معجزه دیجیتالیسم در بلوغ اجتماعی زودرس نسل های z و آلفا / «فیجیتالیزه» شدن چیست؟/ نفوذ علم بازاریابی در تبیین آموزه های دینی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی

در نسل زد و آلفا به دلیل دسترسی زودهنگام به اطلاعات، بلوغ اجتماعی و مصرفی این نسل‌ها سریع‌تر است و زودتر هویت فردی و پرسونای دیجیتال خود را می‌سازند. آنها تجربه، خودبیانگری و رشد فردی را بر مالکیت کالا ترجیح می‌دهند و به اقتصاد اشتراکی، خدمات تعاملی و جوامع آنلاین گرایش دارند؛ برای مثال، استفاده گسترده از ایربی‌اندبی، اوبر یا بازی‌های آنلاین تعاملی مانند فورتنایت و ماینکرفت نشان‌دهنده این ترجیح است.

گروه اندیشه: بازاریابی علمی است که امروزه گستره نفوذ و قدرت خود را در عرصه های مختلف از جمله سیاست، اقتصاد، دین و فلسفه گسترش داده است. حتی این امر در حوزه دین و جامعه نیز مصداق یافته است. برای مثال امروزه روز، دانشمندان مسیحی با محوریت کلیسا، تلاش کرده اند تا به منظور رشد و توسعه جامعه مخاطبین خود، از ابزار بازاریابی و مفاهیم آن استفاده کنند. این موضوع در مقاله پژوهشی در دو فصلنامه علمی اندیشه مدیریت راهبردی  با عنوان «بررسی تبلیغ دین در جامعه مذهبی با ابزار بازاریابی» انعکاس یافته است. به عبارت دیگر، علم بازار یابی مانند گذشته نیست که در چارچوب روابط مکانیکی، نیاز مشتری و نحوه تامین آن را توضیح بدهد. بلکه علم جدید بازاریابی، با تلفیق علوم میان رشته ای، جهانی دیگری را به ویژه در جهان دیجیتال و برندینگ و توسعه رقم می زند. یکی از آثار جهان دیجیتال که مسئولان ایرانی از آن غفلت کامل دارند، قدرت ایجاد بلوغ زودرس در نوجوانان و جوانان است. به همین دلیل بلوغ اجتماعی نسل z و آلفا سریع شده به چه دلیلی؟ نسل نوجوان و جوان خود بیانگری را بر مالکیت کالا ترجیح می دهند. نکته آن است که این موضوع همه در بازار سرمایه و دیجیتالیزه شدن آن به همراه تبلیغات و برند سازی در کسب و کارها رخ داده و با آن ها ارتباط تنگاتنگ دارد. از این رو با توجه به اهمیت بحث بازاریابی در دنیای دیجیتال، آقای احمد آخوندی و دکتر محسن جاوید موید با دکتر حمیدرضا ایرانی دانشیار و عضو شورای پژوهشی دانشکده مدیریت و حسابداری و مشاور امور بین الملل دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران گفت و گویی انجام داده است. حمید رضا ایرانی و مصطفی اسماعیلی مهیاری مترجم کتاب «نسل ششم بازاریابی» اثر فیلیپ کاتلر،پدر بازاریابی مدرن و دیگر همکاران او یعنی هرماوان کارتاجایا، و ایوان ستیاوان هستند. حمید رضا ایرانی در این گفت و گو به تفاوت نسلی میان نسل‌های Z و آلفا از نظر فکری و ارزش‌ها، الگوهای مصرف رسانه و پیامدهای آن در  بازاندیشی راهبردهای بازاریابی، بازاریابی غوطه‌ورانه و فرا بازاریابی ، نسل ششم بازاریابی و آینده کسب‌وکارهای آنلاین و فیزیکی، خستگی دیجیتال، و بازاریابی بافتاری و فضایی می پردازد. در ادامه این گفت و گو را می خوانید: 

****

معجزه دیجیتالیسم در بلوغ اجتماعی زودرس نسل های z و آلفا / «فیجیتالیزه» شدن چیست؟/ نفوذ علم بازاریابی در تبیین آموزه های دینی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی
حمیدرضا ایرانی

