مجاهدی از ایران در تله‌ی هم‌زمانی می گوید: مقارنت فشار بیرونی و فرسایش درونی / راه اصلاح کماکان گشوده و تصمیم گیری دشوار تر شده

در چنین وضعی، دولت‌ها اغلب به همان دامی گرفتار می‌شوند که تاکمن آن را «بی‌خردی» می‌نامد: اصرار بر سیاست‌هایی که هزینه‌ی کوتاه‌مدت عقب‌نشینی از آن‌ها، بیش‌تر از هزینه‌ی بلندمدت پافشاری بر آن‌ها نیست، اما ساخت قدرت اجازه‌ی اصلاح آن‌ها را نمی‌دهد...وضع کنونی کشور را می‌توان مصداقی از قرار گرفتن در تله‌ی هم‌زمانی دانست، بی‌آن‌که از این تحلیل بتوان نتیجه‌ای قطعی گرفت. راه اصلاح هنوز گشوده ولی تصمیم‌گیری برای پیمودن آن دشوارتر شده است.

گروه اندیشه: دکتر محمدمهدی مجاهدی، استاد دانشگاه و معاون مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری در کانال خود، نظریه «فهم تله همزمانی» را مطرح کرده است. او نوشت: 
 جستارگشایی: تاریخْ آینده را پیش‌گویی نمی‌کند، ولی با دقتی بی‌رحمانه نشان می‌دهد کجا ایستاده‌ایم. مطالعات تاریخی و نظری به‌روشنی نشان می‌دهد که حکومت‌ها معمولاً نه بر اثر یک ضربه، بلکه در نتیجه‌ی اصرار بر تداوم خطا در شرایط تلاقی بحران‌ها فرو می‌ریزند. اهمیت چارچوب پیشنهای در آن است که توجه را از «چه خواهد شد؟» به «چه زمانی خطرناک است؟» معطوف می‌کنددر مطالعات کلاسیک و معاصرِ افول حکومت‌ها، فروپاشی‌های بزرگ سیاسی به‌ندرت محصول یک عامل منفرد دانسته شده است. در این مقاله‌ی فشرده، معطوف به وضع کنونی کشور، با اتکا به تاریخ‌نگاری کلاسیک انحطاط (گیبون)، تحلیل «بی‌خردی سیاسی» (باربارا تاکمن)، و جامعه‌شناسی تاریخی دولت و انقلاب (اسکاچپول، تیلی، گلدستون)، پی‌رنگی از چارچوبی نظری برای فهم تله‌ی هم‌زمانی میان فشار سنگین بیرونی (جنگ، تهدید پایدار جنگ یا محاصره‌ی نفس‌گیر اقتصادی) و فرسایش درونی دولت (بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و انسداد اصلاح نهادی) پیشنهاد می‌شود.
این مطلب مکمل تحلیلی است که پیش‌تر برای فهم وجوه چهارگانه‌ی دولت (state) در ایران امروز و هروله‌اش میان بحران و اضطرار پیشنهاد کرده بودم. این مقاله را می خوانید: 

****

۱. دوران سپری‌شده‌ی تحلیل‌های تک‌علی: از ادوارد گیبون به این‌سو، تاریخ‌نگاری سقوط‌ها به‌تدریج از روایت‌های اخلاقی یا تک‌علتی فاصله گرفته است. گیبون نشان می‌دهد که سقوط روم نه رویدادی ناگهانی، بلکه پیامد فرسایش تدریجی ظرفیت سیاسی، نظامی و مالی دولت بود که در مواجهه با فشارهای خارجی خود را آشکار کرد. جامعه‌شناسی تاریخی قرن بیستم این شهود را نظام‌مند کرد. تدا اسکاچپول متقدم با نقد نظریه‌های اراده‌گرایانه‌ی انقلاب، نشان داد که بحران دولت، به‌ویژه در بستر رقابت‌های بین‌المللی، شرط لازم انقلاب‌های بزرگ است. چارلز تیلی دریافت که جنگ همان سازِکاری است که هم دولت‌ها را می‌سازد، و هم در صورتی که دولت‌ها از برانگیختن رضایت جامعه درمانده شوند، می‌تواند آن‌ها را نابود کند.

