به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدینشاه قاجار در خاطرات روز چهارشنبه ۱۰ ذیقعده ۱۲۸۷ [۱۲ بهمن ۱۲۴۹] نوشت: امروز باید به دولتآباد ملایر برویم، چهار فرسنگ سبک راه است. صبح از خواب برخاسته. هوا ابر و سرد بود. باد بسیار سردی میآمد. رخت پوشیده رفتم سوار کالسکه شدیم. با مشیرالدوله صحبتکنان رفتم. از امور عرایض دیوانخانه و مردم عرض میکرد. صارمالدوله را خواستم، مامور به حکومت لرستان شد. صاحبدیوان آمد، از تفصیل اصفهان عرض میکرد، از تنگی آذوقه آنجا و گرانی شدیدی که رو داده بود؛ بسیار متاثر شدم. قرار شد در منزل مجلس بشود، فکری برای تا سر خرمن سال نوی آنجا بشود که جنس از ولایات دیگر به آنجا برسانند.
بعد راندیم. هوا بسیار سرد شد، باد و مه میآمد، برف هم میآمد. راه کالسکه خوب بود. اطراف درهماهور بود، گاهی هم وسعت پیدا میکرد. قدری که راه رفتم، دست چپ به دره رفته به ناهار افتادیم، اما از زورِ باد سردی که میآمد از کالسکه پایین نیامدم. آتش کردند، اما تاثیری نداشت از سرما. حاجی میرزاعلی، عرفانچی، محقق، سیاچی میاچی، با چُرتیها و غیره بودند. ناهار را به زحمت تمام توی کالسکه خوردیم. میرزا علیخان هم بود.
بعد از ناهار راندیم، قدری سربالا رفته، سرازیری شد. از دم دره گرکان خالصه و بعد از ده مهرآباد خالصه که هردو خیلی معتبر و آباد و پُرجمعیت، پُرباغ بودند گذشتم. زنهای خوشگل زیادی داشت. از دولتآباد، مستقبلین زیادی از هرجور، از شاهزاده و غیره و غیره میآمدند. سواره باجلان را خواسته بودم آمده بودند. از علمای بروجرد، مثل میرزا هبّتالله پسر میرزا محمود، آقا محمد واحدالعین برادرزاده میرزا محمود، میرزا فخرالدین و غیره. بعد علمای ملایر آمدند. سالار پسر شیخالملوک آمد – با اولاد افحاد – یک اسبی هم پیشکش آورده بود کرند، یک چشمش زاغ بود. در ده گنبد مینشیند. ده گنبد دست راست در جلگه بود؛ ده معتبری است.
خلاصه رسیدیم به جمعیت مستقبلین شهری، بسیار رعیت معتبری داشتند. فوج ملایر تویسرکان که سپرده عسکرخان زند است ایستاده بودند؛ بسیار جوانهای خوبی بودند. بعد با کالسکه الی دم منزل که باغ عیسیخان بیگلربیگی مرحوم است [و] حالا کاظم پسر آن مرحوم اینجا مینشیند، املاک و تیول دارند در این ولایت؛ جوان خوبی است، قابل نوکری است. منزل باغی است که عمارتی در وسط دارد. برای حرم چادر زدهاند. منزل ما در اطاق کوچکی بود، سفیدکاری، سقف تخته[ای]. بخاری داشت، آتش بخاری خیلی میچسبید. برف کمی میآمد.
وقتی که سفر سلطانیه دوم میرفتیم – دوازده سال قبل – باز در همین مکان منزل کرده بودم. شکر باریتعالی را بجا آوردم. خلاصه شب بعد از شام خوابیدیم. نوشآفرین...
ببریخان، چیتی بزرگه مست شدهاند، در کمال شدت.
دهات دست راست و چپ از این قرار است:
دست راست: زیرابه ملک اولاد حاجی سیداسدالله بنکشی، تکلآباد خالصه، گلدسته خالصه؛ خلیلآباد، قلعه آقابیک، حاجیآباد.
دست چپ: جوکار حاجی محمدباقرخان، قوشبلاغ اولاد جهانگیرمیرزا، حسنآباد رعیتی، تاجیبیک و مبارکآباد اولاد جهانگیرمیرزا. پیرمشان که در دامنه کوه واقع است، ده خوبی است، اولاد حاجی جعفرخان معمار مرحوم و حاجی صائب تاجر ملایری و متفرقه. دولتآباد هم خالصه دیوان است، بازار و دکاکین و غیره دارد.
منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه قاجار از ربیعالاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۷۳-۲۷۲.
۲۵۹





نظر شما