تجربه، خودبیانگری و رشد فردی ترجیحات نسل Z و آلفا

گفت و گو با شما فرصت مناسبی را فراهم می کند تا ما از مفهوم نظری نسل ششم بازاریابی تصویری واقعی در ابعاد مختلف انسانی، اقتصادی و اجتماعی به دست بیاوریم. ابتدا می خواهم به تفاوت نسلی و انعکاس آن در الگوهای مصرف بپردازم. از نظر شما نسل‌های Z و آلفا از نظر ارزش‌ها، الگوهای مصرف رسانه و رابطه با فناوری چه تفاوت‌های بنیادینی با نسل‌های پیشین دارند و این تمایزها چه پیامدهایی برای بازاندیشی راهبردهای بازاریابی امروز به همراه دارد؟

نسل‌های Z و آلفا را می‌توان نسل‌های «بومی فیجیتال» دانست؛ نسلی که زندگی دیجیتال و فیزیکی برایشان جدایی‌ناپذیر است و اینترنت بخشی از تجربه روزمره و هویت اجتماعی آنان است، نه صرفاً یک ابزار. برخلاف نسل‌های پیشین که اینترنت را در مراحل بعدی زندگی خود تجربه کردند، این نسل‌ها از کودکی با اتصال دائم به شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های تعاملی و فناوری‌های هوش مصنوعی رشد یافته‌اند.

به دلیل دسترسی زودهنگام به اطلاعات، بلوغ اجتماعی و مصرفی این نسل‌ها سریع‌تر است و زودتر هویت فردی و پرسونای دیجیتال خود را می‌سازند. آنها تجربه، خودبیانگری و رشد فردی را بر مالکیت کالا ترجیح می‌دهند و به اقتصاد اشتراکی، خدمات تعاملی و جوامع آنلاین گرایش دارند

آنها به‌طور هم‌زمان در چندین صفحه و پلتفرم حضور دارند و تنها به محتوایی واکنش نشان می‌دهند که کوتاه، شخصی‌سازی‌شده و درگیرکننده باشد؛ برای مثال، محبوبیت قالب‌های کوتاه و الگوریتم‌های شخصی‌سازی‌شده در تیک‌تاک، ریلز اینستاگرام و شورتس یوتیوب نشان‌دهنده این الگوی مصرف محتوا است.

این نسل‌ها در عین دیجیتالی بودن، تجربه‌های فیزیکی را نیز دوست دارند اما انتظار دارند مرزی میان آنلاین و آفلاین وجود نداشته باشد؛ برای مثال، ممکن است در فروشگاه فیزیکی کفش خرید کنند اما همزمان قیمت‌ها را در اپلیکیشن موبایل بررسی کرده یا تجربه خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارند. از نظر ارزشی نیز عملگرا، آگاه به مسائل مالی و حساس به اصالت برندها هستند و به برندهایی گرایش دارند که شفاف، مسئولیت‌پذیر و همسو با ارزش‌های شخصی‌شان باشند؛ نمونه‌هایی مانند پاتاگونیا با تولید پایدار یا تامز که برای هر کفش فروخته شده، یک جفت کفش به نیازمندان اهدا می‌کند.

به دلیل دسترسی زودهنگام به اطلاعات، بلوغ اجتماعی و مصرفی این نسل‌ها سریع‌تر است و زودتر هویت فردی و پرسونای دیجیتال خود را می‌سازند. آنها تجربه، خودبیانگری و رشد فردی را بر مالکیت کالا ترجیح می‌دهند و به اقتصاد اشتراکی، خدمات تعاملی و جوامع آنلاین گرایش دارند؛ برای مثال، استفاده گسترده از ایربی‌اندبی، اوبر یا بازی‌های آنلاین تعاملی مانند فورتنایت و ماینکرفت نشان‌دهنده این ترجیح است.

بنابراین بازاریابی برای نسل‌های زد و آلفا نیازمند تجربه‌های یکپارچه و «فیجیتال» است؛ یعنی ترکیبی هماهنگ از نقاط تماس آنلاین و آفلاین، محتوای کوتاه و تعاملی، فناوری‌های هوش مصنوعی و واقعیت افزوده و ایجاد ارتباطی اصیل و ارزش‌محور. برندها همچنین باید امکان مشارکت، هم‌آفرینی و بیان فردی را فراهم کنند و اعتماد این نسل را از طریق شفافیت و همسویی واقعی با ارزش‌های اجتماعی کسب نمایند. در مباحث کتاب نسل ششم بازاریابی،  این نسل‌ها نه تنها یک بازار هدف، بلکه نیروی تحول‌آفرین در بازتعریف تجربه مشتری و آینده بازاریابی محسوب می‌شوند.

مشارکت فعال در تحقق تجربه دیجیتال توسط مشتری

به نظر می رسد که علم بازاریابی در نزد فلیپ کاتلر همان طور که در کتاب نیز نمایان است، رابطه عمیقی را میان مشتری با کالا و به ویژه کالای برند شده برقرار می کند. کاتلر این وضعیت را چگونه توضیح می دهد؟ و این وضعیت چه فرصت هایی را برای کسب و کارها ایجاد و چگونه تجربه مشتری را دگرگون می‌کند؟

موضوع بازاریابی غوطه‌ورانه و فرا بازاریابی نزد کاتلر این وضعیت را به خوبی توضیح می دهد. در تجربه بازاریابی غوطه ورانه، و فرا بازاریابی، مشتری در یک تجربه تمام‌عیار و تعاملی با برند فرو می رود؛ به‌عبارت دیگر، مشتری فقط پیام تبلیغاتی را نمی‌بیند، بلکه به‌صورت فعال در تجربه‌ای دیجیتال شرکت می‌کند که شامل تعامل با محتوا، خرید، گفت وگو و مشاهده محصولات به‌صورت زنده و واقعی است.

این نوع بازاریابی با بهره‌گیری از پنج عنصر کلیدی محتوا، رسانه‌های اجتماعی، تجارت الکترونیک، هوش مصنوعی و دستگاه‌ها، مشتری را به‌طور کامل در جریان برند قرار می‌دهد و تجربه‌ای غوطه‌ورانه ایجاد می‌کند، طوری که مرز میان دنیای دیجیتال و دنیای واقعی تقریباً ناپدید می‌شود. محتوا در این زمینه شامل اطلاعات متنی و تصویری است که در قالب کوتاه و ویدیویی طراحی می‌شود تا در «خرده لحظات» روزمره مخاطب، مانند رفت‌وآمد یا انتظار در صف، توجه او را جلب کرده و او را به تعامل یا خرید ترغیب کند.

بازاریابی غوطه‌ورانه و فرا بازاریابی به این دلیل اجتناب‌ناپذیر شده است که سبک زندگی دیجیتال و استفاده گسترده از ابزارهای متصل به اینترنت باعث شده مشتریان در تمام لحظات روز آماده تعامل با محتوا و انجام خرید باشند. اگر برندها نتوانند در این خرده لحظات حضور داشته باشند و تجربه‌ای تعاملی، جذاب و شخصی‌سازی‌شده ارائه دهند، توجه مخاطب را از دست خواهند داد

رسانه‌های اجتماعی، به ویژه پلتفرم‌های جامعه‌محور مانند ردیت و دیسکورد، این امکان را فراهم می‌کنند که کاربران در جوامع تخصصی و امن پیرامون علایق مشترک خود، محتوا را دنبال کنند و در آن مشارکت داشته باشند. تجارت الکترونیک نیز دیگر محدود به وب‌سایت‌ها و فروشگاه‌های آنلاین سنتی نیست؛ مدل‌های نوظهور شامل تجارت اجتماعی، تجارت مکالمه‌ای و پخش زنده، تجربه خرید را تعاملی‌تر و آنی کرده‌اند، طوری که مشتری می‌تواند همزمان با مشاهده محتوا، محصول را خریداری کند، با فروشنده گفتگو کند یا از طریق ویدیوهای زنده تجربه محصولات را ببیند.

هوش مصنوعی مبتنی بر زبان، از جمله چت‌بات‌ها و دستیارهای صوتی، تعامل مشتری با برند را شخصی‌سازی می‌کند و امکان پاسخ سریع و دقیق به نیازهای او را فراهم می‌آورد. در کنار نرم‌افزار و پلتفرم‌ها، دستگاه‌های پوشیدنی و فناوری‌های غوطه‌ورانه مانند واقعیت افزوده و واقعیت مجازی، تجربه دیجیتال را همه‌جانبه و طبیعی می‌کنند، طوری که مشتریان می‌توانند محتوا را بدون محدودیت و با حس حضور واقعی در محیط دیجیتال مشاهده و تجربه کنند، در حالی که تعامل با جهان واقعی خود را از دست نمی‌دهند.

بازاریابی غوطه‌ورانه و فرا بازاریابی به این دلیل اجتناب‌ناپذیر شده است که سبک زندگی دیجیتال و استفاده گسترده از ابزارهای متصل به اینترنت باعث شده مشتریان در تمام لحظات روز آماده تعامل با محتوا و انجام خرید باشند. اگر برندها نتوانند در این خرده لحظات حضور داشته باشند و تجربه‌ای تعاملی، جذاب و شخصی‌سازی‌شده ارائه دهند، توجه مخاطب را از دست خواهند داد و در بازار امروز رقابتی دیجیتال عقب می‌مانند. به همین دلیل، فرا بازاریابی دیگر یک گزینه نیست بلکه یک ضرورت برای هر کسب‌وکار است که می‌خواهد در دنیای دیجیتال زنده و تأثیرگذار بماند.

کسب و کارهای فیزیکی نابود می شوند؟

روایتی وجود دارد که اشتغال در آینده نزدیکی با هوش مصنوعی و شبکه های اینترنتی و اجتماعی، رو به اضمحلال شدید می رود. نسل ششم بازاریابی آینده کسب‌وکارهای آنلاین و فیزیکی را چگونه می‌بیند؟ آیا کسب و کارهای فیزیکی از میان خواهند رفت؟

آینده کسب‌وکارهای آنلاین و فیزیکی بر تجربه مشتری غوطه‌ورانه متمرکز است. دیگر تمرکز صرفاً بر محصول نیست؛ تجربه‌ای که مشتری در طول تعامل با برند دارد، اهمیت بالایی یافته است. تجربه مشتری شامل تمامی نقاط تماس با برند می‌شود، از تبلیغات و جستجوی آنلاین گرفته تا خرید، استفاده از محصول و تعامل در شبکه‌های اجتماعی. هر نقطه تماس بر تجربه کلی تأثیر می‌گذارد و شرکت‌ها باید آن را به شکل یکپارچه طراحی کنند.

یک تجربه غوطه‌ورانه جامع پنج ویژگی دارد: چندحسی، تعاملی، مشارکتی، بدون اصطکاک و داستان‌سرایی. تجربه چندحسی به مشتری امکان می‌دهد هم ببیند، هم بشنود، هم لمس کند و حتی حس بویایی و چشایی داشته باشد. تجربه تعاملی شامل ارتباط دوطرفه با برند است و تجربه مشارکتی مشتری را به شکل فعال درگیر می‌کند. تجربه بدون اصطکاک تمامی مراحل را ساده و روان می‌سازد و داستان‌سرایی، عناصر مختلف را کنار هم قرار می‌دهد تا تجربه‌ای یکپارچه و به یادماندنی ایجاد شود.

فیلیپ کاتلر کیست | بهترین کتاب‌ها، زندگینامه و جملات Philip Kotler | کیو سی  بی
فیلیپ کاتلر پدربازاریابی مدرن

نمونه‌های واقعی این رویکرد در کسب‌وکارهای موفق قابل مشاهده است. اپل استورها مشتریان را تشویق می‌کنند تا محصولات را تجربه کنند، کارکنان راهنمایی می‌کنند و کلاس‌های کوتاه عملی برگزار می‌شود. کوکاکولا با کمپین‌هایی مانند «یک کوکاکولا به اشتراک بگذار» و نوشیدنی‌های نسخه محدود همراه با بازی‌ها و واقعیت افزوده، تجربه‌ای جذاب و فراگیر خلق می‌کند. حتی خودروهایی مانند تسلا با رانندگی آزمایشی مجازی به مشتریان اجازه می‌دهند تجربه‌ای نزدیک به حضور فیزیکی داشته باشند.

در برخی صنایع، تعامل انسانی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. خدمات دیجیتال و بدون تماس راحتی و کارآیی را فراهم می‌کنند، اما کیفیت تجربه و رضایت مشتری هنوز به تعامل مستقیم با کارکنان وابسته است. در هتل‌ها و مراکز مراقبت‌های سلامت، مثال‌هایی مانند ریتز کارلتون نشان می‌دهد که کارکنان می‌توانند مشکلات مهمانان را حل کنند و تجربه‌ای شخصی‌سازی‌شده ارائه دهند و ارتباط با ربات ها نمی‌تواند جایگزین ارتباط انسانی شود.

نسل ششم بازاریابی نیز تأکید می‌کند که هیچ مدل یکسانی برای همه کسب‌وکارها وجود ندارد؛ ترکیب مناسب تجربه انسانی و دیجیتال بسته به صنعت و نیاز مشتری متفاوت است. برخی تجربه‌ها را می‌توان کاملاً دیجیتال کرد، مانند خریدهای ساده یا تراکنش‌های روزمره، اما تجربه‌هایی مانند خرید خودرو، خدمات مالی، مراقبت‌های سلامت و مهمان‌نوازی همچنان نیازمند تعامل انسانی مستقیم هستند، زیرا اعتماد، همدلی و تجربه شخصی غیرقابل جایگزینی است. به این ترتیب، موفقیت کسب‌وکارها در آینده در ترکیب هوشمندانه نقاط تماس دیجیتال و فیزیکی برای خلق تجربه‌ای جذاب، ساده و به یادماندنی خلاصه می‌شود.

ضرورت شکل گیری مفهوم «مکان سوم»

بنابراین این بحث که با وجود رشد تجارت الکترونیک مشاغل فیزیکی از میان می روند، صحت ندارد. اما این موضوع نیازمند شواهد آماری است. بازار آنلاین در حال حاضر در توسعه کشورها چه سهمی را برعهده دارد؟ برای مثال چرا فروشگاه‌های فیزیکی هنوز سهم بزرگی از فروش دارند و حتی شرکت‌هایی مثل اپل و آمازون به توسعه فروشگاه‌های حضوری ادامه می‌دهند؟

با وجود رشد انفجاری تجارت الکترونیک، فروشگاه‌های فیزیکی هنوز قلب خرید را در دست دارند. در سال ۲۰۲۲، فروش آنلاین در آمریکا کمتر از ۱۵ درصد کل فروش خرده‌فروشی را تشکیل داد و حتی در چین، بزرگ‌ترین بازار آنلاین جهان، سهم آن زیر ۳۰ درصد بود.

شرکت‌هایی مثل اپل و آمازون نشان داده‌اند که نمی‌توانند فروشگاه‌های واقعی را نادیده بگیرند؛ اپل با فروشگاه‌های تجربه‌محور خود و فروش ۵۵۰۰ دلار به ازای هر فوت مربع، ثابت کرده که تعامل حضوری هنوز برتر است و آمازون با خرید هول فودز و آزمایش مدل‌های مختلف فروشگاهی، تجربه خرید فیزیکی را با فناوری‌های نوین تسویه و سفارش هوشمند ترکیب کرده است.

اینجاست که مفهوم «مکان سوم» دوباره اهمیت پیدا می‌کند؛ فضاهایی میان خانه و محل کار؛ جایی که افراد می‌توانند خرید کنند، معاشرت داشته باشند و تجربه کنند. اپل حتی کلاس‌های آموزشی و گردهمایی‌های مهارتی برگزار می‌کند تا مشتریان در محیط فروشگاه با محصولات ارتباط واقعی برقرار کنند

مشتریان، حتی نسل‌های جوان‌تر، پس از همه گیری کووید در حال بازگشت  به فروشگاه‌ها هستند. تحقیقات نشان می‌دهد که ۷۱ درصد مشتریان در جهان حداقل به اندازه قبل از همه‌گیری به فروشگاه‌های فیزیکی سر می‌زنند. نسل زد اگرچه آنلاین بزرگ شده، ترجیح می‌دهد محصولات زیبایی یا دسته‌هایی که تعامل اجتماعی مهم است را حضوری تجربه کند. این موضوع باعث شده کسب‌وکارها به جای تمرکز صرف روی متاورس و فضاهای مجازی، روی تجربه‌های واقعی و ملموس تمرکز کنند.

اینجاست که مفهوم «مکان سوم» دوباره اهمیت پیدا می‌کند؛ فضاهایی میان خانه و محل کار؛ جایی که افراد می‌توانند خرید کنند، معاشرت داشته باشند و تجربه کنند. اپل حتی کلاس‌های آموزشی و گردهمایی‌های مهارتی برگزار می‌کند تا مشتریان در محیط فروشگاه با محصولات ارتباط واقعی برقرار کنند. تجربه فیزیکی بدون دیجیتال هم ناقص است؛ مشتریان انتظار دارند خریدشان سریع، راحت و هوشمند باشد. سیستم‌های بدون اصطکاک آمازون گویا کمدهای رزرو شده نایک راحتی آنلاین را به فروشگاه واقعی می‌آورند و اپلیکیشن‌ها تجربه شخصی‌سازی‌شده ارائه می‌دهند؛ مثل اتاق پرو مجازی رالف لورن یا تی‌شرت‌های پیشنهادی یونیکلو بر اساس حالت روحی مشتری.

موفق‌ترین فروشگاه‌ها آن‌هایی هستند که طراحی فضا، فرآیندهای روان خرید و حضور افراد حرفه‌ای را با هم ترکیب می‌کنند. همان‌طور که خدمه کابین سنگاپور با مهارت و توجه شخصی تجربه سفر را ارتقا می‌دهند، در فروشگاه ها نیز ترکیب هوشمند دیجیتال و فیزیکی می‌تواند راحتی و جذابیت خرید را دو برابر کند و ارتباط واقعی انسان‌ها با فضاهای فروشگاهی را تقویت کند.

خستگی ذهن مخاطبان و مشتری ها یک خطر مهم

 در کتاب مفاهیمی چون خستگی دیجیتال وجود دارد، این خستگی چیست و چه تأثیری بر بازاریابی دارد؟ برندها برای مقابله با آن چه راهکارهایی می‌توانند به کار بگیرند؟

خستگی دیجیتال به تجربه‌ای گفته می‌شود که در آن افراد به دلیل استفاده طولانی و مداوم از دستگاه‌ها و محتوای دیجیتال، دچار فشار ذهنی و کاهش تمرکز می‌شوند.  پاسخ به این چالش، بازاریابی چندحسی است که به جای تمرکز صرف بر بینایی و شنوایی، تمام پنج حس انسان—بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی—را فعال می‌کند و تجربه‌ای غوطه‌ورانه و به یادماندنی خلق می‌کند

خستگی دیجیتال به تجربه‌ای گفته می‌شود که در آن افراد به دلیل استفاده طولانی و مداوم از دستگاه‌ها و محتوای دیجیتال، دچار فشار ذهنی و کاهش تمرکز می‌شوند. این خستگی نه تنها توانایی جذب پیام‌های تبلیغاتی را کاهش می‌دهد، بلکه تعامل مشتریان با برندها و تصمیم‌گیری آن ها را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. پاسخ به این چالش، بازاریابی چندحسی است که به جای تمرکز صرف بر بینایی و شنوایی، تمام پنج حس انسان—بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی—را فعال می‌کند و تجربه‌ای غوطه‌ورانه و به یادماندنی خلق می‌کند.

برندهای مختلف از این رویکرد برای ایجاد تمایز و تجربه ارزشمند مشتری بهره می‌برند. برای مثال، برخی از کافه‌ها با ترکیب موسیقی محیطی آرامش‌بخش، طراحی داخلی جذاب و رایحه‌های ویژه، تجربه‌ای فراتر از نوشیدن قهوه ارائه می‌دهند که مشتریان را با حس‌های مختلف درگیر می‌کند. ایکیا در فروشگاه‌های خود با ایجاد رستوران‌هایی که غذاهای خوش‌طعم و تجربه خرید را همزمان ارائه می‌کنند، موفق شده است زمان حضور مشتریان را افزایش دهد و وفاداری آن ها را تقویت کند. حتی در حوزه فناوری، اپل با نمایش تعاملی محصولات مانند مک‌بوک، مشتریان را تشویق می‌کند تا لمس، بررسی و تجربه واقعی محصولات را تجربه کنند، چیزی که در فضای دیجیتال به‌طور کامل قابل شبیه‌سازی نیست.

بازاریابی چندحسی نه تنها به کاهش خستگی دیجیتال کمک می‌کند، بلکه تعامل عاطفی با برند را تقویت کرده، حس مالکیت و ارزش‌گذاری را در مشتریان افزایش می‌دهد و در نهایت رفتار خرید را تحریک می‌کند. با ایجاد هماهنگی میان محرک‌های دیداری، شنیداری، بویایی، لامسه و چشایی، برندها می‌توانند تجربه‌ای یکپارچه و غوطه‌ور ارائه دهند که در ذهن مشتریان ماندگار شود و در دنیای پرهیاهوی دیجیتال، جایگاهی ویژه پیدا کنند.

تبلیغات متناسب با محیط، شرایط و رفتار فعلی مشتری

ابعاد مهم بازاریابی های نوین چیست، برای مثال، عنوان می شود که با تاثیر از فضای پست مدرن، فضای بازاریابی نیز، بسیار جزیی و محلی شده است. البته محلی به معنای رایج به طور خاص حتی برای مثال تماشای آگهی خاص مربوط به محل های خاص است. نام این بازاریابی چیست، و چگونه می‌تواند تجربه مشتری را در محیط‌های فیزیکی و دیجیتال بهبود دهد؟

بازاریابی بافتاری به معنای ارائه تبلیغات و پیشنهادهایی است که متناسب با محیط، شرایط و رفتار فعلی مشتری باشند. به جای پیام‌های عمومی و یکسان، این نوع بازاریابی تلاش می‌کند تجربه‌ای شخصی و مرتبط برای هر فرد فراهم کند. برای مثال، اگر کسی ویدئوی یک خودرو را تماشا کند، تبلیغ لوازم جانبی خودرو برای او نمایش داده می‌شود یا خواننده یک سایت ورزشی ممکن است با تبلیغات فروشگاه‌های تجهیزات ورزشی مواجه شود.

با پیشرفت فناوری و استفاده از بازاریابی فضایی، این رویکرد به محیط‌های فیزیکی فروشگاه‌ها نیز وارد شده است. سنسورها، دوربین‌ها و هوش مصنوعی به فروشگاه‌ها امکان می‌دهند موقعیت مشتری، تاریخچه خرید و رفتار او را شناسایی کنند و محتوایی متناسب با نیازهای او ارائه دهند. برای مثال، برخی برندهای کافه می‌توانند نوشیدنی‌ها یا خوراکی‌های پیشنهادی خود را بر اساس خریدهای قبلی مشتری یا شرایط محیطی مانند ساعت روز و دما تغییر دهند.

خرده‌فروشان بزرگ نیز می‌توانند با تحلیل مسیر حرکت مشتری در فروشگاه، پیشنهادهایی هدفمند و مرتبط ارائه دهند؛ مانند فروشگاه‌هایی که با تشخیص مشتریان وفادار، محصولات مکمل خریدهای گذشته آن‌ها را توصیه می‌کنند. بازاریابی بافتاری تجربه خرید را شخصی‌تر و جذاب‌تر می‌کند و به مشتری حس می‌دهد که برند به نیازها و شرایط او توجه دارد، بدون اینکه تجربه خرید در فروشگاه یا فضای دیجیتال پیچیده یا گیج‌کننده شود.

معجزه دیجیتالیسم در بلوغ اجتماعی زودرس نسل های z و آلفا / «فیجیتالیزه» شدن چیست؟/ نفوذ علم بازاریابی در تبیین آموزه های دینی، اقتصادی،سیاسی و اجتماعی

 ادغام دو تجربه فیزیکی و مجازی در بازاریابی فضایی

به بازاریابی فضایی اشاره کردید، این نوع از بازاریابی قرار است، چه شرایطی را میان مخاطب، مشتری با محیط رقم بزند؟ چه امکاناتی در اختیار مشتری قرار می دهد و به طور متقابل به بازاریابان در بهبود فعالیت‌های بازاریابی چه کمکی می‌کند؟

بازاریابی فضایی یک رویکرد نوین است که هدف آن ادغام تجربه‌های فیزیکی مشتریان با فناوری‌های دیجیتال است تا تعاملات میان انسان و محیط طبیعی‌تر و هوشمندانه‌تر شود. در این رویکرد، محیط‌های فروشگاهی یا برندهای حضوری با بهره‌گیری از حسگرها، نمایشگرهای دیجیتال، واقعیت افزوده و فناوری‌های هوش مصنوعی قادر به تشخیص موقعیت مشتری، تحلیل رفتار او و ارائه محتوا یا پیشنهادات شخصی‌سازی‌شده می‌شوند.

مزیت اصلی بازاریابی فضایی این است که بازاریابان می‌توانند در لحظه و مکان مناسب پیام‌ها و ترفیعات مرتبط را ارائه دهند و تجربه خرید را هم کاربردی‌تر و هم جذاب‌تر کنند. این امر از طریق تلفیق سه رویکرد اصلی بازاریابی فضایی انجام می‌شود: بازاریابی مجاورتی،بازاریابی بافتاری، و بازاریابی افزوده

به عنوان مثال، یک فروشگاه زنجیره‌ای می‌تواند با استفاده از سنسورهای مجاورتی و نمایشگرهای دیجیتال، حضور مشتری را تشخیص دهد و بر اساس تاریخچه خرید او، پیشنهاد محصولات مرتبط یا تخفیف‌های لحظه‌ای ارائه کند.

مزیت اصلی بازاریابی فضایی این است که بازاریابان می‌توانند در لحظه و مکان مناسب پیام‌ها و ترفیعات مرتبط را ارائه دهند و تجربه خرید را هم کاربردی‌تر و هم جذاب‌تر کنند. این امر از طریق تلفیق سه رویکرد اصلی بازاریابی فضایی انجام می‌شود:

بازاریابی مجاورتی، که امکان شناسایی حضور مشتری را فراهم می‌کند و نمونه آن، اعلان‌های تبلیغاتی در فروشگاه‌های والمارت یا تارگت هنگام نزدیک شدن مشتری به بخش خاصی از فروشگاه است؛

بازاریابی بافتاری، که با تحلیل ترجیحات و رفتار مشتری، توصیه‌ها و محتواهای مرتبط ارائه می‌دهد، مانند تابلوهای دیجیتال مک‌دونالد که بر اساس زمان روز و شرایط آب و هوایی، غذاها و نوشیدنی‌های مناسب را نمایش می‌دهند؛ و بازاریابی افزوده، که تجربه‌های دیجیتال تعاملی و واقعیت افزوده را به محیط فیزیکی می‌آورد، مانند اتاق‌های پرو مجازی سِفورا که امکان آزمایش مجازی آرایش و محصولات زیبایی را قبل از خرید فراهم می‌کنند.

در نهایت، بازاریابی فضایی به کسب‌وکارها کمک می‌کند تا تعاملات مشتری را بهینه کنند، ارزش تجربه حضوری را افزایش دهند و با بهره‌گیری از داده‌ها و فناوری، ارتباطی شخصی‌تر و هدفمندتر با مخاطبان ایجاد کنند، بدون اینکه فرآیند خرید برای مشتری خسته‌کننده یا پیچیده شود. این رویکرد به ویژه برای نسل‌های جوان و بومیان دیجیتال که انتظار دارند تجربه خرید یکپارچه و غوطه‌ورانه باشد، بسیار مؤثر است.

بیشتر بخوانید:

چرا امارات فساد مالی اش از ایران بسیار کمتر است؟ / چرا ایرانیان ناتوان از شناخت سیستم هستند / فقدان شناخت ساختاری در ایران
استمرار تصمیمات مرگبار در مدیریت نخبگان ایرانی / ویروس‌شناسی شناخت نخبگان / بحران ایران بحران فوران کژخردی و فقدان مسئولیت پذیری
هشدار درباره حضور خطری همه جایی در ایران/ شبه سیاستمداران و شبه عالمان، بدون مسئولیت پذیری، تعیین تکلیف می کنند / پنهان سازی بی دانشی با زبان پیچیده
زیرآب زنی / چرا حاکمیت، مردم، افراد و سازمان ها در ایران زیرآب هم را می زنند؟ / اختلال رفتاری که بیشتر در کشورهای توسعه نیافته رایج است 
می خواهید عقاب باشید یا اسب آبی؟ / مدیران محترم، اگر حال کارکنانتان بد باشد، شما مقصرید / هر کسی طرف خود را عالی و طرف مقابل را ناکارآمد می داند
 " فساد نخبگانی " ، "مدیریت پخمگانی"/ تفاوت بن بست های مدیریتی در کشورهای درحال توسعه و کشورهای توسعه نیافته

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2182994

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 6 =

آخرین اخبار