سوءقصد به جان مظفرالدین‌شاه در پاریس، از زبان خودش

جناب مسیو لوبه رئیس‌جمهوری که از قضیه امروز آگاه شده بودند لدی‌الورود به دیدن ما آمده از صحت و سلامت ما که بحمدالله تعالی در مملکت فرانسه آسیبی نرسیده و رفع چنین خطری عظیم از ما شده است خیلی اظهار خوش‌وقتی کردند

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مظفرالدین‌شاه در نخستین سفر خود به فرنگ، که در سال ۱۲۷۹ خورشیدی انجام شد، روز پنج‌شنبه ۱۱ مرداد همان سال، هنگامی از محل اقامت خویش برای بازدید از کاخ ورسای خارج شد، هدف سوءقصد یک مرد فرانسوی قرار گرفت. با این همه، با دخالت و از خودگذشتگی وزیر دربار آسیبی به او نرسید و جان سالم به در برد. آن‌چه در ادامه می‌آید، روایت این واقعه از زبان خود اوست که در یادداشت‌های روزانه این سفر به ثبت رسیده است:

روز پنجشنبه پنجم ربیع‌الثانی ۱۳۱۸ (۱۱ مرداد ۱۲۷۹)

امروز که روز ششم توقف ما در پاریس است واقعه عجیب و غریبی رو داد که فضل خداوند تعالی شامل حال ما شده به خوشی برگزار نمودیم.

امروز مسیو «دلکاسه» وزیرخارجه فرانسه ما را به «ورسایل» [ورسای] دعوت کرده است و باید به آن‌جا برویم. صبح عکاسی آمده چند قسم عکس ما را انداخت، بعد خبر کردند کالسکه حاضر است آمدیم پایین سوار کالسکه شدیم. در کالسکه جناب اشرف صدراعظم پهلوی ما نشسته و وزیر دربار روبه‌وری ما و جنرال مهمان‌دار روبه‌روی صدراعظم پهلوی وزیر دربار بود. سایر نوکرها هم در کالسکه‌های دیگر عقب سر ما سوار شده آمدند. چون سابقا به سعدالدوله وزیرمختار خودمان که در بلجیک (بلژیک) اقامت دارد سپرده و فرمایش داده بودیم که چند قسم اتومبیل پیدا کرده بیاورد ابتیاع شود، در این اثنا دم کالسکه آمده عرض کرد: «اتومبیل‌ها حاضر است.» پرسیدیم: «کجاست؟» عرض کرد: «در بیرون باغ جلوی خیابان نگاه داشته‌اند.»

از در باغچه که بیرون آمدیم توی کوچه به رسم معمول زن و مرد زیاد به جهت دیدن ما ایستاده بودند و هورا کشیدند، ما هم جواب دادیم. قدری که آمدیم خیابان دیگری است که می‌پیچد به طرف بوادبولن برود، از پشت همین باغچه که عمارت منزل ما در آن‌جاست هنوز زیاده از صد قدم دور نشده بودیم که دیدیم یک طرف خیابان اتومبیل‌ها را نگاه داشته‌اند. چشم به طرف آن‌ها انداخته تماشا می‌کردیم که یکدفعه دیدیم صدای وزیر دربار بلند شده با شخصی گلوآویز [گلاویز] گردیده است. نگاه به این طرف نموده دیدیم شخصی شقی خبیثی پهلوی کالسکه ما ایستاده، یک دستش را به دم کالسکه ما که سرش باز بود گرفته و در دست دیگر طپانچه دارد و سر طپانچه را روی سینه ما گذارده می‌خواهد آتش بزند.

وزیر دربار در کمال جلادت و قوت، بند دست او را گرفته فشار سخت داده دست این خبیث را روی سینه ما رد کرده سر طپانچه را به هوا نگاه داشت و خودش هم برخاسته میانه ما و او حائل شد که اگر خدای نخواسته تیر رها شود به ما آسیبی نرسیده خودش هدف تیر شود و آن خبیث بدذات هرچه زور آورد و با دست دیگرش دست وزیر دربار را به‌سختی می‌فشرد که بلکه دست او را ول کند وزیر دربار درنهایت قوت قلب مانند شخصی از جان گذشته دست او را از ما رد کرده مانع اقدام او بود.

