابع دیگر دریافت که نوشتن به فارسی دری نخست به عبری و در میان یهودیان و سریانی‌زبانان و مانویان شکل گرفته بود. متون فارسیهودی دندان اویلیق خیلی پیشتر از سامانیان در منطقه گسترش داشته و نشان می‌دهد که سامانیان بر بستر زبانی پیش از خود قرار داشتند. این‌که چگونه از تیسفون به خراسان رسیده نظر برتر معتقد به حضور سپاه ساسانی در شمال شرقی است و جالب آن است که در همین دوره دو سده نخست هجری حضور سربازان ایرانی مسلمان در سپاه قتیبه بن مسلم در بخارا و سمرقند شدت بیشتری یافت و با زبان نومسلمانان سغدی در بخارا مواجه شد که در گذر زمان زبان سغدی هم کم رنگ شد. در تاریخ بخارا روایتی است که در مسجد نوساز قتیبه در بخارا، سغدیان نو مسلمان نماز را به زبان محلی خودشان می‌خواندند و دعاهایی که می‌شنیدند به فارسی دری بود.

وی افزود: با برآمدن حکومت‌های محلی مثل سامانیان فارسی دری زبان ادب، ادبیات منتثور و شعر، شد و نه فقط این، که همچنین زبان امور بازرگانی و دینی و اداری شد و زبان میانجی شمال شرقی ایران تا چین. زبان فارسی از سده چهارم هجری زبان اداری و فرهنگ شد و از سده پنجم زبان علم و فلسفه. هوشمندی ایرانیان آن بود که برای این‌که خود را از جهان اسلام جدا نکند خط عربی را برای نوشتن فارسی دری برگزیدند و هوشمندی دیگر آن بود که بر تنوع خط ایرانی در این مناطق غلبه یافتند کنند. از همین نوشتن به فارسی خاطره میراث حکومتی ساسانیان گسترش یافت؛ شاید نسبت دری / درباری برای فارسی چنین مقدر شد که در دربار سامانی و صفاری شکل رسمی یافت. با سستی خراسان و ضعف اقتصادی آن بر اثر هجوم‌های اقوام صحراهای سخت وخشن مغولستان (صحرای گُبی) و سرمای بزرگ خراسان (۳۹۰ تا ۶۹۴ هجری) و آمدن سلجوقیان سبب شد زبان فارسی نو در غرب ایران گسترش یابد و تا آناتولی و دریای اژه فراتر برود. و با ضعف خراسان، از این زمان به بعد است که سرزمین‌های کناره دریای مدیترانه دوباره نقشی بیشتر در خاورمیانه یافتند. آل بویه با تمام گرایش‌های فرهنگی و معماری به ایران باستان و داشتن عنوانهای افتخاری، اما بیشتر علاقه‌مند به زبان عربی بودند که یک دلیل آن این است که هنوز زبان فارسی نو به غرب ایران نیامده بود و بیشتر زبان فهلوی یا پهله در غرب و جبال ایران رایج بود. زبان فارسی از زمان هخامنشیان که مشهور به فارسی باستان است تا دوره میانه و نو خود همیشه زبان قدرت سیاسی، مشروعیت و اداری بوده است و در دوره اسلامی هم نقش پیشین را دوباره انجام داد؛ اما در شرایط بدون قدرت سیاسی؛ و در پیوند با ادبیات، زبان اندیشه فلسفه و حکمت و زیبایی شد و زبان فارسی را باید یک میراث تمدنی جهانی دانست که و فراتر از مرزهای ایران نقش جهانی بر عهده داشته است.

محمدابراهیم زارعی: نشان‌دهنده تداوم تلاش ایرانیان برای بیان هنر

دکتر محمدابراهیم زارعی، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری با اشاره به هنر و معماری ایرانی در دوره اشکانی و ساسانی گفت: هر آن‌چه که در معماری ایرانی در دوره اسلامی به‌کار گرفته می‌شود تداوم هنر و معماری دوره ساسانی است. ما در ایران هیچ وقت خودمان را گم نکردیم و گاهی که دچار مشکل شدیم، دوباره به پا خواسته‌ایم و هنر و فرهنگ و معماری خودمان را ادامه داده‌ایم.

این باستان‌شناس با اشاره به آثار معماری ایرانی در دوره اسلامی گفت: اغلب آثار ایرانی نشان‌دهنده تداوم تلاش ایرانیان برای بیان هنرشان است چنان‌که هنر و معماری ایران از دوره ساسانی به‌خوبی به دوره اسلامی منتقل شده است و ویژگی‌ها و عناصر آن را در مسجدهای اولیه ایران و همچنین آرامگاه‌ها و کاروانسراها و مدرسه‌ها می‌بینیم.

شاهین آریامنش: ماندگاری سنت‌های پربار ایرانی و داستان‌های پهلوانی و حماسی ایران

دکتر شاهین آریامنش، دبیر علمی همایش جهان ایرانی: ساسانی و پساساسانی درباره برگزاری همایش‌های جهان ایرانی گفت: همایش جهان ایرانی را با مادان و هخامنشیان آغاز کردیم و سپس به سلوکیان و اشکانیان پرداختیم و اینک در ادامۀ این همایش، سومین همایش جهان ایرانی را با هدف پرداختن به دوران ساسانی و پساساسانی طرح انداختیم، دورانی سخت مهم در تاریخ پر فراز و فرود ایران.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: اگر پژواک گوسانان اشکانی، ماندگاری سنت‌های پربار ایرانی و داستان‌های پهلوانی و حماسی ایرانی را در پی داشت، از پس آن، نغمۀ خسروانی سرودها و گلبانگ‌های پهلویِ ساسانی به مانایی این سنت‌ها و فرهنگ‌ها در دوران پساساسانی انجامید، چنانکه ارزش‌هایی که ساسانیان آفریدند چنان تراز بود و شکوهی داشت که تا سده‌ها پس از آنان، در سرزمین‌های دور و نزدیک، از یک‌سو در شرق دور و از یک‌سو در غرب دور و از سوی دیگر در فرارودان و نیز میان‌رودان هواخواهانی سخت پیدا کرد.

او ادامه داد: به‌راستی که همان سنت‌ها و فرهنگ‌های ایرانی بود که در دوران پساساسانی همچون سپری سخت در برابر تازش فرهنگ‌های دیگر استوار ایستاد و البته هرآنچه که را خوش می‌پنداشت و آن را در راستای بالندگی فرهنگ ایرانی می‌دید، پذیرفت و دگربار طرحی نو درانداخت.

این باستان‌شناس در پایان گفت: ایرانیان ساسانی، رخشان‌جبینانی بودند که جبین خود را بر این خاک ساییدند و طرح‌هایی نو، نه در فرهنگ و ادب بلکه در صنعت درانداختند و نشان دادند که جهانی شدن در میهن‌ستیزی و میهن‌گریزی نیست، بلکه جهانی شدن در ایرانی بودن و ایرانی ماندن و ریشه در این خاک داشتن است، ازهمین‌رو، خویشکاری ما ایرانیانِ امروز نه‌تنها پاسداری از آن سروِ تناورِ سنت‌ها و فرهنگ‌های ایرانی است بلکه آفریدن برپایۀ همان سنت‌ها و فرهنگ‌ها با نوآوری و چاشنیِ امروزی است، تا بلکه در این روزگار جهانی شدن، تنها رنگ‌وبوی ایرانی نداشته باشد بلکه خودِ ایرانی باشد. براین اساس، این همایش از برای شناخت و شناساندن بیشتر جهان ایران و ایرانی در دورۀ ساسانی و پساساسانی است.

یاسر اسماعیلیان: حفظ میراث فرهنگی و شاخصه‌های تمدنی

دکتر یاسر اسماعیلیان، رئیس دانشگاه گناباد در ادامه گفت: دوره ساسانی را به تحولات مختلف در این دوره می‌شناسیم که پیوند عمیق آن را با دوران پساساسانی می‌شناسیم و نیاز است که درباره این ارتباطات و پیوندها بررسی‌های بیشتری بشود. حفظ میراث فرهنگی و شاخصه‌های تمدنی زمینه‌ساز جنبه‌های اقتصادی همچون گردشگری است و به توسعه اجتماعی نیز کمک می‌کند و برونددهای این همایش در حوزه علوم انسانی مفید و مؤثر خواهد بود و در جهت هویت و غرور ملی بسیار مهم است.

یعقوب محمدی‌فر: خاستگاه ساسانیان و محل نگهداری آتش آذرفرنبغ

دکتر یعقوب محمدی‌فر، استاد دانشگاه بوعلی سینای همدان درباره مقاومت زرتشتیان جنوب فارس پس از فروپاشی ساسانیان گفت: فارس به‌عنوان خاستگاه ساسانیان و محل نگهداری آتش آذرفرنبغ، پس از فروپاشی ساسانیان تا قرن‌ها محل تجمع زرتشتیان باقی ماند. مقاومت این منطقه در برابر خلفای مسلمان یکسان نبود و جنوب فارس به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خاص، یکی از کانون‌های حضور و مقاومت زرتشتیان محسوب می‌شد.

وی افزود: تذکره شاه زندو (شاه زند) به مهاجرت اعراب از مکه به ایران و نبردهای سید عفیف‌الدین در قرن‌های چهارم و پنجم هجری قمری با زرتشتیان بومی جنوب ایران می‌پردازد. با توجه به اینکه مناطق جنوبی فارس به‌ندرت در منابع ذکر شده چنان‌که حتی ابن بلخی تنها اشاراتی به آن دارد و ایراهستان را ولایتی همیشه عاصی می‌داند، اهمیت تذکره شاه زندو در ت