مغز تندروها چگونه کار می کند؟ / علم خطرناکی به نام روانشناسی سیاسی / پیش‌بینی آینده سیاست با اسکن مغز سیاستمداران

تحلیل‌های عصب‌شناختی نشان می‌دهند چرا برخی افراد به محافظه‌کاری گرایش پیدا می‌کنند. پژوهش‌ها ثابت کرده‌اند که آمیگدال (مرکز ترس در مغز) در افراد محافظه‌کار بزرگ‌تر از دیگران است. چنین ساختاری، نگاه محافظه‌کارانه به جهان را تقویت می‌سازد. به همین ترتیب، پیچیدگی‌های شناختی انسان‌ها، کنش سیاسی آنان را شکل می‌دهد، به‌طوری‌که برخی منش روادارانه و برخی دیگر ذهنیت دوگانه‌ساز پیدا می‌کنند. به عنوان مثال، کسانی که گرایش تروریستی دارند اغلب ذهنی دوگانه‌ساز دارند؛ سیاستمداران با چنین ذهنیتی نیز به‌طور معمول ملی‌گرای افراطی، کنترل‌گر و خودبسنده می‌شوند. ترامپ نمونه‌ای از این دست سیاستمداران است.

 گروه اندیشه: صفحه اندیشه روزنامه ایران، مقاله ای خلاصه شده از سخنرانی دکتر علی اشرف نظری استاد روانشناسی دانشگاه تهران در انجمن مطالعات صلح ایران با عنوان «افق های نو در روانشناسی سیاسی و عصب شناسی»، منتشر کرده است. نظری در سخنرانی خود ، به عصب شناسی سیاسی به مثابه امری نوپدید پرداخته است. در مقدمه مقاله این استاد دانشگاه آمده است: «پیش از اینکه «عصب‌شناسی سیاسی» به عنوان یک دانش نوپدید جدی گرفته شود تحلیل سیاست در قلمرو جامعه‌شناسی و علوم‌سیاسی محصور بود، اما امروز این علم با مطالعه مغز و ساختارهای شناختی انسان، می‌تواند آینده احزاب، رهبران و حتی موج‌های اجتماعی را تحلیل و پیش‌بینی کند.

عصب‌شناسی سیاسی ثابت کرده که پشت بسیاری از کنش‌های سیاسی، نیرویی نهفته است که ریشه در مغز، عواطف و حتی ناخودآگاه جمعی انسان دارد و می‌کوشد نشان دهد چرا برخی افراد محافظه‌کار می‌شوند، چرا پوپولیسم در برخی جوامع ریشه می‌گیرد و چرا برخی رهبران سیاسی گاه رفتاری دوگانه‌ساز یا پوپولیستی از خود بروز می‌دهند. این دانش با تکیه بر ساختارهای مغزی، شناختی و هیجانی، چشم‌اندازی تازه پیش روی تحلیل سیاسی می‌گذارد؛ چشم‌اندازی که اگر جدی گرفته شود، می‌تواند هم آینده سیاست را پیش‌بینی کند و هم مخاطرات اخلاقی این علم را گوشزد کند.» متن این سخنرانی در زیر از نظرتان می گذرد: 

****

«روان‌شناسی سیاسی» امری اجتماعی است و نباید آن را به سطح فردی تقلیل داد. برخی گمان می‌کنند روان‌شناسی سیاسی همان جامعه‌شناسی سیاسی است، در حالی که این حوزه علمی، اصالتی مستقل دارد و از ماهیت میان‌رشته‌ای عمیقی برخوردار است و به ابعادی می‌پردازد که در بسیاری از حوزه‌های تحلیلی مغفول مانده است. برای نمونه، هیچ‌یک از رشته‌های جامعه‌شناسی توضیح نمی‌دهند که ساختار مغزی افراد چگونه بر گرایش‌های سیاسی و حزبی آنان تأثیر می‌گذارد، در حالی که روان‌شناسی سیاسی به این سطح از تحلیل ورود می‌کند.