روزنامه جمهوری اسلامی: هم اکنون یک سال از فروپاشی حکومت مادامالعمر قذافی و کشته شدن وی در لیبی میگذرد. کسی در دو سال پیش تصور نمیکرد که چنین سرنوشتی در انتظار شخص دیکتاتور لیبی باشد و او در اثر یک قیام مردمی و البته با مداخلة نظامی خارجی سرنگون شود. قذافی پس از کودتا با تکیه بر نیروهای امنیتی و درآمد سرشار نفت یک حکومت استبدادی تمام عیار را در لیبی پایهگذاری کرد و به دنبال آن بود که در آفریقا و جهان عرب تأثیرگذار و ذی نفوذ باشد. او حتی برای بعد از خود هم فکر کرده بود و فرزندش سیف الاسلام را آماده جانشینی خود میکرد ولی هیچگاه تصور نمیکرد که با خفت و خواری در درون لیبی کشته شود و جسدش به نمایش مردم درآید و سرنگونیاش باعث خوشحالی بخش زیادی از هموطنانش شود. مردم ایران قذافی را به عنوان حاکمی دیوانه که یک روز امام موسی صدر را میرباید و روز دیگر پول نفت را خرج تثبیت قدرت خود میکند و روز دیگر به خریدهای هنگفت تسلیحاتی میپردازد میشناختند و از سقوط وی استقبال کردند. البته او در جریان جنگ تحمیلی با صدام همکاری نکرد و در برهههایی از دوران حکومت خود، مخالف سلطة آمریکا بر جهان بود و بر همین اساس از همکاری با کشورهایی مثل ایران استقبال میکرد ولی به هیج وجه به مردم سالاری و آزادی و دین سالاری معتقد نبود. در این مقاله که در دو بخش تقدیم میگردد، به صورت گذرا به چگونگی به قدرت رسیدن،شیوه حکومتی و چگونگی سرنگونی قذافی پرداخته میشود.
لیبی و چگونگی به قدرت رسیدن قذافی
سرزمین لیبی یکی از پهناورترین و قدیمیترین کشورهای آفریقایی است که 760/1 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و 90 درصد آن بیابان و صحرای لم یزرع است. مناطق مسکونی آن عمدتا در حاشیة ساحلی و به موازات دریای مدیترانه به عمق حدود 100 کیلومتر قرار دارد. 90 درصد جمعیت لیبی در این ناحیه که سرزمینی به مساحت تقریبی 200 هزار کیلومتر مربع است زندگی میکنند. مرز آبی لیبی در کنار دریای مدیترانه و در نزدیکی و به موازات کشور ایتالیا از مصر تا تونس کشیده شده است و اندکی کمتر از 2000 کیلومتر طول دارد. بخش عمدهای از مردم لیبی در دو شهر طرابلس و بنغازی زندگی میکنند. گرچه بیشتر جمعیت لیبی دارای ساختار قبیلهای هستند ولی مردم پایتخت و بنغازی چادرنشین و قبیلهای نیستند. لیبی در سال 1326 هجری شمسی برابر با 1947 میلادی از استعمار ایتالیا رهایی یافت و در سال 1330 برابر با 1951 از نظارت دولتهای فرانسه و انگلیس نجات یافت و استقلال خود را به دست آورد و یک حکومت پادشاهی تشکیل داد. "سروان قذافی" در سن 27 سالگی در سال1348 برابر با 1969 با کمک گروهی از افسران جوان و با حمایت جمال عبدالناصر رئیسجمهور وقت مصر و در جریان یک کودتای نظامی "ملک ادریس" اول پادشاه لیبی را سرنگون کرد و خود قدرت را به دست گرفت. "ملک ادریس سنوسی" مردی سنتی و مرتجع اما متعلق به خاندانی بسیار قدیمی در لیبی بود. قذافی که خود را رهبر انقلاب میخواند "جماهیر عربی سوسیالیستی خلق بزرگ لیبی" را بنیان گذاشت و کتاب سبز را به منزلة قانون اساسی و دستورالعمل حکومت خود تنظیم و منتشر نمود. معمر قذافی علیه نظام سلطنتی لیبی کودتا نمود و خود را فردی انقلابی میدانست که کشورش را از وابستگی به ایتالیا نجات داده و یک نظام مردمی در لیبی ایجاد کرده است.
شیوه حکمروایی قذافی
سرهنگ معمر قذافی با ساده زیستی حکومت خود را شروع کرد و داعیة مبارزه با استعمار جهانی را داشت و با این بهانه عملا تمام آزادیهای سیاسی و اجتماعی را از ملت لیبی سلب نمود و یک سیستم بستة حکومتی را ایجاد کرد. مشخص است که سیستمهای سیاسی بسته نسبت به سیستمهای باز اشتباه بیشتری میکنند زیرا مقامات دولتی در این نوع سیستمها در فضایی محدود و بسته تصمیم میگیرند و همة فعالیتها و اقدامات آنها با مجوز شخص اول مملکت انجام میشود. در سیستمهای سیاسی بسته جریان آزاد اطلاعات وجود ندارد و پاسخگویی مسئولین به مردم ضعیف است و حاکمان از اشتباهات و خطاهای خود درس نمیگیرند و از تجربیات نمیآموزند. (Walt,2011:51) قذافی مقر حکومتی خود را در چادر و در صحرا بر پا کرد و با استفاده از درآمدهای نفتی هنگفت، تحصیلات رایگان را در کشور به راه انداخت و توانست در دوران زمامداری خود 25 درصد از واجدین شرایط جمعیت شش و نیم میلیونی لیبی را به سطح تحصیلات عالیه برساند. لیبی دارای بزرگترین ذخائر نفت قارة آفریقا با بیش از 43 میلیارد بشکه نفت است. هزینة استخراج نفت در این کشور ارزان و در حدود یک دلار برای هر بشکه میباشد. با کسب درآمدهای نفتی در دوران قذافی، لیبی یکی از ثروتمندترین کشورهای آفریقایی شده بود که با درآمد سرانه نزدیک به 10 هزار دلار، روزانه یک و نیم میلیون بشکه نفت سبک و شیرین به جهان صادر میکرد.البته با این ثروت هنگفت مردم از رفاه خوبی برخوردار نبودند و لیبی جزء کشورهای عقب افتادة صنعتی در خاورمیانه محسوب میشد. از زمان شروع اعتراضات مردم علیه قذافی و در چند ماه اخیر تنها 160 میلیارد دلار از پولهای لیبی در کشورهای غربی مسدود شد و 140 تن طلا نیز در آن کشور مخفی شد. قذافی از درآمد هنگفت نفت برای پیشرفت کشور و رضایت مردم کشورش استفاده نکرد بلکه یک نیروی نظامی پرخرج و تعداد زیادی نهاد امنیتی سرکوبگر ایجاد کرد و پیشرفتهترین سلاحهای روسی را در ارتش خود بکار گرفت.با این شیوه، قذافی بیش از چهار دهه با تکیه بر قدرت فردی و بکارگیری خشونت نهادهای امنیتی و نظامی انواع حوادث سیاسی را پشت سر گذاشته بود.گرچه این کشور بدهی خارجی نداشت و نان ارزان را در اختیار مردم میگذاشت ولی در سالهای آخر حکومت قذافی نرخ بیکاری در آن حدود 30 درصد شده بود. قذافی در دوران حکمرانی خود تمام آزادیهای سیاسی را از مردم گرفته بود و در این کشور هیچ حزب و رسانة مستقلی وجود نداشت. از انتخابات و تغییر دولتها و جابجایی زمامداران به دست مردم هم خبری نبود. قذافی به اسلام تظاهر میکرد ولی مردم باید به اسلام، آن گونه که او تفسیر میکرد گردن مینهادند. او در جلوی اشخاص نماز میخواند و خیلی علاقمند بود که امام جماعت هیئتهای سیاسی بازدیدکننده از لیبی هم باشد ولی به گفتة "اماط" یکی از محافظین شخصی قذافی، او در زندگی روزمره نه نماز میخواند و نه روزه میگرفت(روزنامة جمهوری اسلامی،7/6/1390: 16). اکثر 400 محافظ شخصی وی دختران جوانی بودند که بعضی از آنها پس از سقوط قذافی مطالبی از عیاشیهای او را در اختیار مطبوعات و رسانهها گذاشتند. بینش و طرز تفکر معمر قذافی رهبر لیبی این گونه بود که اگر مردم به لحاظ اقتصادی بینیاز و متکی به خود باشند از وی اطاعت نخواهند کرد، لذا باید همیشه مردم نیازمند به کمکهای دولت باقی بمانند که فکر اقدام علیه حکومت به ذهنشان خطور نکند. باوجود این طرز تفکر و همچنین سوسیالیستی بودن نظام حکومتی، مردم با اِعمال تحریمهای بینالمللی و شروع حملات نظامی کشورهای غربی به لیبی با فشارهای اقتصادی زیادی در داخل کشور و نیز با چالشهای سیاسی غرب مواجه شدند (www.aftabir.com).
لیبی پس از پایان یافتن حکومت پادشاهی به همراهی با اعراب توجه داشت ولی در سالهای اخیر، قذافی به شدت ضد پادشاهی عربستان سعودی و ملک عبدالله بود و به همین دلیل از جامعة عرب جدا شد و به سمت کشورهای آفریقایی رفت. قذافی از دهة 1360 (1980) به پشتوانة پول نفت به آموزش و تربیت آفریقاییهایی همت گماشت تا بتوانند بعدها در کشورهای خود کودتا به راه اندازند. او پایگاهی را به اسم "مرکز انقلابی جهانی" در نزدیکی بنغازی تأسیس و راه اندازی کرد تا انقلابیون آفریقا را تربیت کند. در این اردوگاه که در بیابانهای لیبی قرار داشت افراد مشخصی برای مدت چند هفته تا بیش از یک سال آموزش میدیدند. قذافی مخالف اسرائیل بود و رهبران عرب را سازشکار میخواند و آنها را مورد تمسخر قرار میداد. البته عملا هیچ اقدامی علیه اسرائیل نیز انجام نداد و حتی از برگزاری راهپیمایی روز قدس در آن کشور جلوگیری میکرد. او با تروریستهایی مانند "کارلوس" ونزوئلایی و "ابو نضال" بعثی ارتباط داشت و آنها را تغذیه میکرد. قذافی امام موسی صدر را در سوم شهریور ماه 1357 از لبنان به لیبی دعوت کرد و از 9 شهریور همان سال دیگر خبری از ایشان و دو همراهش به دست نیامد وگفته میشود که قذافی آنان را سر به نیست کرده است. قذافی به مخالفین سیاستهای خود رحم نمیکرد و آنها را به اشکال مختلف از صحنة ادارة کشور خارج میکرد. با تداوم حکمرانی او بر لیبی تمام همّ و غمّ قذافی حفظ خود در رأس قدرت بود. با گذشت زمان او نتوانست انقلابی باقی بماند و خود تبدیل به فردی مغرور همراه با خصلتهای شاهانه شد. وی در این اواخر خود را شاهنشاه آفریقا میخواند. (مصاحبة عبدالرحمن شلقم با روزنامة الحیات) قذافی در طول دوران حکومتش بر لیبی همیشه با مشت آهنین بر مردم حکومت میکرد. بدین منظور وی ساختارهای امنیتی حکومت را جهت سرکوب و سر به نیست کردن مخالفین توسعه داد.آخرین اقدام وی در حق مردم لیبی قتل عام زندان بوسلیم بود که بیش از 1200 زندانی در آن کشته شدند.(حجتالله جودکی) قذافی به محض قرار گرفتن در رأس قدرت، کمیتههای مردمی را تشکیل داد تا به ظاهر دموکراسی مستقیم را در کشور برقرار نماید ولی عملا این کمیتهها ابزاری برای جاسوسی و سرکوب مردم شدند. قذافی فردی جاه طلب و مغرور بود و میخواست رهبر اتحادیة آفریقا باشد. قذافی مدام از مردم حرف میزد و خود را نمایندة مردم میدانست و معتقد بود که مردم لیبی حاضرند جانشان را فدای او کنند ولی هیچگاه حاضر نبود با برگزاری یک انتخابات آزاد، مشخص سازد چند درصد از مردم طرفدار اویند. قذافی فکر میکرد که صاحب بهترین اندیشه هاست و تفکرات او میتواند نجات بخش مردم جهان باشد. او طی چهار دهه حکومت خودکامه،پیوند عمیقی بین قدرت و ثروت ایجاد کرد و با تکیه بر پول نفت در اندیشة تغییر حکومتهای آفریقایی به نفع خود بود. روابط قذافی با غرب به ویژه آمریکا همواره با سردی و گاهی با نزاع و خشونت همراه بوده است. قذافی در دورهای از حکومت خود به شدت با آمریکا مخالف بود و همین امر باعث شد تا در 30 آذر ماه 1367 برابر با 21 دسامبر 1988 یک هواپیمای مسافربری پان امریکن را با 270 سرنشین در آسمان شهر لاکربی در اسکاتلند با کمک دو نفر از عوامل خود منفجر نماید.این حادثه موجب بمباران مقر قذافی در طرابلس و باز شدن دست شورای امنیت سازمان ملل علیه لیبی شد. (پژوهش و بررسیهای بین المللی،ص/12) البته لیبی پس از چند سال با پذیرش مسئولیت انفجار هواپیمای آمریکایی و پرداخت بیش از یک میلیارد دلار خسارت، خود را از تحریمهای سازمان ملل که از سال1371 برابر با 1992 علیه این کشور وضع شده بود رهانید و تحریمهای آمریکا و سازمان ملل علیه این کشور از سال1380 برابر با 2003 لغو شد. در نهایت قذافی در نابود سازی تأسیسات هستهای خود با آمریکا همکاری کرد و با امضای پروتکل الحاقی منع گسترش سلاحهای هستهای در سال1381 برابر با 2004 موجب شد تا روابط لیبی با آمریکا و غرب عادی شود. آگاهی از نداشتن پایگاه اجتماعی در درون مرزها و رو به روشدن با چشم اندازهای نومیدکننده در بیرون از کشور، قذافی را بر آن داشت که چرخشی شگفت انگیز در سیاست خارجی لیبی پدید آورد و او را به برجستهترین منابع اطلاعاتی امریکا در جنگ با تروریسم در دوران جرج بوش و ستیز با رادیکالیسم در دوران باراک اوباما تبدیل نماید. به هر حال در چهل و دو سال گذشته رهبر لیبی با به کار گرفتن دو شیوه یکسره متفاوت "سلفی گری" و "کاربرد زور" بر سر کار مانده بود(دهشیار، 1389: 18). باید توجه داشت که به میزان بهبودی رابطه لیبی با آمریکا در چند سال گذشته، قذافی از جمهوری اسلامی ایران نیز فاصله گرفت و بسیاری از قردادها با ایران را ادامه نداد.
چگونگی شکل گیری قیام علیه قذافی
پیروزی مردم مصر در روز 22 بهمن 1389 درکنار زدن حسنی مبارک از قدرت،انگیزة ملت لیبی را برای قیام در برابر دیکتاتور آن کشور افزایش داد. با تغییر اوضاع خاورمیانه همچنان خفقان در لیبی ادامه داشت تا این که تنها چند روز پس از سقوط حسنی مبارک و به ثمر رسیدن قیام مردم مصر، از 27 بهمن ماه سال 1389 در لیبی هم تظاهراتهای اعتراض آمیزی از سوی مردم با شعار غالبالله اکبر علیه قذافی برگزار گردید.همسایگی لیبی با مصر و تأثیرگذاری تاریخی مصر بر لیبی را نمیتوان در بروز تظاهرات مردم این کشور بینقش دانست. با اوج گیری قیام در لیبی، تجمعات مردم بلافاصله از سوی نیروهای امنیتی و نظامی سرکوب شد. در چهار روز اول راهپیماییها،173 نفر از معترضین به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. (گزارش دیده بان حقوق بشر) قذافی که از گستردگی و سرعت اعتراضها به وحشت افتاده بود از هواپیماهای جنگی برای برخورد با معترضین استفاده کرد که بین 1000 تا 2000 نفر بر اثر آن کشته شدند(منابع سازمان ملل). ولی این بار مردم و قبائل لیبی به اعتراضات خود ادامه دادند و ادامة تظاهرات گستردة مخالفان موجب آزادی شهر بنغازی ظرف ده روز و افتادن سلاح به دست مردم و مخالفان حکومت در بخش بزرگی از شرق کشور شد. از این پس جنگ مسلحانة داخلی در کشور آغاز شد.قذافی تلاش کرد تا نیروهای وفادار به خود را سازماندهی نماید و با کمک آنها تظاهراتهایی به نفع خود در خیابانهای طرابلس به راه اندازد.از سوی دیگر او روسای قبایل که نفوذ زیادی در لیبی دارند را به طرفداری از خود فراخواند. نیروهای طرفدار قذافی با استفاده از امکانات دولتی و جنگ افزارهای ارتش به قلع و قمع مخالفین پرداختند. آرام آرام بعضی از وزرای حکومتی از جمله وزرای کشور،دادگستری و امور خارجه از قذافی جدا شدند و شکاف سیاسی در رأس حکومت آشکار گردید. او در اعتراضات ماههای آخر حکومت که منجر به فرار و سرنگونیاش شد تظاهر کنندگان مخالف را به رگبار بست و در سخنرانی خود آنها را موش نامید و در مجموع حدود 60000 تن از مخالفین را به زندان انداخت (رادیو فارسی بیبی سی،اخبار 7 صبح مورخة 7/6/1390). قذافی فراموش کرده بود که سیاست و قدرت از معنای قدیمی و تاریخی استبدادی آن فاصله گرفته و به مفهوم جدید "قانون"،"نظام حقوقی" و "مسئولیت" تبدیل شده است. Greene,2004)) وی خود را رهبر مادام العمر انقلاب سبز لیبی میدانست که هیچکس را یارای کنار زدنش نیست. ساختارهای حکومتی طراحی شده در لیبی هم موجب عدم امکان تغییر رهبر انقلاب به دست مردم میشد. مردم از حضور یک فرد برای مدت 42 سال در رأس قدرت خسته شده بودند.در عین حال قذافی از اطرافیان خود به طور مرتب تعریف و تمجید میشنید و به عنوان رهبری حکیم و مردمی معرفی میشد. وی همچون سایر دیکتاتورها به گزارشها و آمار غیرواقع بینانة اطرافیان خود در بارة وضعیت سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی جامعه باور داشت و از شناسایی و فهم مطالبات واقعی مردم خود عاجز بود. او در مراحل نخست مواجهه با اعتراضات و تظاهرات پرشمار مردمی به جای تن دادن به خواستههای مردم،راهکار اتکا به زور و بازداشتهای گسترده و نقض فاحش حقوق بشر را برگزید تا ضمن خاموش کردن صدای مخالفان،بتواند همچنان به حکومت استبدادی خود بر آنان ادامه دهد. او در واقع مصداق این شعر بود:
هر که ناموخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
به هر حال شیوة غلط برخورد قذافی در آرام سازی اعتراضات مردمی، بهترین بهانه را به آمریکا و پیمان ناتو داد که بتوانند با استفاده از ظرفیت حقوقی شورای امنیت سازمان ملل از این فرصت طلایی برای نابودی یکی از مخالفین سنتی خود و نیز گسترش حضور نظامی شان در شمال آفریقا و تقویت نیروهایشان در حوزة دریای مدیترانه و تسلط بر چاههای نفت لیبی استفاده کنند.
حمایت بینالمللی از اعتراضات مردم در لیبی
با انعکاس اخبار مربوط به قیام مردم لیبی علیه حکومت آن کشور، هیچ دولتی حاضر به حمایت از قذافی نشد و حتی دولتی مانند روسیه که از متحد
شیوة غلط برخورد قذافی در آرام سازی اعتراضات مردمی، بهترین بهانه را به آمریکا و ناتو داد که با استفاده از شورای امنیت سازمان ملل از این فرصت برای نابودی یکی از مخالفین سنتی خود و گسترش حضور نظامی در شمال آفریقا و تقویت نیروهایشان در حوزة دریای مدیترانه و تسلط بر چاههای نفت لیبی استفاده کنند.