همه کارها به دست خداست/ شرحی بر «کمال انقطاع» در مناجات شعبانیه

آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح فرازی از مناجات شعبانیه با تأکید بر مفهوم «کمال انقطاع الی‌الله» گفت: بنده‌ای که وظیفه خود را انجام دهد و دل به اسباب نبندد، شیرینی بنده‌نوازی خدا را می‌چشد. وی با اشاره به توحید افعالی و الگوی حضرت ابراهیم(ع)، وابستگی حقیقی همه امور به اراده الهی را تبیین کرد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیت‌الله مصباح یزدی در شرح فرازی از مناجات شعبانیه گفت: تمام کارها به دست خدا است. وقتی بنده وظیفه خود را به‌جا می‌آورد، خدا نیز بنده‌نوازی می‌کند و این حالت خیلی شیرین است که خداوند به اولیای خود مرحمت فرموده است که در هیچ حالی نگران کار خود نیستند و کار را فقط به دست خدا می‌دانند.

بنابر روایت ایرنا، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح مناجات شعبانیه گفت: «اِلهی هَبْ لی کَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلوُبِنا بِضِیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّی تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْوحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ؛ خداوندا، کمال انقطاع به سوی خودت را به من عطا کن و چشم‌های دل ما را با نور نگاهت روشن گردان تا چشم‌های دل، حجاب‌های نورانی را بدرد و به معدن عظمت برسد و ارواح ما معلق به عزت قدس تو گردد.» در این فراز از مناجات چنین عرض می‌کنیم «خداوندا به من نهایت انقطاع به خودت را مرحمت کن و چشم‌های دل ما را با نور نگاه به خودت روشن کن تا پرده‌های نورانی را پاره کند و به معدن عظمت برسد.»

این تعبیرات برای ذهن ما که هنوز در آغاز راه مانده‌ایم، نامأنوس است و برای ما که نمی‌دانیم آیا گناهانمان آمرزیده شده یا خیر، مفاهیم والا و دوردستی هستند. در توضیح این مفاهیم می‌توان گفت انسان در این جهان برای رفع نیازها و رسیدن به خواسته‌های خود به اسباب و عواملی متوسل می‌شود و خواه ناخواه در ضمیر ناخودآگاه خود می‌فهمد این اسباب و عوامل نیازهای او را برطرف می‌کنند. مثلا وقتی تشنه می‌شود، آب می‌نوشد و پس از چند مرتبه به این نتیجه می‌رسد که آب، رفع تشنگی می‌کند. بنابراین هر گاه تشنه می‌شود، به سراغ آب می‌رود و اگر تربیت دینی نیافته باشد، کاری به خدا ندارد و نیز در هنگام گرسنگی به سراغ نان می‌رود و خاطرجمع می‌شود که نان رفع گرسنگی می‌نماید و اگر آب و غذا نباشد، عزا می‌گیرد و به فکر فرو می‌رود که اگر بر اثر تشنگی و گرسنگی بیمار شد، باید به پزشک مراجعه کند و سرانجام زندگی خود را مدیون ده‌ها و صدها ابزار و وسیله می‌بیند و به آن‌ها احساس دلبستگی و وابستگی می‌کند.

انسان در طول عمر خود، به ویژه به واسطه کشفیات جدیدی که حاصل شده، نیازهای بسیار گسترده‌ای از قبیل منزل و وسایل آن چون فرش و یخچال و فریزر و ماشین پیدا می‌کند که هر کدام ده‌ها شاخه و شعبه از نیازهای جدید را ظاهر می‌سازند و موجب دلبستگی او گشته و هِرَم‌وار به سوی بی‌نهایت پیش می‌رود و اگر هزار سال عمر کند، دلبستگی او هزار برابر وضع موجود می‌گردد. انسان همچنین دوست دارد همسر، فرزند، نوه، نتیجه، داماد، عروس و امثال این‌ها داشته باشد و این دلبستگی‌ها مانند تارهای عنکبوت او را از هر سو محاصره می‌کنند؛ آن چنان که در بسیاری از موارد، فراموش می‌کند که خدایی هم هست. این‌ها کافرانی نیستند که معاذالله خدا را اصلا قبول ندارند و او را انکار می‌کنند، بلکه مؤمنانی هستند که توحید افعالی را پذیرفته و با دلیل «لا مؤثر فی الوجود الاّ الله» را ثابت کرده‌اند، ولی در موقع آزمایش، دل به اسباب بسته‌اند و تناقضی در فکر و عمل آنان پدید می‌آید.