این خبیث از سوءقصدی که برای ما داشت چون مأیوس شد، طپانچه را طوری کشید که محاذی [روبه‌روی] چانه وزیر دربار رسید و خواست آتش بدهد ولی حسن اتفاق این بود که در همان وهله اول وزیر دربار انگشت خودش را پشت پاشنه چخماق طپانچه انداخته بود که هرچه پاشنه را این خبیث می‌کشید و فشار می‌داد تیر در نمی‌رفت، آخر پس از کشمکش و تقلای زیاد، وزیر دربار طوری دست او را به قوت فشار داد که طپانچه را ول کرده به دست وزیر دربار آمد و از عقب پلیس‌ها که ولوسپید (دوچرخه‌) سوار بودند و مخصوص مواظبت حال ما همه‌روزه همراه‌اند و در این‌که یکی از آن‌ها خواسته بود به عجله برسد از ولوسپید زمین خورده بود خود را رسانیده از عقب یقه مردکه را گرفته کشید و او را به زمین انداخته گرفت و نگاه داشت و ما با کمال قوت قلب که به فضل خدا داشتیم ابدا بیم و وحشت نکردیم اما جناب اشرف صدراعظم و جنرال مهمان‌دار از بابت حال ما خیلی مضطرب و متوحش شده بودند.

سوءقصد به جان مظفرالدین‌شاه در پاریس، از زبان خودش

مردم شهر و زن و مرد تماشاچی هم که از اول دیده بودند این مرد از میانه صف جدا شده به طرف ما می‌آید، خیال کرده بودند که دسته‌گل یا عریضه می‌خواهد به ما بدهد، وقتی که کشمکش و درآویختن وزیر دربار را با او دیده و طپانچه رولور ده‌لوله را در دست او دیدند که درنهایت جلادت و رشادت از مردکه گرفته و از شدت خوشحالی و سرور طپانچه را تکان می‌دهد.

اسباب هیجان غریبی در میانه مردم شده یک‌دفعه فریاد آن‌ها بلند شد که «ویلو شاه ویلوی شاه» (زنده باد شاه ایران) و بنا کردند فریاد خوش‌وقتی و شادیانه کردن و جماعتی رو به طرف این خبیث هجوم آوردند که او را از دست پلیس گرفته بکشند و همین‌جا قطعه‌قطعه نمایند اما چون در این‌گونه موارد باید پلیس به‌دقت تحقیقات و تفتیشات نماید که این شخص کیست و قصدش چیست آیا همدستی هم دارد یا منحصر به خود اوست و آیا تحریک کسی بوده است یا خیر که مبادا عقبه داشته باشد و من‌بعد هم فسادی نمایند معهذا پلیس به‌زودی او را از چشم مردم غایب کرده بردند در عمارت ما حبس کنند تا بعد چه شود.

و خود ما در حالتی که از این مهلکه و خطر به این بزرگی به فضل خداوند تعالی به سلامت مستخلص شده به جای این‌که ضعف حال یا پریشانی خیالی هم رسانیده یا تصور مراجعت به منزل نماییم، به کالسکه‌چی فرمودیم بدون معطلی رو به روسایل برود و راندیم ولی باید دانست که تمام مدت این واقعه آن‌قدر طولی نکشید و این مردکه چنان به عجله آمد که هیچ‌کس ملتفت نشد جز وزیر دربار که الحق نان و نمک و حقوق تربیت ما حلالش باد به کمال جلادت و چابکی دست او را رد کرده خود را به طرف ما انداخت و حائل میانه او و ما شد و بعد مکرر آن خبیث خواست که حال که دستش به ما نمی‌رسد خود وزیر دربار را بزند و درحقیقت وزیر دربار در این مقام از جان گذشته خود را فدای ما کرده بود ولی خداوند تعالی که همیشه امید ما به فضل و عنایت اوست هم ما و هم وزیر دربار را حفظ فرمود دیگر معلوم است در این حال چه خرمی و نشاطی از سلامت ما برای همه حاصل است.

جناب اشرف صدراعظم هم که با ما است این واقعه را دیده معلوم است که ابتدا چقدر متوحش شده و حالا تا چه درجه خوش‌وقت و مسرورند و شکرگزاری به درگاه خدا می‌کنند که در شهر پاریس و این همه بعد مسافت به خاک ایران و مملکت خودمان لله الحمد هیچ آسیبی به ما روی نداد.

سوءقصد به جان مظفرالدین‌شاه در پاریس، از زبان خودش

جنرال مهمان‌دار که دیگر از شدت وجد و شعف خودداری نمی‌نمود و معلوم است در حالی که ما در مملکت فرانسه به مهمانی آمده‌ایم و مقصود دولت و ملت فرانسه همه تکریم ما و تهیه اسباب خوشی و راحت و سلامت ما است در پایتخت آن‌ها چنین خطر عظیمی از ما گذشته و اسباب تاسف و ندامت برای آن‌ها رخ نداد چقدر شاکر و مسرور می‌شوند خاصه این شخص که خودش مهمان‌دار ما است و بسیار مرد خوبی است.

خلاصه رفتیم تا رسیدیم به کنار رودخانه سن، آن‌جا کشتی حاضر کرده بودند سوار کشتی شدیم اشخاصی که در کشتی با ما بودند جناب اشرف صدراعظم و مسیو دلکاسه وزیر امور خارجه فرانسه و وزیر دربار و جنرال پاران مهمان‌دار و نظر آقای یمین‌السلطنه و سردار مکرم و ناصرالملک و موثق‌الدوله و مهندس‌الممالک و مشیرالملک بودند. رفتیم به کارخانه «سور» گردش کاملی کرده وضع ساختن ظروف چینی و پختن گل آن‌ها و ریختن و قالب کردن آن را تماشا نمودیم. دو ظرف ممتاز قشنگ هم به جهت یادگار آمدن ما به این‌جا رئیس کارخانه تقدیم نمود. در این‌جا خمره چینی دیدیم ساخته بودند به قدری بزرگ که چهار نفر آدم توی آن می‌توانستند بنشینند. از وضع کارخانه و ترتیب ساختن ظروف و غیره که الحق کمال صنعت و حسن تتبع را به کار برده‌اند و منتهای تحسین را دارد بسیار خوش‌مان آمد.

بعد از آن بیرون آمده سوار کالسکه شده به طرف ورسایل رفتیم در جلوی عمارت ورسایل دسته‌ای از فوج مهندسین با موزیک منتظر ورود ما بودند و به جهت شیوع واقعه هولناک امروز در پاریس که خبر به این‌جا هم رسیده بود پلیس و عمله‌جات اداره بلدیه کمال مواظبت و مراقبت را داشتند که مبادا دوباره چنین اتفاقی رخ دهد.

خلاصه وارد عمارت ورسایل شدیم. این عمارت از ابنیه و آثار سلاطین قدیم فرانسه است، مثل لویی ترز و لویی کاترز و غیره و غیره که هرکدام چیزی بر این‌جا افزوده‌اند و الحق بسیار عمارت عالی خوبی است؛ حوض‌ها و فواره‌های زیاد دارد. این عمارات همیشه خاصه به سلطنت و دربار سلطنتی بوده ولی از وقتی که بساط سلطنت از فرانسه برچیده شده و بنای دولت جمهوری شده است این عمارت هم عمومی گردیده و درحقیقت تفرج‌گاه عامه است و بدین سبب از آن رونق و صفای اول افتاده اما خیلی چیزهای خوب دارد که تماشایی و دیدنی است مثل پرده‌های صورت سلاطین و ملکه‌ها و معشوقه‌های سلاطین و بعضی تصاویر جنگ‌های عمده‌ای که در آن عهد واقع شده است بعد از ورود به عمارت مخصوص که ناهار حاضر کرده بودند در سر میز نشستیم. مسیو دلکاسه وزیر امور خارجه و جناب اشرف صدراعظم و وزیر دربار و دکتر ادکاک [پزشک مخصوص مظفرالدین‌شاه] و بعضی دیگر از ملتزمین در سر ناهار ما بودند.

بعد از ناهار به جناب اشرف صدراعظم فرمودیم که به واسطه تلگرافات عدیده به طهران و سایر بلاد ایران اطلاع بدهند که امروز چنین قضیه‌ای رو داده و الحمدلله تعالی به حسن خدمت وزیر دربار به خیر گذشت. رفتند به اطاق دیگر با مهندس‌الممالک و مشیرالملک تلگرافات لازمه را نوشتند و دادند که مخابره نمایند.

بعد از آن به گردش و تماشای اطاق‌ها مشغول شدیم خیلی تابلوهای گران‌بها و پرده‌های نفیس... دیدیم بعد پایین آمده در باغ گردش کردیم، گل‌کاری‌های خوب شده و درخت‌های کاج را که در دو طرف خیابان‌ها غرس شده است همه را به شکل پیرامید (یعنی مخروطی) و به صورت گنبد سبزی بریده و تربیت کرده‌اند و فواره‌های حوض‌ها هریک به ارتفاع بیست‌وپنج الی بیست‌وهشت ذرع جستن می‌کرد با کالسکه تمام باغ را گردش کردیم ولله الحمد خیلی خوش گذشت و... امروز را به خاطر می‌آوردیم کمال شکرگزاری را می‌نمودیم.

خلاصه بعد از گردش کامل مراجعت به شهر پاریس کرده به منزل خودمان آمدیم. جناب مسیو لوبه رئیس‌جمهوری که از قضیه امروز آگاه شده بودند لدی‌الورود به دیدن ما آمده از صحت و سلامت ما که بحمدالله تعالی در مملکت فرانسه آسیبی نرسیده و رفع چنین خطری عظیم از ما شده است خیلی اظهار خوش‌وقتی کردند و از قوت قلب ما که ترک مسافرت خود را به ورسایل نکردیم خیلی تمجید و اظهار مسرت نمودند ما هم شکر و حمد الهی را بجا آوردیم و از مهربانی ایشان اظهار امتنان کردیم. پس از ساعتی معودت نمودند بعد از وزیرهمایون و ناصرخاقان جویا شدیم که امروز کجا هستند، عرض کردند که آن‌ها صبح وقت سواری ما در منزل خودشان مشغول پاک‌نویسی روزنامه سفر بوده و بعد که تفصیل این واقعه را شنیده متوحشا از عقب ما به ورسایل آمده و هنوز برنگشته‌اند. در بین این صحبت بودیم که هردو از راه رسیده به حضور آمدند و از قراری که وزیرهمایون عرض کرد بعد از شنیدن واقعه سراسیمه با راه‌آهن به ورسایل رفته و وقتی به آن‌جا رسیده‌اند که ما نیم ساعت قبل از آن مراجعت به شهر کرده بودیم دوباره با راه‌آهن برگشته و اینک به حضور رسیده‌اند.

در این اثنا روزنامه‌های امروز که از چاپ درآمده بود رسید. ندیم‌السلطان را فرمودیم ترجمه کرد از حالات این خبیث شرحی نوشته بودند؛ معلوم شد بعد از آن‌که ما به طرف ورسایل رفته‌ایم، او را دستگیر کرده به محبس برده‌اند و در آن‌جا استنطاقات و تحقیقات لازمه از او نموده معلوم شد اسمش «فرانسوا سالن» و از اهل فرانسه و از فرقه آنارشیست است و جوانی است به سن بیست‌وچهار سال، عکس او را هم آورده بودند و دیدیم خیلی رویت کثیف منحوسی دارد و از قراری که گفتند حالت جنونی در او مشاهده می‌شود و هرچه از او تحقیقات می‌نمایند که چرا مرتکب این عمل شده است جواب درستی نمی‌دهد و تا حالا علت بانی را بروز نداده. به یمین‌السلطنه سپردیم هرچه تحقیقات پلیس درباره او شد راپورت آن را بیاورند که در روزنامه خودمان درج کنیم. بعد از آن وزیر دربار را خواسته قدری با او صحبت داشتیم و تمام مجلس امشب مذاکره از واقعات امروز بود و همه را به شکر و حمد باری‌تعالی گذراندیم.

شب آقا سیدحسین روضه خوبی خواند. بعد نماز خوانده، شام خورده استراحت کردیم.

منبع: مظفرالدین‌شاه قاجار، «سفرنامه فرنگستان، سفر اول»، تهران: شرق، چاپ دوم، ۱۳۶۳، صص ۱۵۱-۱۴۷

۲۵۹

کد مطلب 2175989

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین