به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مرتضی الویری، فعال سیاسی پیش از انقلاب و شهردار اسبق تهران، در گفتوگویی تفصیلی با جماران با رد قاطع ادعای همکاریاش با ساواک، از تجربیات خود در مواجهه با این نهاد امنیتی پیش از انقلاب سخن گفته است. او با اشاره به اسناد و بررسیهای رسمی صورتگرفته در دورههای مختلف مسئولیت، تأکید کرده که نهتنها هیچگاه با ساواک همکاری نداشته، بلکه تحت مراقبت، شنود و تعقیب دائمی آنها قرار داشته است. الویری ضمن روایت حضورش در وزارت اطلاعات برای بررسی اسناد ساواک، تصریح کرده که بارها در مراحل مختلف، از تأیید صلاحیتهای انتخاباتی گرفته تا انتصاب به شهرداری و حضور در اسپانیا به عنوان سفیر رسمی جمهوری اسلامی ایران، سوابقش بهدقت بررسی شده و همواره تأیید شده است. بخشهایی از این گفتوگو را در پی میخوانیم:
آقای مهندس، با توجه به تجربه زندان در دوره قبل از انقلاب و تجربه مدیریتی شما پس از انقلاب، چه توصیهای برای توسعه و پیشرفت کشور دارید؟
اشتباه بزرگ پیش از انقلاب این بود که حاکمیت، خود را از شنیدن نظرات برنامهریزان و صاحبنظران محروم ساخت. در برنامه چهارم توسعه زمان پهلوی، نرخ رشد اقتصادی دورقمی بود. افرادی مانند عالیخانی در مقام وزیر اقتصاد و آقای مقدم در رأس برنامهوبودجه کشور بودند، و کشور در مسیری منطقی حرکت میکرد. اما خودکامگی شاه باعث شد که سازمان برنامهوبودجه نتواند برنامههای توسعهای را بهدرستی اجرا کند. به حدی که در کنفرانسهای گاجره و رامسر، شاه دستور اخراج معاون سازمان برنامهوبودجه را از جلسه صادر کرد.
یکی دیگر از معاونان، فردی به نام «مظلومیان» که از ارامنه بود، زمانی که مشاهده کرد شاه اعلام کرد که اگر برنامه بودجه بخواهد به این شکل ادامه یابد، آن را تعطیل خواهد کرد، گفت: «من صدای پاهایی را میشنوم که این دلارهای نفتی به آن تبدیل شده و به خیابانها خواهند آمد.» این پیشبینی که از سوی یک کارشناس ارشد اقتصادی بیان شد، در نهایت به وقوع پیوست و انقلاب شکل گرفت.
در حوزه سیاست نیز شاه مرتکب همین اشتباه شد. در سال ۱۳۵۳، اعلام کرد که تنها حزب قانونی، حزب رستاخیز است و هرکس مخالف است، باید کشور را ترک کند. این سیاستهای انقباضی و رویکرد تنگنظرانه، در نهایت به وقوع انقلاب ۱۳۵۷ انجامید.
با این حال، اگر شاه به توصیههای کارشناسان گوش میداد، ایران میتوانست به ژاپن آسیا تبدیل شود و به یکی از قویترین اقتصادهای منطقه بدل گردد. اما همان تنگنظریها و خودکامگیها، کشور را به سمتی سوق داد که نتیجه آن انقلاب شد، انقلابی که تبعات و مشکلات بسیاری را به همراه داشت.
تاریخ همواره تکرار میشود. امروز نیز ناصحان و صاحبنظران هشدارهای خود را بیان میکنند، اما به نظر میرسد که حاکمیت توجهی به آن ندارد. در چنین شرایطی، سرنوشت منتقدان مشخص است: یا مجبورند سکوت کنند، یا کشور را ترک کنند، یا با زندان و سرکوب مواجه شوند.
در دوران پهلوی نیز، شاه اگر روش سلطان قابوس را در پیش میگرفت، ممکن بود از بحران نجات یابد. سلطان قابوس زمانی که با چریکهای ظُفار مواجه شد، به گفتوگو پرداخت و با اصلاحات اساسی، کشور را از فروپاشی نجات داد. در مراکش نیز در جریان بهار عربی، دولت با اتخاذ سیاستهای مشابه توانست از وقوع انقلاب جلوگیری کند و نتیجه آن، رشد اقتصادی و رونق گردشگری و سرمایهگذاری خارجی بود.
شاه اما در مواجهه با مشکلات، به جای اصلاحات، مسیر دیگری را در پیش گرفت. او آزادیهای سیاسی را سرکوب کرد و حتی افرادی که صرفا کتابهای دکتر شریعتی را در اختیار داشتند، مورد بازجویی قرار میگرفتند.
اگر امروز نیز حاکمیت بخواهد همان مسیر شاه را ادامه دهد، نتیجهای جز فروپاشی یا وقوع رخدادهای ناگوار در انتظار نخواهد بود، رخدادهایی که سرنوشت آنها نامعلوم است.
آقای مهندس، اخیرا مطالبی در فضای مجازی به این مضمون منتشر شده که شما با ساواک همکاری داشتهاید؛ لطفا برای روشنشدن افکار عمومی، توضیح دقیق و شفافی درباره این ماجرا ارائه کنید.
بله، من این موضوع را مشاهده کردم، اما در ابتدا تردید داشتم که آیا اصلا ارزش پاسخ دادن و توضیح دادن دارد یا خیر. اما حال که شما مطرح کردید، نخستین پاسخی که میتوانم به این شبههای که توسط فردی یا گروهی بیان شده بدهم، این است که من در چند مرحله پس از پیروزی انقلاب، سوابق خود را به صورت موشکافانه و دقیق بررسی کردهاند. ازآنجا که در چندین دوره نماینده مجلس بودهام، در تمامی این دورهها که یکی از شروط لازم برای کاندیداتوری، عدم وابستگی به رژ