به گزارش خبرآنلاین او ذر روزنامه هم میهن نوشت: پس از آنکه فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت از «به رسمیت شناختن اعتراضات» و لزوم «شنیدن صدای مردم» از سوی دولت آقای پزشکیان سخن گفت، مدیرمسئول روزنامه کیهان بلافاصله او را به باد انتقاد گرفت و صدای «سزاوارِ شنیدن» را صدای کیهان و نیروهای همسوی آن دانست! یک ناظر بیطرف پس از شنیدن اظهارات خانم مهاجرانی و سپس واکنش کیهان به آن، نخستین نکتهای که به نظرش میرسد این است که «در این کشور کی چهکاره است؟ قدرت در کجاست؟ مسئولیت با کیست؟ از چه کسانی باید انتظار پاسخگویی داشت؟»
اعتراض کیهان به سخنگوی دولت از سوی یک حزب اپوزیسیون خارج از قدرت رسمی و همینطور از سوی یک شهروند عادی و یا بنگاه خصوصی، امری پذیرفتهشده و عادی و طبیعی است اما همین اعتراض از سوی مسئولان یک نهاد وابسته به حکومت به صورت علنی، اقدامی از هر جهت غیرعادی، غیرطبیعی و کاملاً غیرقابل پذیرش است و نشان از بلبشویی بیسابقه در حکمرانی کشور دارد.
آنچه اکنون تحت عنوان «دولت پزشکیان» میشناسیم، انگار تنها پارهای از حاکمیت است و آن هم پارهای که برای عدهای از مردم اصلاً مشخص نیست که چهکاره است و در چشم عدهای دیگر عملاً هیچکاره میآید.
نمونه واضح آن، همین مخالفت علنی و رسانهای مدیرمسئول کیهان با اظهارنظر سخنگوی دولت درباره «به رسمیت شناختن اعتراضات و لزوم شنیدن صدای آنان» است. در این ماجرا، نظری که قرار است ملاک عمل دستگاهها قرار گیرد، کدام نظر است؟
اگر نظر سخنگو به عنوان دیدگاه رسمی دولت ملاک عمل است پس برای چه از درون ساختار قدرت با آن مخالفت میشود؟ و اگر نظر مدیرمسئول کیهان معیار برخورد است، پس آن دم و دستگاه دولت چهکاره است و اصلاً برای چه به وجود آمده است؟
این موضوع آسیبی آشکار در امر حکمرانی است اما بهرغم هشدارهای مکرر منتقدان و صاحبنظران، گویا قرار نیست مورد کوچکترین توجه و اعتنایی قرار گیرد.
مردم ما هر روز، صبحشان را با خواندن یا شنیدن صداهای متضادی از درون حاکمیت در مورد مسائل خرد و درشت کشور آغاز میکنند و در پایان روز با خود میگویند که در این کشور نهایتاً کی چهکاره است؟ به واقع بسیاری از مشکلات و معضلات و بحرانهای امروز جامعه ایران در همین چندگانگی بدخیم و رو به تزاید ریشه دارد و اداره کشور را از حالت «طبیعی» آن خارج کرده است. در حقیقت، داستان به اندازهای بغرنج شده است که حتی اگر از ضرورت «طبیعی» و «نرمال» شدن کشور سخنی به میان آید، با واکنش عصبی و تهدیدآمیز برخی از همین محافل درون حکومتی که اقتدار دولت را تکهپاره و عملاً مضمحل کردهاند، روبهرو میشود.
وضعیت نرمال یا طبیعی که نقطه مطلوب حکمای یونان در همه عرصهها بهخصوص عرصه سیاست بوده است، در واقع جز «قرار گرفتن هر چیزی به جای واقعی خود» معنای دیگری نمیدهد. امام علیبنابیطالب نیز «عدالت» را تحت همین مضمون و با همین عبارت، تعریف کرده است. با این حساب، چرا عدهای در درون ساختار قدرت رسمی از نرمال و طبیعی شدن وضعیت کشور برمیآشوبند؟ آیا جز این است که حیات و منافعشان در غیرنرمال و غیرعادی بودن کشور است؟ اما مگر امر غیرعادی و غیرنرمال تا چه اندازه میپاید و دوام میآورد؟
امر غیرعادی در روند خود گره بر گره میزند و مشکل بر مشکل میافزاید و جامعه را با تناقض