گروه اندیشه: مطلب زیر نوشته دکتر کریم سلیمانی دهکردی بازنشسته گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، پاسخی است به دعوت مناظره دکتر موسی غنی نژاد در خبرآنلاین. او در پاسخ خود، بر دیدگاههای دکتر موسی غنینژاد و دکتر پیروز مجتهدزاده در خصوص تاریخ معاصر ایران، بهویژه نقش دکتر مصدق و ماجرای ملی شدن صنعت نفت نقد جدی ای وارد می کند. نویسنده با ارائه شواهد و ارجاعات تاریخی، تلاش میکند ادعاهای این دو را به چالش بکشد و نادرستی آنها را ثابت کند.
در مطلب سلیمانی محورهایی چون نقد ادعای گفت وگوی خبرآنلاین با خودش، دعوت به مناظره و نوع آن، نقد رویکرد "تبلیغاتی" در تاریخنگاری، نقد ادعای دکتر غنینژاد درباره رد پیشنهاد نفتی توسط مصدق با استناد به کتابهای خود فواد روحانی و شهادت دکتر همایون کاتوزیان، عدم تطابق بحث دکتر غنی نژاد با آثار فواد روحانی ، مخدوش بودن جلسه "غیرعلنی" لندن مطرح شده توسط دکتر مجتهدزاده و شهادت دکتر همایون کاتوزیان در این باره، نقد روایت ۱۶ درصد سهام شرکتهای تابعه با استناد به قراردادهای نفتی (۱۹۰۱ دارسی و ۱۹۳۳) و نوشتههای فواد روحانی، و راستیآزمایی روش تاریخنگاری دکتر مجتهدزاده مورد بحث واقع شده است. لازم به ذکر است که جوابیه دکتر سلیمانی قبل از جنگ ۱۲ روزه آماده انتشار بود که به دلیل فضای جنگ، قرار شد وقت دیگری برای انتشار آن اختصاص یابد. اکنون این جوابیه به شرح زیر از نظرتان می گذرد:
دعوت دکتر غنینژاد از من برای مناظره
آقای دکتر غنینژاد در انتهای یادداشت خود (خبرآنلاین، ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴) یادآور شدهاند که «در فروردین و اردیبهشت امسال خبرآنلاین گفت وگویی» با این جانب در خصوص دیدگاههای ایشان «درباره تاریخ معاصر و مصدق» انجام داده است. ادامه دادهاند «جناب دکتر (سلیمانی) دهکردی تنها به قاضی رفته و راضی برگشته!» باید به آقای دکتر غنینژاد عرض کنم، خبرآنلاین با من هیچ گفت وگو و مصاحبهای انجام نداده است. آنچه که از من تا زمان انتشار یادداشت جنابعالی، در خبرآنلاین به چاپ رسیده، دو مقاله در نقد آراء تاریخی شما بوده است. بر این اساس آیا حق ندارم که نسبت به برداشتهای جنابعالی درباره رویدادهای مربوط به هفتاد سال پیش ایران با تردید نگاه کنم، وقتی که درباره مقالات من که، امر اتفاق افتاده در روز است، چنین وارونه دیده میشود و بیپروا قضاوت میکنید: «تنها به قاضی رفته و راضی برگشته». آیا شما اساسا مقالات من را خواندهاید؟ اگر خواندهاید، پس چرا آنها را «گفت وگو» تلقی کردهاید؟
در ادامه به خبرآنلاین توصیه میکنید، بهتر بود گفت وگو را با حضور شما «انجام میداد تا معلوم شود جناب دکترِ مدعی چند مَردهِ حلاج است.» از ادبیات جنابعالی (چند مَردهِ حلاج است) معلوم میشود، شما سرِ دعوا دارید. گفت وگو نمیتواند با دعوا همراه باشد، این دو از یک جنس نیستند؛ مگر قرار است برویم در ...میدان کشتی بگیریم تا معلوم شود طرف شما «چند مَردهِ حلاج است»؟ من بیش از دو سال است که آثار گفتاری و نوشتاری جنابعالی را مطالعه و بررسی کردهام و در مواقعی، در کلاسهای درس درباره آن ها به بحث و گفت وگو پرداختهام. البته با آمادگی کامل از گفت وگو با جنابعالی استقبال میکنم. ولی گفت وگوی چهره به چهره، شاید در مناظرههای سیاسی و تبلیغاتی مناسب باشد ولی برای مباحث تاریخی که موضوع آنها، رسیدن به حقایق تاریخی است، ما چارهای جز تکیه بر دادههای ریز و سنجش انتقادی آنها نداریم، و این مهم در مناظرههای چهره به چهره به دست نمیآید.
موسسه هزار آوای تاریخ در ۲۷ مرداد ۱۴۰۱ با جنابعالی یک گفت وگوی تصویری ۵۹ دقیقهای انجام داده است. شما در طی این ۵۹ دقیقه، به بیش از ۴۰ موضوع اشارهوار، پرداختهاید، البته برخی موضوعات در دقایقی متفاوت تکرار شدهاند. هیچ پژوهشگر تاریخی نمیتواند در ضمن ۵۹ دقیقه به این همه موضوع بپردازد و مسالهای را حل کرده باشد. وقتی به منابع مراجعه میکنیم، متوجه میشویم بسیاری از موارد مطرح شده در مصاحبه جنابعالی، فاقد وجاهت تاریخی هستند. در سه مقالهای که تا کنون در خبرآنلاین منتشر کردهام، به برخی از مدعیات شما در مصاحبه یادشده در بالا، پرداخته و نقد کردهام.
به همین دلیل است که در یک مناظره حضوری، طرف شما در آن لحظه به چه منابعی دسترسی دارد تا صحت و سقم مدعیات کثیر جنابعالی را راستیآزمایی کند؟ شما در ضمن یک مصاحبه چند دقیقهای، به شکل تبلیغاتی، تکلیف تمام تاریخ معاصر ایران را تا انتهای آن، روشن میکنید. لطفا به سخنان اخیر خود در کنفرانس دانشگاه شیرار (هممیهن ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴) توجه بفرمایید. این روش شما تاریخنگاری نیست، چیزی شبیه تبلیغات سیاسی جانبدارانه است؛ و من تصمیم دارم آن را در طی سلسله مقالاتی مورد نقد و بررسی قرار دهم. هرگاه شما مایل به مناظره مکتوب بودید، میتوانید نوشتههای مرا نقد کنید و من هم در فرصت و با رجوع به منابع، پاسخ خواهم داد؛ تا از این رهگذر، هم یاد بگیریم و هم یاد بدهیم.
نقد یادداشت دکتر غنینژاد در خبرآنلاین ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
آقای دکتر غنی نژاد دو سال پیش در ضمن یک مناظره، در برابر عدهای از جمله آقای کوروش احمدی، ادعایی را طرح کرد، به این معنا که در اسفند ۱۳۳۱، مصدق دومین پیشنهاد مشترک چرچیل - آیزینهاور را دریافت میکند. و بنا بر روایت دکتر غنینژاد، مصدق از دکتر فواد روحانی که یکی از مشاوران شرکت نفت و او بوده، میخواهد که این پیشنهاد را؛ ببرید و بررسی کنید و یک بهانهای پیدا کنید که ما بتوانیم آن را رد کنیم. یعنی مصدق ابتدا به ساکن، قبل از اینکه به این فکر کند که شاید در این پیشنهاد راهکار مثبتی وجود داشته باشد، تقاضای ردِ آن را کرده است.
در آن جلسه آقای کوروش احمدی در اعتراض به ادعای دکتر غنینژاد، سوال میکند؛ که سَنَد این ادعا کجاست؟ آن را ارائه بدهید. آقای دکتر غنی نژاد میپذیرد که سند مربوط به ادعای خود را ارائه دهد. پس از آن، دوسال طول میکشد تا با پیگیری خبرگزاری خبرآنلاین، دکتر غنینژاد مطلبی را به عنوان «سند» و مرجع سخن خود بیان میکند: میگوید، آقای دکتر پیروز مجتهدزاده در «جلسهای دانشگاهی ولی غیر علنی در فروردین ۱۹۹۰ (۱۳۶۹ شمسی) درباره نفت ایران که در دانشگاه لندن» برگزار شد، مرحوم فواد روحانی هم در آن جلسه حضور داشت. فواد روحانی در ضمن سخنرانی خود اقرار میکند، که مصدق به ما گفت «آقایان بروید و راه رد کردنِ این پیشنهاد را پیدا کنید.» دکتر مجتهدزاده به روحانی میگوید، چرا چهل سال این مطلب بسیار مهم را پنهان کردید؟ این برای ملت ما خیلی هزینه داشت. روحانی پاسخ میدهد به خاطر فرهنگ قهرمان پرستی و مصدق پرستی ملاحظه کردم، به عبارتی او از روی ترس، حقیقت را پنهان کرده است.
ادعای دکتر مجتهدزاده از قول فواد روحانی با هیچ بخشی از نوشته های وی نمیخواند، این مهم را کانال «تاریخ تحلیلی» بطور مستند توضیح داده است، من هم مختصری توضیح میدهم. علاوه بر این دکتر مجتهدزاده با روایت خود، از شخصیت فواد روحانی، یک چهره ترسو و بزدل معرفی میکند. در حالیکه روحانی آنقدر شهامت داشته است که در زمان پهلوی دوم، که هرکسی جرئت نداشت از مصدق و ملی شدن صنعت نفت صحبتی داشته باشد، در سال ۱۳۵۲ یک کتاب ۵۰۰ صفحهای مینویسد و عنوان آن را هم میگذارد: «تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران.» چهارده سال پس از آن، همین کتاب را پایهی تالیف کتابی با عنوان «زندگی سیاسی مصدق» قرار میدهد.
این کتاب که به واقع روایت تکمیل شده روحانی از کتاب سال ۱۳۵۲ (تاریخ ملی شدن صنعت نفت) است، در سال ۱۳۶۶ منتشر میکند. فواد روحانی در کتاب دوم شرح میدهد که: پیشنهاد مشترک دوم انگلیس امریکا از همه پیشنهادها بهتر بود. با این تفاوت، بر خلاف ادعای دکتر غنینژاد، دقیقا توضیح میدهد: مصدق در روز ۱۸ اسفند سال ۱۳۳۱، من و سهامالسلطان بیات، رئیس شرکت نفت را فراخواند و «با خوشوقتی اظهار داشت که کار نفت بخوبی انجام یافته است» و از انها خواست صبح روز بعد «نزد ایشان برویم تا دستوری در این زمینه به شرکت ملی داده شود.» (فواد روحانی، زندگی سیاسی مصدق، تهران: زوّار، ۱۳۸۱، ص۳۰۸) ملاحظه میشود که مصدق نگفت؛ راه کاری پیدا کنید که آن را «رد» کنیم. باید در ارتباط با شخصیت مستقل و استوار فواد روحانی این مساله را تذکر دهم، که روحانی یک متخصص شجاع و کاربلد بوده است.
در یادداشت های سیاسی منتشر نشدهاش که بعد از مرگ او، توسط دوستانش منتشر میشود، روحانی از زمانی یاد میکند که دبیر کل سازمان اوپک بوده است. در آن زمان شاه از اقدامات و ابتکارات این سازمان در برابر شرکتهای نفتی حمایت میکرده است. اما در سال ۱۳۴۲ بعد از حوادث خرداد ماه به گمان اینکه اعتراضات بخشی از مردم در اثر دخالتهای شرکتهای نفتی بوده، از حمایت خودش از اوپک میکاهد. شاه در اواخر آذر ۱۳۴۳ بر خلاف رویه تند کشورهای اوپک که خواستار اقدامات یک جانبه و شدید در برابر شرکتهای نفتی بودند و تا این زمان، ایران به رهبری شاه در این زمینه پیشتاز بود، شاه به طور ناگهانی تغییر عقیده داده و به روحانی دستور میدهد که به اتفاق فلاح برای مذاکره با شرکتهای نفتی به لندن برود.و این بر خلاف قول و قرارهایی بود که اعضای اوپک برای مقابله با شرکتهای نفتی با هم گذاشته بودند.
روحانی مینویسد، به شاه «یادآوری کردم که به علت تصمیم جلسهی مشورتی بیروت (به اتفاق بقیه نمایندگان کشورهای نفتی عضو اوپک) تماس گرفتن من با شرکتها(ی نفتی) در صورتی ممکن خواهد بود که از سمت دبیرکلی (اوپک) استعفا کنم. شاه رو کردند به آقای علم (نخستوزیر) و گفتند پس به فلاح بگویید تنها برود.» (یادداشتهای فواد روحانی، تهران: نشرنی، ۱۳۹۶، ص ۴۹۹) رفتار روحانی در برابر شاه بسیار غرورانگیز بود. ما درباره یک چنین فردی گفت وگو میکنیم که در دوره پهلوی دوم، نظیر او شاید وجود نداشته و یا کم مانند بوده است، چون اکثر رجال آن دوره مجیزگو و ترسو بودند. البته شاه هم به روحانی اعتماد داشت و تا پایان پهلوی، روحانی میماند و خدمت میکند. یک چنین آدم شجاع و دلیری چرا باید این مسئله «راز مگو» را در کتاب خودش در سال ۱۳۶۶ بازگو نکند؟
در آن زمان نه رژیم پهلوی برقرار بوده و نه اروپا در سیطره جمهوری اسلامی بوده که روحانی از ملاحظه این دو عامل، راز مگو را کتمان کرده باشد. علاوه بر این، در دهه ۱۳۶۰ جمهوری اسلامی چه حمایتی از مصدق میکرده است که موجب ترس و نگرانی دکتر روحانی، برای بیان حقایق تاریخی، شده باشد. جمهوری اسلامی در دهه شصت نه تنها از چنین مسئلهای استقبال میکرده بلکه بسیاری از رهروان مصدق را به نوعی خانه نشین، تبعید، یا به زندان انداخته بود. پس چه مانعی بر سر راه فواد روحانی بوده که این «راز مگو» را افشا نکند؛ تا بعداً مثلاً در یک جلسهی غیر علنی به زبان آید و آقای پیروز مجتهدزاده آن را به عنوان یک کشف، شکار نماید.
آن چنانکه آقای دکتر پیروز مجتهدزاده ادعا میکند، اشخاص مهمی در آن جلسه حضور داشتند، به همین دلیل؛ چطور میشود که یک چنین جلسهای با وجود افراد شناخته شده، غیر علنی باشد؟ مگر یک جلسهی امنیتی بوده است؟ و از آن جلسه هم هیچ خبری بیرون نیامده، جز [روایت] آقای دکتر مجتهدزاده. به ویژه که در آن جلسه حبیب لاجوردی بنیانگذار پروژه تاریخ شفاهی و در واقع شکارچی خاطرات شفاهی هم حضور داشته است. البته خیلی حیرت انگیز است که لاجوردی از زمان آن جلسه غیر علنی (فروردین ۱۳۶۹ (۱۹۹۰) به مدت ۲۱ سال حیات داشته است ولی نوشتهای از آن خاطره استثنایی، از خود بجا نگذاشته باشد.
شهادت دکتر همایون کاتوزیان
یک کار مهم دیگری که آقای عابدیان، ادمین کانال تاریخ تحلیلی انجام داده، درباره خاطره دکتر مجتهدزاده، با آقای دکتر همایون کاتوزیان مکاتبه و پرسش نموده است. آقای دکتر کاتوزیان در پاسخ مینویسد: «آخرین بار