۰ نفر
۲۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۰
فریب: هنر استراتژیک در میدان نبرد شناختی

در سپهر پرآشوب منازعات معاصر، فریب و جنگ اطلاعاتی به محوری اساسی در تقابل‌های بین‌المللی بدل شده‌اند. قدرت این ابزار در بستر سیاسی و فناورانه امروز را می‌توان به‌وضوح در سه میدان نزاع اخیر زیر نمایان دید: جنگ اوکراین و روسیه از فوریه ۲۰۲۲، تهاجم اسرائیل به غزه از اکتبر ۲۰۲۳، و حتی درگیری‌های مرزی هند و پاکستان در مه ۲۰۲۵. فراتر از تاکتیک‌های میدانی، این رخدادها بحثی جدی را در محافل امنیتی برانگیخته که از آن تحت عنوان «فریب استراتژیک» یاد می‌شود.

فریب در جنگ مدرن، فرآیند خلق روایت‌های نادرست به‌منظور گمراه‌سازی دشمن و وادار کردن آن به قضاوتی اشتباه در مورد اهداف، توانمندی‌ها یا زمان‌بندی عملیات است. این مفهوم، جزئی لاینفک از جنگ اطلاعاتی و عملیات روانی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و نخبگان محسوب می‌شود. فریب استراتژیک مستلزم سازمان‌دهی هماهنگ پیام‌ها، اقدامات ظاهری، اطلاع‌رسانی و عملیات روانی است تا حریف را به واکنش‌های نادرست، کاهش سطح آمادگی یا باور به کاهش احتمال درگیری سوق دهد. مصادیق آن می‌تواند اعلام آتش‌بس یا تمایل به مذاکره، تبادل اسرا، یا انتشار پیام‌های آرامش‌بخش از طریق واسطه‌ها باشد.

نمونه‌های عینی: عملیات فریب علیه جمهوری اسلامی ایران

در یک سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران نیز شاهد اجرای عملیات فریب علیه خود بوده است. مقامات اسرائیلی ادعا کرده‌اند پیش از جنگ ۱۲ روزه، اقدام به عملیاتی فریبنده کردند که به غافلگیری استراتژیک ایران انجامیده است. برای مثال، دفتر نتانیاهو با انتشار خبر حضور وی در مراسم عروسی پسرش، این تصور را در ایران تقویت کرد که نخست‌وزیر اسرائیل درگیر مسائل شخصی است. هم‌زمان، اعلام حضور رئیس موساد و یک فرستاده در مذاکرات هسته‌ای عمان، توجه ایران را از آماده‌سازی‌های نظامی اسرائیل منحرف ساخت .همچنین، اجازه انتشار شایعات درباره اختلاف ترامپ و نتانیاهو بر سر مسائلی چون حمله به ایران و غزه، این برداشت را تقویت کرد که میان واشنگتن و تل‌آویو و به ویژه شخص ترامپ و نتانیاهو، اختلافی جدی در مورد ایران و مذاکره هسته‌ای وجود دارد (Riboua,۲۰۲۵)

موسسه هادسون، به عنوان یک اندیشکده تأثیرگذار آمریکایی، هم‌زمان با جنگ ۱۲ روزه، از کمپین فریب اسرائیل علیه ایران پرده برداشت. بر اساس گزارش این مؤسسه، «فریب نرم، می‌تواند توان عملیات سخت را چندین برابر ‌کند و با ایجاد اختلال در ادراک موقعیت، ماهیت تصمیم‌گیری لحظه‌ای را دگرگون ‌سازد. در این منطق، آنچه بیش از حجم تجهیزات به «فلج روانی» می‌انجامد، شکاف فزاینده میان اظهارات رسمی و واقعیت‌های عملیاتی است. هادسون تأکید می‌کند که اسرائیل در جنگ شناختی، به دنبال بی‌ثباتی سیاسی و فروپاشی سیستم متمرکز اداره ایران بوده است. گام نخست این استراتژی نیز، تسلط هم‌زمان بر دو بعد نظامی و روانی درگیری است (رستم پور، ۱۴۰۴)..

تداوم فریب پس از جنگ ۱۲ روزه

پس از جنگ ۱۲ روزه، نتانیاهو اعلام کرد قصد تشدید تنش با ایران را ندارد. پس از آن، پوتین خود را حامل پیامی از نتانیاهو دانست مبنی بر اینکه اسرائیل قصد درگیری جدید با ایران را ندارد. اما با آغاز ناآرامی‌های دی ۱۴۰۳، توئیت مارک پمپئو، وزیر خارجه پیشین آمریکا خبرساز شد که اعلام کرده بود، سال نو مبارک به همه ایرانیانی که در خیابان‌ها هستند. همچنین به هر مامور موسادی که در کنارشان قدم می‌زند، تبریک می‌گوید. این اظهارات البته با تأیید ضمنی برخی مقامات صهیونیستی نیز همراه شد .سپس، دونالد ترامپ اعلام کرد در صورت شلیک به معترضان، به ایران حمله خواهد کرد و بعداً گفت: «خودم را قانع کردم ایران را بمباران نکنم، اگر از اعدام ۸۰۰ نفر دست بردارد». این بیانات، نشانگر تبدیل اطلاعات - اعم از درست، نادرست یا دستکاری‌شده - به سلاحی استراتژیک است.