حضرت ابراهیم(ع)، الگویی برای توحید افعالی

اما خداوند دوست دارد بندگانش به گونه‌ای دیگر بیاندیشند و نمونه‌هایی نیز ارائه کرده که فکر و فرهنگ آنها مورد رضا و پسند الهی بوده است. آن‌ها عقیده داشته‌اند که این ابزارها همگی به اراده الهی ابزار و وسیله‌اند و بدون اراده الهی تاثیرگذار نیست. مثلا وقتی طاغوت زمان از حضرت ابراهیم (ع) می‌پرسد که خدای تو کیست، می‌فرماید «خدای من آن کسی است که به من غذا می‌خوراند و آب می‌نوشاند و وقتی که مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد و مرا می‌میراند و زنده می‌گرداند.» ابراهیم(ع) به این سخنان عقیده کامل داشته و به همین خاطر وقتی او را در آتش بزرگ نمرودیان می‌افکنند، بین زمین و آسمان و قبل از افتادن در آتش، جبرئیل نزد او آمد و عرض کرد «اَلَکَ حاجَةٌ؟؛ آیا حاجتی داری؟» فرمود «اَمّا اِلَیْکَ فَلا» یعنی به تو نیازی ندارم و خداوند خود از حال من آگاه است. او می‌دانست که کار به دست جبرئیل هم نیست.

خداوند در رابطه با جنگ بدر و نزول فرشتگان می‌فرماید «وَمَا جَعَلَهُ اللهُ إِلاَّ بُشْرَی لَکُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ؛ فرشتگان را جز برای دلخوشی و اطمینان قلب شما نفرستادیم وگرنه پیروزی فقط از سوی خداوند است.» (سوره آل عمران، آیه ۱۲۶) این فراز از مناجات نیز می‌خواهد همین حال توجه را به انسان بدهد و بفهماند که حتی چنین حالی و خواندن درس و نوشتن کتاب و امثال آن نیز نمی‌تواند خودبه‌خود برای انسان پدید آید، بلکه باید با عنایت الهی باشد تا این موهبت نصیب وی شود.

پس عرض می‌کنیم «خداوندا، کمال انقطاع را به عنوان یک موهبت به من عنایت کن. کمال انقطاع، یعنی نهایت بریدگی از خلق و اتصال به خالق، موثر دیدن خدا و خواستن تمامی نیازها از او و مساوی بودن وجود و فقدان اسباب و ابزار.» به تایید یک روایت، مؤمن به آن‌چه که نزد خداست امیدوارتر است از آن چیزی که در نزد او است. چرا که گاهی مؤمن پول در جیب خود دارد ولی احتمال می‌دهد، گم شود ولی می‌داند آن‌چه که نزد خداست، هرگز گم نمی‌شود و در این زمینه ده‌ها و صدها داستان شنیدنی وجود دارد که فقط به یک حکایت می‌پردازیم.

خاطره‌ای از بهلول

بهلول که قهرمان جریان مسجد گوهرشاد است و به مدت ۳۰ سال به افغانستان تبعید شده و دارای عمری طولانی و بیش از صد سال بود، نقل می‌کند که «من در سنین کودکی می‌خواستم با مادرم از یک روستا به شهری از شهرهای خراسان بروم. کالسکه‌ای کرایه کردیم و از شهر بیرون رفتیم ولی در بین راه مادرم متوجّه شد که وقت نماز فرا رسیده است و لذا از راننده کالسکه درخواست کرد بایستد تا نماز بخواند. راننده گفت "شما با من شرط نکرده بودید در میان راه توقّف کنم، من هم عجله دارم و باید بروم." مادرم گفت "پس ما پیاده می‌شویم." راننده گفت "چطور جرأت می‌کنید وسط این بیابان بایستید و نماز بخوانید." مادرم گفت "خدا بزرگ است." راننده، ما را پیاده کرد و رفت. مادرم بدون هیچ نگرانی وسط بیابان به نماز ایستاد و با خیال راحت نماز و تعقیبات آن را خواند. من نگران بودم که در وسط بیابان با یک زن تنها چه کنم. ناگهان دیدم مادرم دست‌هایش را بلند کرد و نجوایی نمود. طولی نکشید که گویا از وسط زمین یک کالسکه بیرون آمد و با شتاب به سوی ما حرکت کرد و در کنار ما توقف نمود و راننده آن گفت که هستید و کجا می‌روید که مادرم خود را معرفی کرد و مقصد را گفت. راننده گفت سوار شوید و ما با راحتی به منزل رسیدیم.»

همه کارها به دست خداست/ شرحی بر «کمال انقطاع» در مناجات شعبانیه

آری، تمام کارها به دست خدا است. او وظیفه خود را که نماز اول وقت است به جا می‌آورد و خداوند نیز این چنین بنده‌نوازی می‌کند. این حالت خیلی شیرین است که خداوند به اولیای خود مرحمت فرموده است که در هیچ حالی نگران کار خود نیستند و کار را فقط به دست خدا می‌دانند. این همان حالت انقطاع الی الله است. انقطاع از کلمه قطع بمعنای بریدگی است و انقطاع الی الله یعنی بریدن از خلق و توجّه کامل به خداوند.

دیدن با چشم دل

فهم معنای روشن شدن چشم دل به نور نگاه به خداوند «و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک» کمی مشکل است. همه می‌دانیم که انسان یک حالت قلبی به نام رؤیت دارد که در اصطلاح فلسفی به آن علم حضوری می‌گویند. مثلا وقتی که می‌ترسیم، ترس خودمان را می‌بینیم. این دیدن نه با چشم سر بلکه با چشم دل است و بسیار قوی‌تر است، چرا که در آن هیچ خطایی وجود ندارد. ذعلب یمانی از حضرت امیر(ع) پرسید «هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ؟ آیا خدایت را دیده‌ای؟» حضرت فرمود «لَمْ اَعْبُدْ رَبّاً لَمْ اَرَهُ؛ خدایی را که ندیده‌ام هرگز عبادت نکردم.» ولی به دنبال آن فرمود «لا تَراهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِیانِ وَلکِنْ تَراهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ؛ چشم‌ها خداوند را چنان‌که اشیاء را می‌بینند، نمی‌توانند ببینند بلکه قلب‌ها با حقایق ایمانی خداوند را می‌بینند.» قرآن نیز می‌فرماید «لاَ تَعْمَی الاَْبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور.» (سوره حج، آیه ۴۶) چشم‌های ظاهری کور نیستند بلکه چشم‌هایی که در سینه‌هایند نابینا می‌باشند». پس دل آدمی هم ممکن است بینا یا نابینا باشد.

در این فراز از مناجات می‌خواهیم که «خداوندا، چشم دل ما را با پرتو نوری که برخاسته از نگاه به خودت باشد، نورانی کن.» یعنی دل من را به گونه‌ای قرار بده که تو را ببیند و با آن دیدن روشن گردد. چشم ظاهری، اول باید خودش بینا باشد تا بتواند چیزی را ببیند و اگر کور باشد می‌گویند نور چشم او از بین رفته است، امّا چشم دل باید با دیدن خداوند روشن و نورانی گردد و سپس پرده‌ها را بدرد. چرا که قبل از چنین رؤیت و دیداری بین انسان و خداوند پرده‌هایی وجود دارد که گرچه نورانی و پرنور است ولی مانع و حاجب از دیدار حضرت حق می‌گردد. بنابراین چنان نوری از خدا می‌طلبیم که آن پرده‌های نورانی را نیز پاره کند و خود چشم (نه نور آن) از ورای آن‌ها به معدن عظمت برسد.

بار دیگر به تعبیر گفته شده توجه کنید. چشم دل با نوری که پیدا می‌کند، پرده‌ها را می‌دَرد و از آن‌ها عبور می‌کند و به ذات الهی که معدن عظمت است، می‌رسد و در نتیجه جان‌های ما آویخته به نور عزت و عظمت او می‌شود. چون این مطلب خیلی نامأنوس است نیاز به توضیح بیش‌تری دارد.

نظریه کوانتوم و پرده‌های نورانی

وقتی که چشم دل از ورای پرده‌های نورانی با پاره کردن حجاب‌ها به معدن عظمت رسید، روح ما که به اصطلاح فلسفی «نفس» نامیده می‌شود به عزت قدسی الهی آویخته و معلق می‌گردد. چون رابطه انسان با خدا از باب تشبیه معقول به محسوس مثل رابطه پرتوهای نور با منبع نور است. این پرتوها خواه حرکت موجی داشته باشند و خواه حرکت ذرّه‌ای که مورد بحث فیزیک‌دانان است، مثل یک عمود نورانی که از چراغ امتداد پیدا کرده و خود را (بر فرض ادراک) آویخته، به آن مبدأ تولیدکننده نور می‌بیند. رابطه تمامی موجودات با خداوند مثل رابطه این کوانتم‌های نور با مبدأ تولید کننده آن نور است.

نظریه کوانتمی آن است که نور از ذرات ریز تشکیل شده نه از یک خطّ ممتد هرچند که خواصّ موجی و خواص خطی هم دارد. این ذرّات خیلی ریز نورانی وقتی که کنار هم قرار می‌گیرند عمود نور را تشکیل می‌دهند تا به آن مبدأ تولید کننده نور برسند. یک نظریه این است که همه موجودات شعور دارند. پس اگر این ذرات نور با شعوری که دارند خودشان را دریابند، می‌بینند که متصل به مبدأ نور هستند و به آن آویخته شده‌اند.

پس این ذرات نور اگر از وجود یک‌دیگر با خبر شوند و موقعیت خود را درک کنند، خود را همانند عمودی می‌بینند که وصل به یک مبدأ است و آن مبدأ میلیاردها میلیارد از این ذرّات را تولید می‌نماید و تا آن‌جا که به آن منبع متصل است ذرات نور وجود دارد و همین‌که رابطه او با مبدأ قطع شد، خاموش می‌شود. ما انسان‌ها در حالت عادی فقط نور خودمان را می‌بینیم و وقتی که با علوم تجربی در مادیات کار کنیم نورهایی را می بینیم که در کنار ما هستند ولی در این‌که خود ما از کجا پدید آمده‌ایم، اندیشه نمی‌کنیم و این بدان جهت است که چشم دل ما نابینا است و اگر چشم دل باز شود، می‌یابیم که از کجا آمده‌ایم.

ما در حالت عادی با چشم سر، آب و خاک و گیاه و امثال این‌ها را می‌بینیم که وجودشان به مراتب از ما پست‌تر است و گمان می‌کنیم که این‌ها ما را زنده نگه می‌دارند، در حالی که خودشان از ما ضعیف‌تر و ناتوان‌ترند، و گاهی انسان‌های دیگری را می‌بینیم که کار ما را انجام داده و مشکل ما را حل کرده‌اند. پس می‌گوییم «اگر او نبود من مرده بودم.» ولی ما خالق او را که به وی شعور داده تا بفهمد که بیماری من چیست و همه جهان در قبضه قدرت اوست را نمی‌بینیم.

پس در این فراز از مناجات عرض می‌کنیم «خدایا! از تو می‌خواهم که چشم دلم را باز کنی تا تو را ببیند و با دیدن تو نورانی شود و بتواند پرده‌هایی را که بین من و تو فاصله افکنده، پاره کند و مبدأ نور را ببیند و روح خودش را معلق و آویخته به آن مبدأ بنگرد.» این چنین وجودی را در فلسفه و علوم عقلی وجود ربطی می‌گویند.

تمام موجودات چنین وابستگی به خدا دارند امّا نمی‌توان چگونگی و حقیقت آن را با استدلال و برهان عقلی فهمید و فقط خداوند است که باید با دادن نور معرفت، چنین حالتی را به انسان نشان بدهد و در نتیجه آدمی بفهمد که این واسطه‌های نورانی از قبیل فرشتگان در جنگ بدر نیز کاره‌ای نیستند و فقط واسطه‌ای بوده و کار اصلی و تمام حوادث جهان هستی از سوی خداوند است. حتی مصیبت های این جهان مثل سیل و زلزله، «قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ؛ بگو همه چیز از نزد خداست.» (سوره نساء، آیه ۸۸) و «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَة فِی الاَْرْضِ وَلاَ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فِی کِتَاب مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا...؛هیچ مصیبتی در زمین و در وجود شما اتفاق نمی‌افتد مگر آن‌که آن را قبل از تحقق آن در کتابی ثبت کرده‌ایم.» (سوره حدید، آیه ۲۲) همه چیز زمام و اختیار آن به دست خداست پس اگر می‌خواهید واقع نشود به سراغ خدا بروید. بنابراین خداوند به اولیای خود، نه به همه، نشان می‌دهد که وجود و روح آن‌ها آویخته و شعاع آن‌ها مربوط به اوست. اگر چنین حالی به کسی دست داد دیگر هوس هیچ چیز دیگر نمی‌کند.

کد مطلب 2181100

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =

آخرین اخبار