شباهت یک انفجار با یک قتلگاه

هفتم تیر فقط یک انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی نبود؛ صحنه‌ای بود که در آن دشمن یک بار دیگر نشان داد وقتی از شکست در میدان فکر و افکار عمومی می‌ترسد، به حذف فیزیکی رو می‌آورد. همین منطق، سال‌ها پیش در کربلا نیز خود را نشان داده بود.

مبلغ – سرویس زندگی: در تاریخ، بعضی صحنه‌ها با وجود تفاوت زمان و شکل، از یک منطق مشترک پیروی می‌کنند. یک جا در دشت کربلا، با شمشیر و نیزه و محاصره، و جایی دیگر در تهرانِ سال ۱۳۶۰، با بمب و ترور و انفجار. ظاهر ماجرا فرق دارد، اما وقتی کمی عقب‌تر بایستیم و به صحنه نگاه کنیم، شباهت‌ها کم نیست. هفتم تیر و عاشورا هر دو به ما می‌گویند جبهه باطل، آن وقت که از مواجهه صادقانه با حقیقت ناتوان می‌شود، به سراغ حذف می‌رود؛ حذف چهره‌های محوری، حذف صداهای اثرگذار و حذف ستون‌هایی که می‌توانند یک جریان را سرپا نگه دارند.

هفتم تیر ۱۳۶۰ برای جمهوری اسلامی فقط یک حادثه امنیتی نبود. این واقعه، یک ضربه طراحی‌شده برای از کار انداختن مغز متفکر و کادر مؤثر نظام بود. آیت‌الله بهشتی و ده‌ها نفر از مسئولان و نیروهای کلیدی کشور در یک شب به شهادت رسیدند. کسانی که فقط مدیر سیاسی نبودند؛ بسیاری از آن‌ها حامل یک گفتمان بودند. در واقع دشمن فقط به دنبال گرفتن جان افراد نبود، می‌خواست ستون‌های فکری و تشکیلاتی یک نظام نوپا را فرو بریزد. این همان نقطه‌ای است که ما را به کربلا نزدیک می‌کند.

در عاشورا نیز مسئله فقط شهادت امام حسین نبود، هرچند او محور اصلی واقعه بود. اگر به فهرست شهدا نگاه کنیم، می‌بینیم دشمن با دقت و اصرار سراغ چهره‌هایی رفت که هر کدام یک تکیه‌گاه بودند؛ از عباس بن علی که ستون میدان و پرچمدار بود تا علی‌اکبر که نشانه آینده و امید بود، از حبیب بن مظاهر که سرمایه تجربه و اعتبار اجتماعی بود تا قاسم و دیگر جوانان که نشان می‌دادند این جبهه تداوم دارد. در کربلا، هدف تنها کشتن نبود، بلکه شکستن روح جبهه حق بود. در هفتم تیر هم بمب فقط برای ویران کردن یک ساختمان کار گذاشته نشده بود؛ هدف این بود که جمهوری اسلامی در آغاز راه، احساس بی‌پناهی و بی‌سروسامانی کند.

این شباهت را اگر به زبان امروز ترجمه کنیم، می‌توان گفت عاشورا و هفتم تیر هر دو نمونه‌ای از حمله به هسته سخت یک جریان بودند. در دنیای امروز هم اگر به تحولات منطقه نگاه کنیم، می‌بینیم این الگو هنوز زنده است. وقتی رژیم صهیونیستی در نبردهای اخیر سراغ فرماندهان میدانی، دانشمندان، خبرنگاران یا حتی خانواده‌های چهره‌های مؤثر می‌رود، دقیقاً از همین منطق استفاده می‌کند؛ اگر ایده را نمی‌توانی شکست بدهی، حاملان آن را بزن. اگر روایت رقیب در حال گسترش است، صداهای اصلی‌اش را حذف کن. به همین دلیل هفتم تیر فقط یک صفحه از گذشته نیست؛ یک الگوی زنده برای فهم رفتار دشمن در هر دوره است.

نکته مهم‌تر این است که در هر دو صحنه، حذف فیزیکی به معنای پیروزی قطعی نبود. حتی می‌شود گفت در بلندمدت، نتیجه برعکس شد. یزید توانست در ظهر عاشورا میدان را به ظاهر در اختیار بگیرد، اما نتوانست نام حسین را خاموش کند. سازمان منافقین و پشتیبانان فکری و سیاسی آن‌ها هم در هفتم تیر توانستند جمعی از بهترین نیروهای کشور را به شهادت برسانند، اما نتوانستند نظام را از پا درآورند. این همان پارادوکسی است که تاریخ بارها تکرار کرده؛ جبهه باطل وقتی دست به حذف می‌زند، در کوتاه‌مدت شاید ضربه بزند، اما در بلندمدت ماهیت خودش را بیشتر افشا می‌کند.

هفتم تیر از این جهت خیلی شبیه کربلاست که هر دو حادثه، چهره‌ها را غربال کردند. پس از عاشورا دیگر کسی نمی‌توانست ادعا کند در این نزاع، حق و باطل مبهم بوده است. کربلا مرزها را روشن کرد. هفتم تیر هم در فضای ملتهب سال ۶۰ چنین نقشی داشت. آن روزها کشور درگیر ترور، دوگانگی سیاسی و التهاب رسانه‌ای بود. برخی هنوز تلاش می‌کردند منافقین را یک گروه سیاسی معترض جا بزنند. اما انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، پرده را کنار زد. همان‌طور که کربلا نقاب از چهره حکومت اموی برداشت، هفتم تیر هم نقاب از چهره جریان ترور برداشت. بعد از آن، دیگر سخت بود کسی بتواند این خشونت را با واژه‌های فریبنده بزک کند.

در این میان، شخصیت آیت‌الله بهشتی هم خود یک حلقه پیوند میان این دو واقعه است. او در سال‌های منتهی به شهادتش، آماج تخریب، شایعه و هجمه رسانه‌ای بود. جمله معروف مظلومیت بهشتی، مظلومیت یک ملت است فقط یک تعبیر احساسی نیست؛ توصیف یک واقعیت سیاسی است. در کربلا نیز امام حسین و یارانش پیش از آنکه در قتلگاه به شهادت برسند، در میدان تبلیغات هدف قرار گرفته بودند. حکومت اموی مدت‌ها کار کرده بود تا امام را به عنوان کسی که از جماعت خارج شده معرفی کند. در سال ۶۰ هم پیش از انفجار، ماشین شایعه و تخریب، بهشتی و یارانش را هدف قرار داده بود. انگار در هر دو ماجرا، ترور فیزیکی بعد از ترور شخصیتی رخ داد.

این مسئله برای مخاطب امروز خیلی قابل فهم است. ما در عصر هشتگ‌ها، ترندها و عملیات روانی زندگی می‌کنیم. بارها دیده‌ایم که قبل از حذف یک چهره، ابتدا موجی برای بی‌اعتبارسازی او راه می‌افتد. اول شخصیت را در افکار عمومی می‌زنند، بعد اگر لازم شد، به حذف‌های دیگر می‌رسند. از این زاویه، عاشورا و هفتم تیر فقط دو واقعه تاریخی نیستند؛ دو کلاس درس برای شناخت سازوکارهای باطل در جنگ روایت‌ها هستند.

از سوی دیگر، هر دو حادثه یک واقعیت مهم را هم روشن کردند؛ جبهه حق نباید بقای خود را فقط به افراد گره بزند، هرچند نقش افراد بزرگ انکارشدنی نیست. در کربلا، با شهادت امام حسین، مسیر او متوقف نشد، چون پیام کربلا در وجود زینب، امام سجاد و بعد در وجدان جامعه امتداد پیدا کرد. در هفتم تیر هم شهادت بهشتی و یارانش، نظام را وارد شوک کرد، اما آن را متوقف نکرد. ساختار ادامه یافت، مردم به میدان آمدند و خون شهدا به عامل انسجام بیشتر تبدیل شد. این همان چیزی است که دشمن معمولاً در محاسباتش کم می‌بیند؛ تصور می‌کند با حذف چند چهره، یک جریان می‌پاشد، در حالی که اگر آن جریان ریشه‌دار باشد، خون شهید به جای خاموش کردن آتش، آن را فراگیرتر می‌کند.

امروز وقتی نسل جوان درباره هفتم تیر می‌پرسد، نباید فقط به عدد شهدا یا شرح حادثه بسنده کرد. باید منطق پشت حادثه را توضیح داد. همان‌طور که برای فهم عاشورا، فقط دانستن نام‌ها و ساعت‌ها کافی نیست و باید روح ماجرا را شناخت. روح مشترک این دو حادثه در این است که باطل از چهره‌های مؤثر می‌ترسد. از انسان‌هایی می‌ترسد که می‌توانند دل‌ها را جمع کنند، فکر تولید کنند، امید بسازند و صف حق را منسجم نگه دارند. به همین دلیل است که هم در کربلا و هم در هفتم تیر، هدف‌گیری‌ها تصادفی نبود.

در فضای امروز ایران و منطقه، بازخوانی این شباهت فقط یک کار تاریخی یا مناسبتی نیست. جامعه‌ای که منطق حذف دشمن را نشناسد، ممکن است دوباره فریب آرایش‌های تازه همان باطل قدیمی را بخورد. امروز شکل سلاح‌ها عوض شده؛ یک روز بمب است، یک روز تحریم، یک روز ترور رسانه‌ای، یک روز حمله سایبری و یک روز تخریب روانی. اما منطق یکی است؛ شکستن ستون‌ها، ترساندن بدنه اجتماعی، و القای این حس که جبهه حق آینده‌ای ندارد. عاشورا این دروغ را شکست. هفتم تیر هم این دروغ را شکست.

در این میان، یک نکته انسانی و عاطفی هم نباید فراموش شود. همان‌طور که کربلا فقط صحنه یک درگیری سیاسی نبود و خانواده‌ها، داغ‌ها و فقدان‌های عمیقی در دل خود داشت، هفتم تیر هم فقط یک پرونده امنیتی نیست. پشت هر نام، یک خانواده، یک آرزو، یک طرح ناتمام برای کشور و یک خلأ واقعی وجود داشت. وقتی از شباهت یک انفجار با یک قتلگاه حرف می‌زنیم، نباید این بعد انسانی را گم کنیم. عظمت این حوادث فقط در بزرگی آرمان نیست؛ در بزرگی رنجی است که برای آن آرمان پرداخت شد.

هفتم تیر چگونه کربلا را به یاد می‌آورد؟ از این جهت که در هر دو، باطل به جای منطق، حذف را انتخاب کرد. از این جهت که در هر دو، پیش از خون، شایعه و تحریف به میدان آمد. از این جهت که در هر دو، چهره‌های محوری هدف قرار گرفتند تا یک جریان از هم بپاشد. و از این جهت که در هر دو، آنچه دشمن پایان تصور می‌کرد، به آغاز یک بیداری تازه تبدیل شد. شمشیرها در کربلا و بمب در هفتم تیر، هر دو یک مأموریت داشتند؛ خاموش کردن نور. اما تاریخ نشان داد بعضی نورها با این ضربه‌ها خاموش نمی‌شوند، فقط بیشتر دیده می‌شوند.

۲۱۹

کد مطلب 2239200

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 14 =

آخرین اخبار