از «نظریه مرد دیوانه» تا «بازدارندگی شناختی»

در کانون استراتژی دونالد ترامپ، تغییر درک ایران از سودمندی و تأثیرگذاری قدرت تهاجمی خویش نهفته است. هدف غایی این استراتژی، ایجاد اختلال در زیرساخت‌های فکری و چارچوب‌های تصمیم‌سازی حریف، و تسلط بر عرصه جنگ ادراکی است؛ جنگی که در آن، روایت‌سازی و هژمونی معنایی نقش محوری ایفا می‌کنند. این رویکرد، جزئی از یک استراتژی کلانِ «بازدارندگی شناختی» به شمار می‌رود که از نظر ساختاری، وام‌دار «نظریه مرد دیوانه» دوران ریچارد نیکسون است. با این تمایز بنیادین که نیکسون ابرقدرت شوروی را هدف ارعاب قرار می‌داد، حال آنکه ترامپ می‌کوشد جمهوری اسلامی ایران را در وضعیتی از محاسبات پیچیده و ناپایدار گرفتار سازد.

استراتژی ترامپ، اساساً بر جنگ مستقیم و پرهزینه متکی نیست، بلکه بر محور «فریب استراتژیک» استوار گشته است. از این منظر، اعزام ناوگان‌ها و تشدید حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس را باید در سطحی شناختی-روایتی تحلیل کرد.ترامپ با تبدیل این اقدامات به ابزاری برای تولید و انتشار روایت‌هایی همچون «ناوگان ما در حرکت است» یا «ترامپ؛ خطرناک اما اهل معامله»، در پی تأثیرگذاری بر ذهنیت و محاسبات تصمیم‌گیران ایرانی برآمده است. در این پارادایم، همزمانیِ به ظاهر پارادوکسیکال «مذاکره» و «نمایش قدرت»، نه یک تناقض، که در حقیقت جوهره فریب استراتژیک است. مذاکره، خود به ابزاری برای اعمال فشار بیشتر بدل می‌شود تا هزینه «ردّ» پیشنهادها برای ایران را افزایش دهد، شکاف‌های محاسباتی در درون دستگاه تصمیم‌سازی آن ایجاد کند و این گزاره را القا نماید که گذر زمان به سود تهران نیست.

با این حال، به نظر نگارنده، تمرکز شدید منابع و ادوات نظامی آمریکا در عرصه دریایی و جلب تمامی توجهات به ناوگان‌هایی چون آبراهام لینکلن، می‌تواند خود نوعی «تله راهبردی» نیز باشد. با معطوف شدن نگاه مقامات نظامی و امنیتی ایران به تهدیدات دریایی، امکان آن وجود دارد که ایالات متحده و متحد منطقه‌ای آن (رژیم صهیونیستی)، عملیات خود را از جبهه‌ای کاملاً غیرمنتظره و با بهره‌گیری از عوامل نیابتی پیش ببرند. گزینه‌های زمینیِ خاموش‌مانده در جریان اغتشاشات اخیر-اعم از گروه‌هایی چون داعش، پژاک، جیش‌الظلم یا تحرکات احتمالی در مناطق حساسی چون آذربایجان‌های شرقی و غربی و کردستان-ممکن است فعال گردند. در چنین سناریویی، ناوگان‌ها و جنگنده‌های آمریکایی، نه در خط مقدم درگیری، که در نقش پشتیبانی لجستیک، اطلاعاتی و آتش‌باری ظاهر شوند؛ دقیقاً همان نقشی که ترامپ در اوج ناآرامی‌های گذشته وعده انجام آن را داد، اما عملی نکرد. بنابراین، ضرورت خوانش چندلایه و فراتر از سطحِ نمایش‌های رسانه‌ای، برای درک تمامی ابعاد این بازی پیچیده راهبردی، امری انکارناپذیر است.

عصر پساحقیقت و تعیین‌کنندگی روایت

در درگیری‌های مدرن، این ادراک است که به واقعیت شکل می‌دهد. یک تصویر به‌موقع (ورود ناو آبراهام لینکلن)، یک سخنرانی یا حتی یک توئیت می‌تواند چشم‌انداز دیپلماتیک را قاطعانه‌تر از یک حمله نظامی دگرگون کند. این فرآیند، صرفاً تبلیغات خام نیست، بلکه چارچوب‌بندی روایت به عنوان ابزار اصلی حکمرانی است.  در عصری که به «عصر پساحقیقت» و «جنگ هیبریدی و شناختی» معروف است، اغلب، روایت‌های رقیب، حقیقت را به محاق می‌برند. آنچه در میدان رخ می‌دهد، گاهی تنها اجرای فیزیکی نبردی است که پیش‌تر در عرصه جنگ اطلاعاتی و روایت‌سازی پیروز شده است. در زورآزمایی ایران و آمریکا، نبرد روایت‌ها به‌انداده درگیری در آسمان، زمین و دریا تعیین‌کننده است .بر اساس ادبیات نوین امنیتی، فریب استراتژیک پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۱۴، دیگر صرفاً یک تاکتیک نظامی نیست؛ بلکه جزئی از عملیات شناختی است که هدف نهایی آن تغییر فوری رفتار نیست، بلکه شکل‌دهی به ادراک، محاسبات و آستانه‌های تصمیم‌گیری طرف مقابل است.

* عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت

منابع


رستم پور، محمد (۱۴۰۴)، جنگ بایت‌ها و روایت‌ها، وطن امروز، ۱۴۰۴/۰۷/۱۴

Riboua, Zineb (2025), How Israel’s Operation Rising Lion Dismantled Iran from Within: A Case Study in the Art of Deception,htttps://www.hudson.org

کد مطلب 2181270

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین