به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیتالله العظمی عبدالله جوادی آملی، مرجع تقلید شیعیان، در پیامی به همایش کتابسال حوزه که روز، شنبه ۲۵ بهمنماه در مدرسه علمیه امام کاظم(ع) برگزار شد گفت: ما موظفیم یک بازشناسی انجام دهیم، هم درباره زبان خود و هم درباره ابزار فهم. ابزار فهم ما منطق است که متأسفانه در حوزهها همچنان رواج ندارد. این منطق است که میگوید چیزها نو هستند و کهنه. یک متفکر فقهی، اصولی، کلامی، فلسفی و عرفانی باید تشخیص دهد که چه نو است و چه کهنه شده، چه دورهاش گذشته و چه دورهاش باقی است.
بنابر روایت ایکنا، حوزه کار خود را با توفیق فراوان پربار کرده است. این کتابهای پربرکت و عمیق علمی که نوشته شدهاند، نشانه موفقیت حوزه است و امیدواریم دانشگاه نیز چنین باشد؛ هرچند که دانشگاه هم در این مسیر گام برداشته است. دستگاههای ابتکاری کشور ما نیز باید چنین باشند تا نظام امامت و امت، حرف اساسی خود را بیان کند. ما باید روند جاهل شدن و جهالت داشتن را برطرف کنیم؛ اینها وظیفه ماست. اما اصل اصول، جاهلیتزدایی است، تا خدای ناکرده جاهلیت در بخش ملی، بخش محلی و بخش ملل راه پیدا نکند.
متن پیام تصویری آیتالله العظمی جوادی آملی به بیست و هفتمین همایش کتاب سال حوزه به شرح زیر تقدیم میشود:
مقدم علما، دانشوران و محققان علمی را گرامی میداریم و از همگان، بهویژه مؤلفان گرانقدر علوم الهی، حقشناسی میکنیم و از ذات اقدس اله مسئلت میکنیم که همه حوزههای علمی، اعم از فقهی و غیر فقهی، حوزوی و دانشگاهی، هر کس که قدمی برداشت و از اصحاب قلم شد، موفق باشد و مورد عنایت پروردگار قرار گیرد و نظام علمی کشورها ترقی کند.
ذات اقدس اله نه تنها علم را بر ما واجب کرده، بلکه علوم فراوانی برای ما مقرر کرده است. خداوند به ابزار علمی سوگند یاد کرده، به قلم قسم یاد کرده، به مرکب قسم یاد کرده و به خود کتاب و علم که روشن است. اگر به مرکّب قسم یاد میکند: «ن»، و اگر به قلم قسم یاد میکند: «و القلم»، و اگر به نوشتهها و علوم سوگند یاد میکند: «و ما یسطرون». این نشان میدهد که ذات اقدس اله به علم اهمیت فراوان میدهد.
در دستگاه علوم، رشتههای متنوع و پایههای گوناگونی وجود دارد. گاهی خداوند زبان را به انسان میآموزد تا معارف خود را منتقل کند و گاهی با ابزار و وسایل ویژه، بشر را کمک میکند تا بیاموزد چگونه فهمیدن، چگونه فکر کردن، چگونه سخن گفتن و چگونه تبادل فکری کردن را.
انسان برای فهمیدن مطالب، بدون ترازو نمیتواند به دقت برسد و گاهی با حدس و خیال و گمان داوری میکند. بنابراین برای دقیق شدن باید ترازویی باشد. ترازوی علوم، چه در حوزهها و چه در دانشگاهها، منطق است؛ منطق غنی و قوی، راه تصور، راه تصدیق و راه گفتگو را نشان میدهد و چالههای مغالطات را هم مشخص میکند تا انسان نه خودش به غلط بیفتد و نه دیگری را در چاه غلط بیندازد. فن مغالطه از فنهای ضروری منطق است که هم از ابتلای خود انسان جلوگیری میکند و هم دیگران را در خطا نیندازد.
برای هر علمی، ابزار ویژهای وجود دارد. مهمترین ابزار علوم حوزوی، اصول است. اصول هر چه غنیتر و قویتر باشد، نه به بیراهه میرود و نه راه عدهای را میبندد و خود سرگرم شبههافکنی میشود؛ بلکه تمرکز بر شناخت صراط مستقیم استنباط، تقویت این استنباط و جلوگیری از اعوجاج در مسیر مستقیم دارد و اثرگذاری زیادی دارد.
خداوند امام و همه دستاندرکاران نظام را تأیید کند که بعد از انقلاب، به لطف الهی، حوزهها و دانشگاهها را ترویج کردند و بزرگان نیز کتابهای فراوانی نوشتند. ما از همه این تلاشها حقشناسی میکنیم و از ذات اقدس اله مسئلت میکنیم که همه محققان، علما و دانشوران را مورد عنایت ویژه قرار دهد. وقتی خداوند به مرکّب، قلم و کتاب این بزرگان سوگند یاد میکند، کمترین وظیفه ما، حقشناسی از مؤلفان، مصنفان و مدرسان است. برخی بزرگان درباره قواعد فقهی نوشتند، برخی درباره قواعد اصولی، بعضی درباره فهرست کردن کتب اربعه و برخی نیز درباره خود علوم کتاب نوشتند.
بنابراین، ما موظفیم بازشناسیای انجام دهیم، هم درباره زبان و هم ابزار فهم خود. ابزار فهم ما منطق است که متأسفانه در حوزهها هنوز رواج ندارد. منطق میگوید چیزها نو و کهنه دارند. یک متفکر فقهی، اصولی، کلامی، فلسفی و عرفانی باید تشخیص دهد چه نو است و چه کهنه شده، چه دورهاش گذشته و چه باقی است. منطق بحثهای فراوانی دارد، اما بخشی که مرتبط با بحث کنونی است میگوید قضایا سه قسماند: طبیعیه، خارجیه و حقیقیه. سپس فرقهای این سه را بیان میکند و قضیه خارجیه را در معرض تغییر و تحول میداند و قضیه حقیقیه را که به متن ذات برمیگردد، ثابت میشمارد.
دانشی لازم برای محققان حوزه
منطق میگوید که ما سه نوع قضیه داریم: قضیه طبیعیه، قضیه خارجیه و قضیه حقیقیه و شئون، شرایط، ابزار، مدارک و منابع هر یک را مشخص میکند. یک محقق حوزوی باید این امور را بداند تا وقتی وارد علوم الهی شد، وارد فقه و اصول شد و با منابع تماس گرفت، بتواند بهدرستی تحقیق کند که آیا قضیهای که از قرآن یا روایت استفاده میشود، طبیعیه است، خارجیه است یا حقیقیه، و چه چیزی در آن تغییر میکند، چه تغییر نمیکند و نحوه تغییر آن چگونه است.
اصل این امور همانگونه است که در منطق آمده است: برخی قضایا ثابت و لایتغیرند، برخی نیمهتغییر دارند و برخی کاملاً متغیرند. همین امر باعث میشود که ادیان متعدد ظهور کنند. وقتی یهودیت آمد، مسیحیت آمد و سپس اسلام، هر یک دارای سلسلهای از امور ثابت بودند که قضایای حقیقیاند و سلسلهای دیگر از امور متغیر که بسته به عصر و مکان تغییر میکند. قضایای خارجیه در عصر مسیحیت یک شکل داشت، در عصر یهودیت شکل دیگری و در عصر اسلام شکل دیگری. اما قضایای حقیقیه در همه اعصار ثابت و یکسان هستند.
تشخیص این که چه چیزی قضیه حقیقیه است، چه چیزی قضیه خارجیه و چه چیزی قضیه طبیعیه، توسط منطق غنی و قوی مشخص میشود؛ نه منطق حاشیهای ملاعبدالله که با سیوطی خوانده میشود و نه منطق شمسیه که با مغنی و جامی خوانده میشود، بلکه منطقهای قوی و غنیای که در سطح منطقی بوعلی و امثال او نوشته شده است. این منطقها مشخص میکنند که قضایای جهان یکسان نیستند و هر نوع قضیه حساب و شرایط ویژه خود را دارد.
در برخی روایات نیز به این نکات اشاره شده است. مثلاً میفرماید کسانی که بدوی هستند، حکمشان چنین است؛ کسانی که قروی (قریهنشین) هستند، حکمشان چنین و کسانی که مدنی هستند، حکمشان چنین است. اگر قضیهای درباره دیه بر عاقله باشد، مثلاً «من یتقرب بالأب»، باید بررسی شود آیا این قضیه در همه اعصار و امصار یکسان است یا مختص نظام قبیلگی است. مرحوم ابن ادریس میگوید در زمان نظام قبیلگی، قبیلهها اقدام به عقال میکردند؛ این از سنخ تعقل و عقلورزی نبود، بلکه از سنخ عقال بود؛ یعنی جلوی خطر را گرفتن و جلوگیری کردن.
آیا دیه واقعاً برای همه متقربان بالأب یکسان است؟ اگر جنایت عمدی بود، قصاص است؛ اگر شبه عمد بود، دیه را خود شخص میپردازد؛ اگر خطای محض بود، دیه بر عاقله است. بنابراین باید مشخص شود که این قضیه در تمام ادوار و اعصار یکسان است یا تنها در نظام قبیلگی. به همین دلیل، این قضیه قضیه خارجیه است یا حقیقیه؟ مثال دیگر، داد و ستد طلا و نقره با ربا همراه بود، اما داد و ستد با اسکناس ممکن است ربا نداشته باشد؛ این تفاوت مهمی است.
حوزه باید منطق قوی و غنی بیاموزد تا بتواند سؤال تولید کند. وقتی سؤال تولید شد و وارد اصول شد – زیرا دالان ورودی فقه اصول است – بررسی میکند که کدام قضیه حقیقیه است، کدام خارجیه و معیار چیست. سپس وقتی وارد مسئله فقه شد و فتوا گرفت، میتواند تشخیص دهد چه چیز تغییرپذیر است و چه چیز تغییرپذیر نیست؛ مثلاً آیا قضیه دیه بر عاقله تغییرپذیر است یا خیر و موارد مشابه.
راهی جز منطق قوی نداریم
بنابراین، هیچ چارهای نیست جز گشودن درهای منطق غنی و قوی؛ منطق راه استدلال است و از آنجا به درگاه غنی و قوی اصول میرسیم که راه استنباط است و از آنجا مسیر به فقه باز میشود که محور اصلی استنباط است.
آیا در این قرون هیچ تغییر و تحولی رخ نداده است؟ یا تحولهایی رخ داده و وقتی تحول بسیار زیاد شد، باعث پیدایش دین جدید شد؟ مسیحیت آمد، یهودیت آمد و اسلام آمد. این ادیان برای تغییر قضایای خارجیه آمدند، نه قضایای حقیقیه. اگر «إن الدین عند الله الاسلام» جزء قضایای حقیقیه باشد، چه در مسیحیت، چه در یهودیت و چه در اسلام یکسان است؛ تنها تفاوت در غنا و قوت آن است. اسلام کاملتر آن را ارائه کرده، اما اصل مسیر یکسان است.
اگر سلسلهای از امور جزء قضایای خارجیه باشند، تغییر میکنند. در روایات آمده است که حکم بدویان، قرویان (قریهنشینان) و مدنیها متفاوت است.
در این تفاوتها و فرقها، منطق معیار تفاوت این سه نوع قضیه را مشخص میکند، اصول تشخیص میدهد و فقیه از آن مدد میگیرد تا دریابد چه چیزی ثابت است و چه چیزی متغیر. این فرآیند باعث تکامل علم میشود و وظیفه ماست که با تغییر زمان و مکان، چنین بیندیشیم و چنین تحلیل کنیم. گاهی تغییر بسیار زیاد است و دین جدید ظهور میکند، و گاهی تغییر به وسیله علما کشف شده و مطلب تازهای پدید میآید. قواعد فقهیهای که برخی بزرگان ما اکنون نوشتهاند با قواعد گذشته متفاوت است، مسائل اصولی و مستحدثه نیز به همین ترتیب.
حوزه کار خود را با توفیق فراوان پربار کرده است. این کتابهای پربرکت و علمی نشانه موفقیت حوزهاند و امیدواریم دانشگاه نیز چنین باشد، هرچند دانشگاه هم در این مسیر گام برداشته است. دستگاههای ابتکاری کشور ما نیز باید چنین باشند تا نظام امامت و امت حرف اساسی خود را بیان کند.
مستحضرید که نظام امامت و امت تنها برای تعلیم نیست؛ علم را حوزهها و دانشگاهها تولید میکنند و هدف آن جهلزدایی است. حسینیهها، مساجد و مراکز تبلیغی برای جهالتزدایی هستند؛ اما نظام امامت و امت، علاوه بر رهبری حوزهها و دانشگاهها و مراکز دینی، وظیفه اصلی خود را جاهلیتزدایی قرار داده است. به عبارت دیگر، هم علم را رهبری میکند، هم عقل را، هم جهلزدایی را و هم جهالتزدایی را، اما اصل و محور اصلی نظام امامت و امت، جاهلیتزدایی است.
جاهلیت مدرن غربی
اکنون ما در غرب گرفتار گوشهای از گوشههای جاهلیت هستیم. مسائلی مانند غزه و نمونههای مشابه آن، با علم حل نمیشوند، با جهالتزدایی هم حل نمیشوند، بلکه تنها با جاهلیتزدایی قابل حلاند.
روایتی گفته است که اگر امام زمان خود را نشناسید و بمیرید، مرگ شما مرگ جاهلیت است؛ نه مرگ جهالت و نه مرگ جاهل. جاهل یک گونه میمیرد، جهالتزده گونهای دیگر و جاهلیتزده گونهای متفاوت. نظام امامت و امت، پایه و محور اصلی خود را بر جاهلیتزدایی بنا کرده است. باید مسئولان نظام را تقویت و جامعه اسلامی را با دعا و تضرع یاری کرد و از ذات اقدس اله مسئلت نمود که همانگونه که جهلزدایی و جهالتزدایی را به ما مرحمت کرده است، جاهلیتزدایی را نیز بر ما منت بگذارد.
سهم منطق در این مسیر بسیار غنی و قوی است تا بدانیم چه چیزی جزء قضیه خارجیه است و تغییرپذیر است و چه چیزی جزء قضیه حقیقیه است و تغییرپذیر نیست.
در برخی روایات آمده است که علمای این امت به منزله برخی از انبیای گذشتهاند؛ یعنی آنها میتوانند تشخیص دهند که چه چیزی جزء قضیه خارجیه است و چه چیزی جزء قضیه حقیقیه، همه را بر منابع دینی عرضه کنند، اجتهاد کنند، مباحثه کنند و سپس فتوا دهند که چه تغییر کرده و چه تغییر نکرده است.
از همه بزرگان که اهل «ن»، اهل قلم و اهل «ما یسطرون» هستند، حقشناسی میکنیم، آنها را تکریم و دعا میکنیم و در برابر این مؤلفان و محققان خضوع میکنیم و از ذات اقدس اله مسئلت میکنیم که به همه ما توفیقات فراوان عنایت فرماید، بهویژه در شناخت امام زمان، که فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة».
ما باید روند جاهل شدن و جهالت داشتن را برطرف کنیم؛ اینها وظیفه ماست. اما اصل اصول، جاهلیتزدایی است تا خدای ناکرده جاهلیت در بخش ملی، بخش محلی یا ملل راه پیدا نکند.
امیدواریم ذات اقدس اله نظام اسلامی و مسئولان این ملت بزرگ و بزرگوار را تا ظهور صاحب اصلی حفظ کند؛ خطر بیگانگان، بهویژه آمریکا و اسرائیل، را به خودشان بازگرداند و جوامع اسلامی را به برکت علمای بزرگ و بزرگوار به امنیت، امانت و نظام امامت و امت برساند، تا همه ما در پیشگاه ذات مقدس ولی عصر (ارواحنا فداه) روسفید باشیم.
از همه بزرگان، بهویژه اصحاب «ن»، اصحاب قلم و اصحاب بیان، حقشناسی میکنیم.
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»





نظر شما