۲. فشار خارجی به‌مثابه‌ی آزمون آشکارساز: در این چارچوب، فشار خارجی، چه جنگ بالفعل، یا تهدید معتبر جنگ، یا محاصره‌ی اقتصادی، نه علت یگانه‌ی کم‌ظرفیتی دولت، بلکه آشکارکننده‌ی ظرفیت واقعی دولت است. جنگ، به تعبیر تیلی، آزمونی است که دولت را وادار می‌کند تا منابع مالی را بسیج و منسجم کند، نظم اداری را کارآمد سازد، و اطاعت جامعه را از راه برانگختن رضایت جامعه و اعمال تدابیر انضباطی و انتظامی، تقویت یا دست‌کم، حفظ کند. دولت‌هایی که در شرایط عادی با سازِکارهای رانتی، سرکوب، یا درآمدهای استثنایی (مانند رانت منابع طبیعی) ضعف‌های خود را پنهان کرده‌اند، در این آزمون با سرعت بیشتری دچار بحران می‌شوند.

۳. اقتصاد سیاسی بحران، از فشار مالی تا نارضایتی اجتماعی: مطالعات مقایسه‌ای نشان می‌دهد که فشار خارجی زمانی خطرناک می‌شود که با بحران اقتصادی ساختاری هم‌زمان باشد. جک گلدستون در تحلیل فروپاشی‌های پیشامدرن و مدرن، نقش «فشار جمعیتی-مالی» و ناتوانی دولت در تأمین تعهدات خود را آشکار کرده است. در این وضعیت، مالیات‌ها یا تورم افزایش می‌یابد، خدمات عمومی تحلیل می‌رود و از گسترش شکاف میان انتظارات اجتماعی و توان دولت، نارضایتی فزاینده زاده می‌شود. نارضایتی در این مرحله صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به‌تدریج سیاسی و هویتی می‌شود؛ پدیده‌ای که در روسیه‌ی ۱۹۱۷، عثمانیِ متأخر و بسیاری از دولت‌های معاصر مشاهده شده است.

۴. بی‌خردی نهادی و انسداد تصمیم‌گیری عقلانی: نقطه‌ی تمایز چارچوب نظری پیشنهادی باربارا تاکمن با بسیاری از نظریه‌های ساختارگرایانه در توجه به مفهوم «بی‌خردی سیاسی» نهفته است. در تحلیل او، بی‌خردی هنگامی رخ می‌دهد که سیاستی آشکارا علیه منافع بلندمدت دولت عمل می‌کند، شواهد ناکارآمدی آن بر آفتاب افتاده است، بدیل‌های معقول وجود دارد، ولی ساخت اقتصادی یا ایده‌ئولوژیک قدرتْ اصلاح را ناممکن کرده است. در چنین شرایطی، دولت نه از سر نادانی، بلکه به دلیل بیش‌برآورد هزینه‌ی سیاسیِ عقب‌نشینی و اصلاح مسیر، بر استمرار مسیر خطا پای می‌فشارد. این نکته حلقه‌ی مفقوده‌ای را آشکار می‌کند که می‌تواند توضیح دهد چرا برخی حکومت‌ها، با وجود آگاهی از بحران، قادر به اصلاح نیستند.

۵. چارچوب نظری پیشنهادی: تله‌ی هم‌زمانی: بر این اساس، می‌توان چارچوبی چهارسطحی برای تحلیل سقوط‌های ناشی از گرفتاری در تله‌ی هم‌ز مانی پیشنهاد کرد:

- سطح بین‌المللی: فشار خارجی شدید که آزمونی دشوار برای ظرفیت‌سنجی دولت است.
- سطح اقتصادی–اجتماعی: بحران معیشتی مزمن که نارضایتی را گسترش می‌دهد.
- سطح سیاسی–نهادی: انسداد اصلاح و بی‌خردی تصمیم‌گیری.
- سطح دینامیکی: تلاقی این عوامل در یک «نقطه‌ی عطف بحرانی» (critical juncture).

سقوط نه پیامد اجتناب‌ناپذیر این تلاقی، بلکه یکی از نتایج محتمل آن است؛ نتیجه‌ای که به توان دولت‌ها در شکستن این تله وابسته است.

