بدون اجازه این زن در باند فرودگاه مهرآباد آب از آب تکان نمی‌خورد!

راستش روی هدفی هم دنبال این کار نیامدم، نه، آدم وقتی در کنکور رد می‌شود، هر کاری پیش بیاید قبول می‌کند و این کار برای من پیش آمد و جالب‌تر از کارهای دیگر بود. هواپیمایی هر جوانی را از دور جلب می‌کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در بهمن ۱۳۴۷، منصوره پیرنیا خبرنگار مجله «زن روز» به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد رفت تا با آذر پیشرو، فرمانده جوان این مقر حساس گفت‌وگو کند. اتاق برج، با دستگاه‌های کنترل پرواز و صدای پیوسته خلبانان، صحنه کار زنی بود که اگر اشتباه می‌کرد، «میلیون‌ها تومان خسارت و جان عده‌ای...» به خطر می‌افتاد.

آذر پیشرو که پس از ازدواج نام خانوادگی «صفوی» را نیز یدک می‌کشید، با بلوز و دامن مشکی، موهای بلند و چشمان قهوه‌ای، آرام اما مقتدر بر صندلی فرماندهی نشسته بود. او مسئول هدایت روزانه حدود ۴۰۰ پرواز بود، ازجمله ده‌ها هواپیمای نظامی. کارش به «دو گوش شنوا و دو چشم بینا» و تصمیم‌گیری در کسری از ثانیه نیاز داشت.

آذر درباره زندگی شخصی‌اش هم سخن گفت؛ از پدری که در شش‌سالگی از دست داده و مادری که به‌تنهایی او را بزرگ کرده بود. او پس از رد شدن در کنکور، دوره دوساله آموزشگاه هواپیمایی کشوری را گذراند؛ در میان ۲۴ هنرجو تنها دو زن حضور داشتند. نخستین فرمانده زن برج مراقبت در ایران در هنگام این گفت‌وگو لیسانسه حقوق بود و دو سال از ازدواجش می‌گذشت.

آذر خاطره‌ای هم از یک هواپیمای بوئینگ تعریف کرد که چرخ‌هایش باز نمی‌شد؛ وقتی با هماهنگی کامل، خلبان را به سلامت روی باند نشاند.

آذر پیشرو تأکید داشد: «برای زن امروزی هیچ کاری مشکل نیست. در عرصه کار و حس مسئولیت، زن و مرد تفاوتی ندارند.» آرزویش این بود که مانند مادرش «خوب» باشد و هرگز در این شغل حساس اشتباه نکند.

متن کامل این گفت‌وگو را از این‌جا بخوانید.

۲۵۹

کد مطلب 2174984

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۴:۱۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۹
    0 1
    اون زمان اکثر زنان سرکار وزندگی بودن ولی الان تو خونه نه غذا درست می کنند و نه خواستار فرزندآوری هستند هی هم سفارش غذا می دهند و غر می زنند که باید عصرها همیشه برنامه خرید شان براه باشه :)