به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جلال دهقانی فیروزآبادی، دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، در تحلیل خود از دور جدید گفتوگوهای ایران و آمریکا و تفاوت آن با دورههای قبل گفت: اساسا شرایط مذاکرات کنونی با مذاکرات قبلی متفاوت است، زیرا ما تجربه جنگ ۱۲ روزه را از سر گذراندیم و این بسیار گفتوگو را سخت میکند. در واقع با کسی که به شما حمله کرده اکنون باید گفتوگو کنید فلذا به لحاظ روانی و سیاسی جو مذاکرات سنگینتر است و مهمترین تاثیرش افزایش بی اعتمادی ما نسبت به آمریکا است.
وی تصریح کرد: آنچه بعد از مذاکرات مسقط یک، در حالی که تقریبا همه انتظار داشتند دیپلماسی جلوی جنگ را بگیرد، با حملهای که از سوی اسرائیل و بعد آمریکا صورت گرفت، آن دوره از مذاکرات مسقط به عملیات فریب، مشهور شد، اکنون باید مواظب بود آن شرایط دوباره تکرار نشود.
اهم اظهارات وی را در ادامه به نقل از ایسنا می خوانید؛
* دیپلماسی کار خود را انجام میدهد، نیروهای نظامی هم کار خود را انجام میدهند و نباید هیچکدام معطل دیگری باشند، البته دیپلماسی هم بازدارنده است و تلاش میکند جلوی جنگ را بگیرد ولی بازدارندگی اصلی از جنگ را نیروی نظامی ایجاد میکند. این دو، دو روی یک سکهاند.
* اکنون مهمترین تفاوت مذاکرات شرایط روحی و روانی و سیاسی آن می باشد که سنگینتر است، مهمترین عامل نیز تشدید بی اعتمادی ما نسبت به آمریکاست، یعنی باز هم همان احساس وجود دارد که نکند این مذاکرات جدید هم عملیات فریب باشد.
* به لحاظ عملیاتی مهمترین تفاوت این دوره از مذاکرات ایران و آمریکا این است که در مذاکرات مسقط یک آمریکاییها تصور میکردند اگر در مذاکرات به اهدافشان نرسند با نیروی نظامی میتوانند برسند، به همین دلیل به تاسیسات هستهای ما حمله کردند. ولی امروز این تجربه شکست خورده است.
*{ با تاکید بر این که آمریکاییها بعد از این که در عملیات نظامی به اهدافشان نرسیدند به مذاکره روی آوردند}: ترامپ دائما میگوید که ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و در زمان جنگ و بعد از آن نیز ادعا کرد که تاسیسات هستهای ایران از بین رفته است، خُب اگر از بین رفته به چه چیزی میخواهد حمله کند.
* برنامه هستهای ایران راه حل نظامی ندارد و این مساله به آمریکاییها ثابت شد. قبلا در زمان بوش پسر نیز این بحث وجود داشت. به هر حال آنها حمله کردند و مجددا بازگشتهاند به میز مذاکره، پس این تفاوتها وجود دارد، اما امیدوارم آمریکاییها متنبه شده باشند اگر قرار است این موضوع حل شود، تنها راه حل دیپلماسی است. فکر میکنم آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند اما ما هم باید آمادگی کامل داشته باشیم که مجددا عملیات فریب نباشد.
*{با تاکید بر این که «قطار دیپلماسی و نظامی بر روی دو ریل حرکت میکنند و قاعدتا در ایستگاه منافع و امنیت ملی به هم میرسند»}: بنابراین هیچ کدام نباید معطل دیگری باشند. در نظر داشته باشیم میدان و دیپلماسی؛ این دو در حقیقت یکی هستند، میدان و دیپلماسی دو روی یک سکه هستند همزمان که مذاکره میکنیم باید آماده دفاع از کشور بوده و بازدارندگی نظامی داشته باشیم. پیش از این اصطلاحی به کار گرفته میشد تحت عنوان دیپلماسی قهرآمیز(اجبار) و یا مذاکره مسلح اما من میگویم دیپلماسی مسلح یعنی دیپلماسی باید همراه با آمادگی نظامی باشد.
*{درباره روند فعلی مذاکرات مسقط}: به نظرم اینکه آمریکاییها حاضر به مذاکره شدند، برای ایران یک دستاورد است و نشان میدهد آنها به این نتیجه رسیدهاند که برنامه هستهای ایران راه حل دیپلماتیک دارد، همان طور که وزیر خارجه کشورمان گفت ارزیابی کلی این است دور اول بیشتر برای تعیین و تدوین چارچوب، اصول، نقشه راه و تبیین دیدگاهها و مطالبات و خطوط قرمز دو طرف بود.
* قطعا هنوز طرفین وارد مذاکره محتوایی و جزئی نشدهاند و دو طرف دیدگاه و خطوط قرمزشان را به یکدیگر اعلام داشتهاند تا پس از آن در پایتختها بررسی کنند آیا مذاکرات قابل ادامه است یا خیر. اما حداقل توافق بر سر اینکه گفتوگوها میتواند ادامه یابد به خودی خود مثبت است، در هر حال باید محتاط بود. سفر آقای دکتر لاریجانی به عمان را هم میتوان در این راستا تحلیل کرد.
* در این شرایط نه میشود خیلی خوشبین بود نه بدبین. معتقدم در روابط بینالملل و سیاست خارجی باید بدترین سناریو را در نظر گرفت و برای آن آماده بود؛ البته به معنای این نیست که ما به سناریو دیگری نپردازیم، سناریوهای دیگر را هم باید بررسی کرد، ولی ما باید برای بدترین حالت آماده باشیم.
* در مجموع میتوانیم بگوییم مذاکرات مثبت بود، با اینکه آمریکاییها بعد از جنگ قبلا اصلا حاضر به مذاکره نمیشدند، احساسم این است که اعلام مواضع هر دو طرف نسبت به مذاکرات قبلی خیلی محتاطانهتر از دور اول مذاکرات مسقط یک است و نشان دهنده این است که طرفین تا حدودی احتیاط میکنند و در واقع در حال ارزیابی یکدیگر هستند.
*{ در پاسخ به این سوال که با توجه به سابقه بد عهدی آمریکاییها تا چه اندازه این امکان وجود دارد که با اعتمادسازی روند مذاکراتی پیش رود}: به طور کلی در روابط بینالملل اصل بر بی اعتمادی است؛ اگر خیلی بدبینانه بخواهیم نگاه کنیم به دوستان هم نمیشود کاملاً اعتماد کرد، طبیعتا وقتی که دو کشور متخاصم مذاکره میکند در اینجا بدبینی و بی اعتمادی و فراتر از آن سوء ظن وجود دارد. به خصوص برای طرف ایرانی این مساله بیشتر موضوعیت دارد زیرا ایران که در حین مذاکره حمله نکرده آنها دست به اقدام نظامی علیه ما زدهاند.
* بنابراین اولین نکته این است که مذاکره کنندگان ما برآورد میکنند، آیا آمریکاییها جدیت در مذاکره دارند یا از آن بهعنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگری خارج از بحث مورد گفتوگو استفاده میکنند.
*{ با اشاره به آرایش نظامی که آمریکا در منطقه به راه انداخته است}: یک فرضیه این است که این مذاکرات جزئی از فرآیند دیپلماتیک و چانه زنی آمریکاست تا به توافق با ایران برسند؛ فرضیه بدبینانه مذاکرات را جزئی از نقشه جنگی میداند؛ اساسا مذاکرات بخشی از راهبرد نظامی آمریکا است و آمریکاییها میخواهند اقدام نظامی کنند و برای بسترسازی آن مذاکرات را در نظر گرفتهاند. اما شاید واقعیت چیزی بین این دو فرضیه باشد.
* بسیاری معتقدند همگرایی و همکاری نوعی بازدارندگی به شمار میرود، اکنون مشاهده میکنید یکی از عواملی که باعث شد تاکنون آمریکا به ایران حمله نکند و به دیپلماسی متوسل شود، همین تلاش و میانجیگری و وساطت کشورهای منطقه بوده اما طبیعتا کشورهای منطقه برای منافع خودشان تلاش میکنند تا جلوی جنگ را بگیرند نه برای ما ، در حقیقت اینجا یک منفعت مشترک شکل گرفته که جنگ به ضرر همه است و ترکیه و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و همچنین ایران همگی به این نتیحه رسیدهاند در صورتی که جنگ شکل بگیرد، همه متضرر میشوند بنابراین منافع شان در این است جلوی جنگ را بگیرند.
* اساساً در روابط بینالملل در دو صورت همکاری شکل میگیرد؛ یکی برای تامین منافع مشترک و دیگری برای دفع شرّ مشترک است که اکنون همه برای گزینه دوم تلاش میکنند. عالیترین مقامات کشور تصریح کردهاند اگر حملهای به ایران صورت گرفته و جنگ شود، این جنگ منطقهای خواهد بود. اما این هشدار به معنای تهدید کشورهای منطقه نیست، بلکه به معنای بیان این واقعیت است که ما برای حفاظت از امنیت ملیمان لاجرم باید تلافی کنیم و بخشی از آن مستلزم این است پایگاههای آمریکا را در منطقه مورد هدف قرار دهیم و لذا احتمال این که جنگ گسترش پیدا کند گریزناپذیر زیاد است.
*{ درباره نقش عمان در تسهیلگری و میانجیگری گفتوهای ایران و آمریکا}: در ابتدا ترکیه تلاش کرد تا بهعنوان میانجی وارد شود، اما نقش عمان بهعنوان کشوری که بی طرف بوده و پیش از این نیز حسن نیت را نشان داده است را نباید نادیده گرفت.
* وقتی مذاکرات غیر مستقیم است واسط باید کسی باشد که آنگونه که منافع ملی ایران را میخواهیم به همان نحو منتقل کند. بنابراین به لحاظ تاریخی و مذاکراتی که طی سالهای گذشته و همچنین مذاکراتی که در ابتدای سال جاری در مسقط انجام شد، جمهوری اسلامی ایران را به این جمعبندی رسانده که میتواند در انتقال پیامهای خود به عمان اعتماد کند.
* این مساله خیلی مهم است که واسط میان کشورهای مذاکره کننده بی طرف باشد، به نظرم عمان در این میان برای خود منافعی را تعریف نکرده در حالی که برخی میخواهند برای خود اعتبار و پرستیژ سازی کند، کمتر است و سابقه تاریخی و میانجیگری عمان، جمهوری اسلامی ایران را به این نتیجه رسانده که قابل اعتماد است.
*{درباره سفر اخیر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان به عمان و قطر و اینکه آیا گفتوگوهای این مقام عالی رتبه کشورمان همراستا با مذاکرات وزیر خارجه با طرف آمریکایی است}: بله، این سفر در راستای مذاکرات هستهای در مسقط است. به نظرم، احتمالاً، این سفر با چند هدف صورت گرفته است.اول اینکه ایشان برای تأیید و تقویت مواضع اعلامی ایران توسط وزیر امورخارجه و ترسیم و تأکید مجدد بر خطوط قرمز کشور به عمان و قطر سفر کردهاند.
*به احتمال زیاد ایشان پاسخ آمریکا به پیشنهاد مذاکراتی ایران در دور اول را نیز دریافت کرده است. بی تردید در این دیدارها در مورد مسائل و تحولات منطقه ای نیز گفت وگو شده است؛ به ویژه خطر جنگ منطقهای که منافع و امنیت همه کشورهای منطقه را تهدید میکند و همه باید برای جلوگیری از وقوع آن تلاش کنند.
*در واقع، ایشان درصددند تا خاطرنشان سازند که مواضع وزیر امورخارجه موضع نظام است و اختیارات لازم برای مذاکره و دفاع از منافع ملی ایران را دارد.
* بنابراین، رایزنی بالاترین مقام امنیتی کشور در باره مذاکرات بسیار حائز اهمیت، اطمینانبخش و اعتمادساز است و تأثیر مثبتی در آینده مذاکرات خواهد داشت. موفقیت مذاکرات در گرو آن است که آمریکا واقعبینانه عمل کند و از قلدری، زورگویی و زیاده خواهی دست بردارد؛ و مهمتر از آن، تحت تأثیر نتانیاهو قرار نگیرد و منافع این رژیم را بر منافع ملی آمریکا مقدم ندارد.
*{در پاسخ به این سوال که در مذاکرات اخیر ایران و آمریکا، این بار اروپاییها نقشی ندارند و مواضع آنها نسبت به این گفتوگوها چگونه تعریف میشود}: اروپاییها خودشان، خودشان را حذف کردند به خصوص قبل از اسنپ بک، حتی در حین مذاکرات مسقط یک به صورت موازی یکی دو نشست با وزرای خارجه اروپایی داشتیم که در این مرحله موضوعیت داشت زیرا آمریکا اصلا جزو برجام نبود به لحاظ حقوقی اروپاییها طرف برجام بودند گرچه در همان زمان نیز به نیابت از آمریکا عمل میکردند.
* اگر جنگی در منطقه رخ دهد امنیت انرژی به خطر میافتد، تنگه هرمز بسته میشود و اولین کشوری که ضرر میکند چین است و لذا برای چینیها نیز مذاکرات مهم است و به نظرم روسیه نیز مخالف جنگ است و تلاش میکند جلوی جنگ را بگیرد. روسها بارها آمادگی خود را برای میانجیگیری میان ایران و آمریکا را اعلام کردهاند.
* در رابطه با روسیه و چین باید انتظارات واقعبینانه داشت. برخی استدلال و انتقاد میکنند چرا روسیه و چین در جنگ ۱۲ روزه در کنار ایران نجنگیدند. این انتظار از چین و روسیه که به خاطر ایران با آمریکا بجنگند به دور از واقعیت است؛ چون اساساً پیمان دفاعی متقابل بین ایران و روسیه و چین وجود ندارد که متعهد به دفاع نظامی متقابل از یکدیگر باشند. اما این واقعیت به معنای این نیست که این دو کشور کمکهای راهبردی به ما نکردند و نمیکنند؛ بلکه در همان چارچوب روابط راهبردی که با این دو کشور داشتیم تلاش کردیم در بازسازی توان دفاعی و بازدارندگی از ظرفیت های این دو کشور استفاده کنیم. ایران، روسیه و چین برپایه منافع مشترک و متقابل با هم روابط راهبردی دارند. اولویت اول نیز اجرای هماهنگ توافقهای راهبردی امضا شده بین ایران و روسیه و ایران و چین است.
29215





نظر شما