۶. الگوی تکرارشونده؛ چهار مؤلفه‌ی هم‌زمانی: در سطح دینامیکی، معطوف به مطالعات مقایسه‌ای (از تدا اسکاچپول تا چارلز تیلی و جک گلدستون)، آشکار شده است که سقوط‌های بزرگ معمولاً زمانی رخ می‌دهند که چهار مؤلفه، هم‌زمان با یک‌دیگر، فعال شوند:

- فشار خارجی شدید (جنگ، تهدید معتبر و مستمر جنگ، یا محاصره‌ای اقتصادی که منابع دولت و در نتیجه، ظرفیت دولت را تحلیل می‌برد).
- بحران اقتصادی ساختاری، نه صرفاً رکود، بلکه ناتوانی مزمن دولت در تأمین حداقل‌های معیشتی و بازتولید نظم اقتصادی.
- نارضایتی اجتماعی گسترده و تکرارشونده، یعنی اعتراض‌هایی که مقطعی نیستند، بلکه بازمی‌گردند و لایه‌های مختلف جامعه را درگیر می‌کنند.
- انسداد اصلاح از درون، در قالب شکاف درون نخبگان، یا برعکس، در قالب انسجامی سخت‌گیرانه که هرگونه تصحیح مسیر را خیانت تلقی می‌کند.

روم متأخر، روسیه‌ی تزاری در ۱۹۱۷، امپراتوری عثمانی در پایان نخستین جنگ جهان‌گیر، و حتی برخی نظام‌های سده‌ی‌بیستمی، همگی گذارشان به این چهارراه تاریخی افتاده است.

۷. انسداد اصلاح و منطق بی‌خردی: مطالعات اسکاچپول و گلدستون نشان می‌دهد که بحران اقتصادی زمانی سیاسی می‌شود که دولت نتواند هم‌زمان تعهدات مالی خود را پاس دارد و افق امید اجتماعی را گشوده نگاه دارد. در این وضع، نارضایتی از سطح معیشت به سطح مشروعیت و معنا ارتقا می‌یابد. از سوی دیگر، چنان که باربارا تاکمن نشان داده است، بسیاری از سقوط‌ها نه به علت فقدان گزینه، بلکه به‌دلیل ناتوانی در انتخاب گزینه‌ی کم‌هزینه‌تر رخ داده‌اند. ساخت قدرت، اصلاح را پرهزینه‌تر از تداوم خطا تلقی می‌کند، حتی زمانی که شواهد شکستْ انکارناپذیر است. برای نمونه، جنگ خارجی، حتی اگر به وقوع نپیوندد و در حد «تهدید قریب‌الوقوع» باقی بماند، سه اثر هم‌زمان و هزینه‌افزا و شکست‌آفرین دارد:

- افزایش انتظارات دولت از جامعه (تحمیل فشار مالیاتی، بسیج‌گری، و سخت‌گیری‌های انضباطی و انتظامی)
- کاهش توان پاسخ‌گویی دولت به خواست‌ها و نیازهای معیشتی و اجتماعی
- سیاسی‌شدن شدید نارضایتی‌ها، زیرا هر اعتراض به‌سرعت تعبیری امنیتی می‌یابد (امنیتی‌سازی اجتماع).

در چنین وضعی، دولت‌ها اغلب به همان دامی گرفتار می‌شوند که تاکمن آن را «بی‌خردی» می‌نامد: اصرار بر سیاست‌هایی که هزینه‌ی کوتاه‌مدت عقب‌نشینی از آن‌ها، بیش‌تر از هزینه‌ی بلندمدت پافشاری بر آن‌ها نیست، اما ساخت قدرت اجازه‌ی اصلاح آن‌ها را نمی‌دهد.

۸. چه می‌شود (کرد)؟: بهره‌گیری از این چارچوب و تطبیق آن بر این یا آن مورد نیازمند احتیاط تحلیلی و داده‌های دقیق است. با این حال، می‌توان گفت فشار خارجی (تحریم‌ها و تهدید جنگ) اکنون ابعاد ظرفیت دولت را آشکار کرده است؛ بحران اقتصادی از سطح چرخه‌ای به تراز ساختاری ارتقا یافته است؛ نارضایتی‌های اجتماعی تکرارشونده و فراموضوعی و فراطبقاتی شده‌اند؛ و اصلاحات نهادی، در بسیاری از سطوح، پرهزینه‌تر از تداوم وضع موجود تلقی می‌شود. به این معنا، وضع کنونی کشور را می‌توان مصداقی از قرار گرفتن در تله‌ی هم‌زمانی دانست، بی‌آن‌که از این تحلیل بتوان نتیجه‌ای قطعی گرفت. راه اصلاح هنوز گشوده ولی تصمیم‌گیری برای پیمودن آن دشوارتر شده است.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2178063

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار