گروه اندیشه: دکتر محمدمهدی مجاهدی، به سوال مخاطبان خود در باره این که چرا معتقد است جامعه در زایش جنبش ناتوان است؟ پاسخ داده است. این پاسخ را که در کانال او منتشر شده می خوانید.
****
معطوف به بحثهای پیشین، پرسیدهاند: «چطور میگویید جامعه در زایش جنبش ناتوان است؟ این جامعه کاملا جنبش خیز است. من با اتکای نظری به تعریف جنبشهای اجتماعی جدید اتفاقا جامعه ایرانی را پر از اسمبلی ها و گعده ها و گروه های زیرزمینی می دانم.» نکتهی مهمی است و پاسخ مستوفا میطلبد. در دو فرستهی بههمپیوسته کوشیدهام به این پرسش پاسخ دهم.
چکیدهی پاسخم این است:
۱. تفاوت شورش/بیقراری و جنبش دقیقاً در همین نقطه است که شورش/بیقراری محصول نارضایتی انباشته در غیاب تشکل است ولی جنبش محصول نارضایتی سازمانیافته در چارچوب تشکلیابی. ۲. جنبش اجتماعی هم از نظر هستیشناسی و هم از جهت سازکار و هم از جهت غایتشناسی غیر از مناسبات و مراودات شبکهای و گعدهای (قعدهای) و زیرزمینی است.
این دو نکته را در چهار بند شرح میدهم.
۱-مفهومپردازی اصلی تمایز «دولت قوی/ضعیف» و «جامعهی قوی/ضعیف»
مفهومپردازی اصلی تمایز «دولت قوی/ضعیف» و «جامعهی قوی/ضعیف» را جوئل میگدال در اثر بنیادینش Strong Societies and Weak States: State-Society Relations and State Capabilities in the Third World ارائه کرد. میگدال استدلال میکند که توانایی دولت برای نفوذ در جامعه، تنظیم روابط اجتماعی، استخراج منابع و تخصیص آنها در مسیرهای تعیینشده، تابعی است از موازنهی قدرت بین دولت و سازمانهای اجتماعی.
جامعهی قوی از نظر میگدال جامعهای است که در آن سازمانهای اجتماعیِ متکثر و خودبنیاد (از رؤسای محلی و قبیلهای گرفته تا اتحادیهها و انجمنها) توانایی تعیین قواعد رفتار اجتماعی را در برابر دولت حفظ میکنند. جامعهی قوی بهمعنای جامعهای است که ظرفیت سازماندهی جمعی مدنی، ایجاد تشکلهای مستقل و تولید جنبشهای اجتماعی پایدار دارد. و جامعهی ضعیف بهمعنای جامعهای است که این ظرفیت در آن سرکوب، تحلیل یا اتمیزه شده است.
۲. تشکلیابی:
الف. سرمایه اجتماعی و شبکههای انجمنی
رابرت پاتنام در Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy و سپس Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community نشان داد که تراکم انجمنهای داوطلبانه، شبکههای مشارکت مدنی و هنجارهای اعتماد متقابل (آنچه او «سرمایهی اجتماعی» مینامد) شرط بنیادین توانمندی جامعه برای کنش جمعی است. پاتنام با مقایسه شمال و جنوب ایتالیا استدلال کرد که جوامعی که سنت دیرینهای از تشکلیابی افقی دارند (گروههای سرودخوانی، تعاونیها، انجمنهای ورزشی) در تولید کنش جمعی و پاسخگو کردن نهادها بسیار تواناترند از جوامعی که روابطشان عمودی و مبتنی بر سلسلهمراتب حامیپرور (clientelistic) است. جامعهی قوی در این معنا جامعهای انجمنمحور است.
ب. ساختار فرصت سیاسی و فضای تشکلیابی:
سیدنی تارو در Power in Movement: Social Movements and Contentious Politics مفهوم «ساختار فرصت سیاسی» را صورتبندی کرد. از دیدگاه تارو، جنبشهای اجتماعی زمانی ظهور میکنند که فرصتهای سیاسی گشوده شود، متحدان بالقوهای وجود داشته باشند و هزینهی سرکوب کاهش یابد. اما تارو تأکید دارد که فرصت سیاسی بهتنهایی کافی نیست؛ جامعه باید از پیش «ساختارهای بسیجکننده» (mobilizing structures) داشته باشد.
پ. بسیج منابع و زیرساخت سازمانی
در نظریه بسیج منابع (Resource Mobilization Theory) این نکته مطرح میشود که نارضایتی بهتنهایی جنبش نمیسازد. آنچه نارضایتی پراکنده را به جنبش تبدیل میکند، وجود سازمانهای جنبشی (Social Movement Organizations) است که منابع انسانی، مالی و سازمانی را بسیج میکنند. در جامعهی ضعیف، این سازمانها یا وجود ندارند، یا سرکوب شدهاند، یا توسط دولت مصادره و جذب شدهاند.
۳. جامعهی ضعیف و ناتوانی در زایش جنبش اجتماعی
الف. اتمیزهشدن و تخریب پیوندهای اجتماعی:
هانا آرنت در The Origins of Totalitarianism مفهوم «اتمیزهشدن» (atomization) را برای اشاره به جوامعی به کار برد که نظامهای تمامیتخواه پیوندهای واسط بین فرد و دولت (انجمنها، احزاب، اتحادیهها، حتی روابط خانوادگی) را تخریب کردهاند. در جامعهی اتمیزهشده، افراد بهصورت منفرد و بیپناه در برابر قدرت قرار دارند و ظرفیت تشکلیابی مستقل از بین رفته است. آرنت نشان داد که تنهایی و بیریشگی تودهها نهتنها مانع جنبش رهاییبخش میشود، بلکه زمینهساز بسیج تودهای توسط قدرت تمامیتخواه است.
ویلیام کورنهاوزر در The Politics of Mass Society به همین ایده سر و شکل دیگری داد؛ جامعه تودهای جامعهای است که در آن سازمانهای میانجی (intermediate organizations) ضعیف یا غایباند. در چنین جامعهای، نخبگان بهآسانی روح و ذهن و روان تودهها را دستکاری میکنند و تودهها نیز مستعد جذبشدن در جنبشهای پوپولیستی یا اقتدارگرایانه اند، اما توانایی ساختن جنبشهای مستقل و خودبنیاد را ندارند.
ب. دولتهای اقتدارگرا و تخریب فضای مدنی
خوان لینتس در Totalitarian and Authoritarian Regimes میان رژیمهای تمامیتخواه و اقتدارگرا تفکیک کرد. رژیمهای اقتدارگرا لزوماً تمام فضای اجتماعی را نمیبلعند اما «کثرتگرایی محدود» را اعمال میکنند، یعنی تشکلهایی اجازه فعالیت دارند که از خطوط قرمز نظام عبور نکنند.
این وضعیت جامعهای نه کاملاً اتمیزهشده بلکه «ضعیفشده» تولید میکند که در آن تشکلیابی مستقل پرهزینه و پرخطر است و لذا جنبشی نمیزایذ.
پ. سرکوب و اثر آن بر ظرفیت جنبشی:
دالتون و کوچلر در Challenging the Political Order: New Social and Political Movements in Western Democracies و همچنین کریستین داونپورت در State Repression and the Domestic Democratic Peace نشان دادهاند که سرکوب مستمر نهتنها هزینهی کنش جمعی را بالا میبرد، بلکه خودِ زیرساختهای اجتماعیِ لازم برای تشکلیابی را هم تخریب میکند. وقتی هر نوع تجمع، انجمن و شبکه ارتباطی مستقل سرکوب شود، جامعه حتی اگر نارضایتی ژرف داشته باشد، فاقد ابزار سازمانی برای ترجمه نارضایتی به جنبش اجتماعی خواهد بود.
۴. جامعه قوی و ظرفیت تولید جنبش
الف. جامعه مدنی بهمثابه زیستبوم جنبشی
ژان کوهن و اندرو آراتو در Civil Society and Political Theory جامعهی مدنی را حوزهای از تشکلها و نهادهای داوطلبانهای تعریف کردند که بین دولت و بازار قرار دارند و فضای ارتباط، گفتوگو و سازماندهی جمعی را فراهم میآورند. از نظر آنها جنبشهای اجتماعی نیروی حیاتی بازتولید و نوسازی جامعه مدنیاند. جامعهی قوی جامعهای است که در آن این لایهی میانجی زنده و فعال باشد. این جامعه جنبش اجتماعی میآفریند.
ب. «فضاهای آزاد» و شبکههای پنهان
سارا اونز و هری بویت در Free Spaces: The Sources of Democratic Change in America، مفهوم «فضاهای آزاد» را مطرح کردند؛ مکانهایی اجتماعی مانند کلیساها، محافل ادبی، کافهها و اتحادیهها که در آنها افراد خارج از نظارت مستقیم قدرت، هویت جمعی و ارزشهای بدیل میسازند. این فضاها بذرهای جنبشهای اجتماعی آیندهاند.
پ. قدرت سازماندهی و قدرت ارتباطی
مارشال گنز در Why David Sometimes Wins: Leadership, Organization, and Strategy in the California Farm Workers Movement m مفهوم «ظرفیت راهبردی» (strategic capacity) را پیش کشید. از منظر گنز، جنبشهای موفق آنهایی هستند که رهبرانشان از شبکههای متنوع اجتماعی بهرهمند اند، انگیزهی قوی دارند و ساختارهای تصمیمگیری آنها داوطلبانه و مبتنی بر مشارکت است. جامعهی قوی جامعهای است که این نوع رهبری و سازماندهی در آن امکان رشد دارد.
به این ترتیب، جامعه قوی در ساحت تشکلیابی و تولید جنبش جامعهای است که سه ویژگی بههمپیوسته دارد: نخست، تراکم بالای سازمانهای واسط مستقل از دولت (پاتنام، کوهن و آراتو)؛ دوم، وجود فضاهای آزاد و شبکههای پنهانی که هویت جمعی و فرهنگ مقاومت در آنها بازتولید میشود (اونز و بویت)؛ سوم، دسترسی به ساختارهای بسیج منابع و ظرفیت راهبردی برای تبدیل نارضایتی به کنش سازمانیافته و جنبشهای اجتماعی (تارو، گانز).
در مقابل، جامعهی ضعیف جامعهای است که در آن پیوندهای واسط تخریب شده (آرنت، کورنهاوزر)، تشکلیابی مستقل سرکوب یا مصادره شده (لینتس، داونپورت)، و افراد بهصورت اتمیزه در برابر قدرت بیدفاع و تنها قرار دارند. چنین جامعهای ممکن است شاهد شورشهای خودجوش و ناگهانی باشد، ولی ظرفیت تولید جنبشهای پایدار و سازمانیافته با برنامه و استراتژی مشخص را ندارد.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما