روز سیاه خرمشهر/ جهان‌آرا: بچه‌ها بیایید که شهر دارد سقوط می‌کند!

مدافعان شهر که از فرط خستگی توان ادامه کار ندارند، حدود ساعت چهار صبح به ساختمان فرمانداری برمی‌گردند. در ساختمان فرمانداری، هنوز چشمان بچه‌ها گرم نشده که با صدای تیراندازی مهاجمان، بعضی بچه‌ها متوجه حضور دشمن در نزدیکی خود می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، در سی و سومین روز  از جنگ تحمیلی آبادان همچنان زیر آتش شدید دشمن قرار داشت و تانک‌های عراقی از سمت مارد، چند کیلومتر به آبادان، نزدیک شدند. اهواز نیز از سپیده‌دم امروز زیر آتش عراقی‌ها قرار داشت.

در جبهه میانی قوای دشمن در محورهای مهران و سومار تقویت شدند. در محور گیلانغرب، رزمندگان اسلام نیروهای عراقی را عقب زدند و در محور سرپل ذهاب و قصر شیرین، خسارات سنگینی به دشمن وارد ساختند.

هجوم نهایی دشمن در خونین‌شهر

طرح هجوم نهایی یگان‌های متجاوز به خونین‌شهر، از اولین دقایق بامداد ۱۳۵۹/۸/۲ اجرا می‌شود. طی چند روز گذشته، رزمندگان در مسیرهای اصلی که از جاده کمربندی به فلکه فرمانداری منتهی می‌شود، یعنی خیابان‌های آرش و عشایر، مستقر بوده‌اند تا از نفوذ بیش‌تر دشمن جلوگیری کنند.

با آغاز هجوم سنگین و شروع پیش روی عراقی‌ها از این دو مسیر، نیروهای اعزامی از دزفول و آذربایجان با چند تن از بچه‌های خرمشهر، در خیابان آرش برای جلوگیری از پیشروی دشمن، با تمام وجود ایستادگی می‌کنند. سی، چهل نفر در مقابل تعداد بسیاری از نیروهای دشمن قرار می‌گیرند. با وجود فشار سنگین دشمن، بچه‌ها به مقاومت ادامه می‌دهند، اما کسی نیست آن‌ها را پشتیبانی کند.

به‌زودی از نظر مهمات در مضیقه قرار می‌گیرند. با بی‌سیم درخواست مهمات می‌کنند، اما انتظار بی‌فایده است. یحیی غضبان‌زاده به مقر سپاه در کوی آریا می‌رود و با برداشتن مقداری مهمات به‌ سوی مدافعان خیابان آرش حرکت می‌کند. بچه‌ها به مقابله ادامه می‌دهند، در این درگیری عده‌ای از متجاوزان کشته می‌شوند، اما فشار فرماندهان عراقی بر نیروهای‌شان برای تسریع پیش‌روی و تشدید هجوم، از شمار مدافعان می‌کاهد.

دو تن از بچه‌های آذربایجان و سه چهار نفر آرپی‌جی زن به شهادت می‌رسند. بدین ترتیب در پی تشدید حملات، بچه‌ها گام‌به‌گام عقب می‌نشینند. گروهی دیگر از بچه‌ها، پس از نبرد بی‌وقفه ۴۸ ساعته و خستگی و کوفتگی شدید، اوایل شب برای استراحت به مقر خود باز می‌گردند.

جهان‌آرا: بچه‌ها بیایید که شهر دارد سقوط می‌کند

ساعت ۱۲ شب بی‌سیم به صدا در می‌آید و صدای جهان‌آرا به گوش می‌رسد: بچه‌ها بیایید که شهر دارد سقوط می‌کند.

تلاش دشمن برای تسلط بر فرمانداری و پل شهر/ سماجت بعثی‌ها

بچه‌ها شانزده‌نفری به سمت خیابان آرش حرکت می‌کنند. بچه‌ها با نزدیک شدن به نیروهای دشمن، درگیری نزدیکی را شروع می‌کنند و طی چند ساعت نبرد شدید، عده‌ای از نیروهای دشمن را می‌کشند و بقیه را از این محور مجبور به فرار می‌کنند.

مدافعان شهر که از فرط خستگی توان ادامه کار ندارند، حدود ساعت چهار صبح به ساختمان فرمانداری برمی‌گردند. در ساختمان فرمانداری، هنوز چشمان بچه‌ها گرم نشده که با صدای تیراندازی مهاجمان، بعضی بچه‌ها متوجه حضور دشمن در نزدیکی خود می‌شوند. با ردیابی گلوله‌ها، گروهی از نیروهای دشمن را روی ساختمانی در ۵۰۰ متری فرمانداری می‌بینند.

بچه‌ها با کمین در نقاط مناسب، مهاجمان را زیر آتش سلاح‌های خود می‌گیرند. سماجت دشمن برای پیش‌روی، باوجود تلفات پی‌درپی، تعجب بچه‌ها را برانگیخته است. ساعتی می‌گذرد؛ در حالی که بسیاری از نیروهای دشمن کشته ‌شده‌اند. ناگهان بی‌سیم به صدا در می‌آید:

بچه‌ها داریم محاصره می‌شویم- نه بابا! ما این‌جا داریم می‌کشیم- از دو طرف داریم محاصره می‌شیم. عراقی‌ها از طرف (کوی) چومه و (خیابان) عشایر دارند می‌آیند.

با اخطار رضا دشتی، عباس بحرالعلوم و بچه‌های دیگر به ساختمان فرمانداری بازمی‌گردند. بچه‌ها با تیرباری که روی ساختمان فرمانداری نصب است، به مق