نکته قابلتوجه هم زاویه نگاه متفاوت کارگردانان به داستانهای جنایی در قالب روایت فیلمهاست که گاه معمای قتل محور قرار گرفته و گاه قتل تبدیل به پسزمینهای برای پرداخت به مضامین انسانی دیگر شده است و فیلم صرفا بهدنبال طرح و یا حل یک معمای پلیسی و جنایی نیست.
یکی از این آثار «پروانه» به کارگردانی محمد برزوییپور است که از منظر ساختار داستانی و پیچیدگی روایت، یکی از آثار متمایز جشنواره امسال به شمار میرود. برزوییپور در اولین دورخیز خود برای ورود به سینمای بلند داستانی، دست روی روایتی پیچیده و چندلایه گذاشته و تلاش کرده تا در مسیر رسیدن به شوک پایانی روایت، قطعات پازل روایت را در کنار هم قرار دهد.
داستان فیلم از یک جلسه بازجویی آغاز میشود؛ جایی که «پدرام» با بازی مهدی پاکدل در معرض اتهام یک قتل قرار گرفته و حالا بازجو با بازی هومن برقنورد تلاش دارد راز این قتل را کشف کند. سوال کلیدی هم این است؛ «نمیخوای بگی با پروانه چه کار کردی؟» این ورودیه مخاطب را برای داستانی معمایی آماده و نسبت به سرنوشت پروانه، کنجکاو میکند. در همین مرحله پای نفر سوم یعنی فردی به نام کریمی هم به ماجرا باز میشود تا احتمال یک خیانت هم در روایت فیلم لحاظ شود.

برزوییپور تا این مرحله و در طرح معمای خود عملکرد خوبی دارد و تعلیق روایت به خوبی میتواند مخاطب را با فیلم همراه کند. اما این همراهی برای رسیدن به نتیجه مطلوب، با دستاندازهایی مواجه میشود. کارگردان تلاش درخور توجهی برای افزودن لایههای روانشناسی به روایت خود دارد و این تلاش به ویژه در پرداخت شخصیت پدرام به نتیجه هم رسیده است. بدون اشاره به جزییات داستان که منجر به عیان شدن پایانبندی فیلمنامه برای مخاطبان تا پیش از اکران عمومی فیلم شود، تنها میتوان به این نکته اشاره کرد که شوک پایانی روایت، به همان اندازه که کارکرد جذابیت و هیجان برای مخاطب را دارد، او را در معرض پرسشهای اساسی درباره روند پیشرفت حوادث در دل فیلمنامه میکند و همینجاست که فیلم در ارتباط با مخاطب دچار چالش میشود.
با این وجود، فیلم به عنوان ساخته یک فیلمساز فیلماولی، اثری قابلقبول به شمار میرود که از منظر داستان و روایت، فرصت تجربهای متمایز از کلیشههای رایج در سینمای ایران را برای مخاطب فراهم میآورد. فیلمی که ما را نسبت به فیلم بعدی کارگردانش کنجکاو نگه میدارد.
۵۹۵۹





نظر شما