دلایل احتیاط آمریکایی‌ها برای حمایت تمام‌عیار از اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران: تحلیل رخدادهای کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶

یکی از ابعاد برجسته کنفرانس امسال، واکنش متفاوت اروپایی‌ها در برابر فشارهای واشنگتن بود. این در حالی است که سال گذشته، جی‌دی ونس، سناتور جمهوری‌خواه، در همین گردهمایی، نطق تندی علیه متحدان اروپایی ایراد کرد و آن‌ها را به دلیل سیاست‌های مهاجرتی و محدودیت‌های آزادی بیان، دچار ضعف درونی خواند. امسال اما، اروپایی‌ها در قبال مسائل پیرامون ایران، موضعی عمدتاً تماشاگرانه اتخاذ کرده و از هرگونه ابتکار عملی که آن‌ها را در مقابل ترامپ قرار دهد، پرهیز کردند.

خبرآنلاین - رسول سلیمی - هفته‌ای که گذشت، شهر مونیخ آلمان میزبان یکی از مهم‌ترین رویدادهای دیپلماتیک سال بود؛ جایی که امنیت بین‌المللی و بحران‌های منطقه‌ای در کانون گفتگوها قرار گرفت. در حاشیه این نشست، رضا پهلوی، رهبر خودخوانده اپوزیسیون خارج از کشور، با رسانه‌ها گفتگو کرد و خواستار توجه بیشتر به تحولات ایران شد. اما واکنش‌ها به این درخواست‌ها در میان مقامات غربی، به ویژه آمریکایی، محتاطانه و توأم با ملاحظه بود. هم‌زمان، تظاهراتی از سوی مخالفان خارج نشین جمهوری اسلامی ایران، در خیابان‌های مونیخ برگزار شد که بازتاب رسانه‌ای یافت. در سوی دیگر، مقامات ارشد دولت ترامپ، از جمله وزیر خارجه جدید، بر تداوم مسیر دیپلماسی برای حصول توافق هسته‌ای تأکید کردند. این گزارش نگاهی دارد به لایه‌های پنهان این تحولات و پیامدهای آن.

دوگانگی در راهبرد واشنگتن

اما در راهروهای کنفرانس امنیتی مونیخ، بحث درباره آینده ایران داغ بود. خبرگزاری رویترز در گزارشی به نقل از منابع آگاه اشاره کرد که تیم دونالد ترامپ در برابر ایده حمایت تمام‌عیار از گزینه‌های جایگزین در ایران، با تردید قابل توجهی مواجه است. به باور این تحلیلگران، ترامپ همچنان بر این باور است که می‌توان از طریق "فشار حداکثری" و مذاکرات مستقیم، به توافقی دست یافت که همزمان برنامه هسته‌ای و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران را محدود کند، بدون آنکه پای آمریکا به یک درگیری نظامی پرهزینه دیگر در خاورمیانه باز شود.

 این تردید نشان‌دهنده یک واقع‌بینی جدید در واشنگتن است. پس از تجربیات عراق و افغانستان، هزینه‌های انسانی و مالی مداخلات نظامی برای افکار عمومی آمریکا به یک خط قرمز تبدیل شده است. به نظر می‌رسد دولت ترامپ به دنبال "برون‌سپاری" هزینه‌های تحمیلی بر ایران از طریق ائتلاف‌سازی اقتصادی و سیاسی است، نه یک ماجراجویی نظامی تمام‌عیار. این رویکرد، هر چند ریسک جنگ را کاهش می‌دهد، اما ابهاماتی را نیز درباره آینده راهبرد بلندمدت آمریکا در قبال ساختار سیاسی ایران ایجاد می‌کند.

در همین راستا اندیشکده شورای روابط خارجی نیز در تحلیلی که هم‌زمان با کنفرانس منتشر شد، به این موضوع پرداخت. کارشناسان این اندیشکده بر این باورند که هرگونه حرکت شتابزده برای حمایت از تغییر رژیم، نه تنها ثبات شکننده منطقه را به هم می‌ریزد، بلکه می‌تواند برنامه هسته‌ای ایران را به سمت غیرقابل بازگشتی سوق دهد. آن‌ها بر ضرورت طراحی یک استراتژی گام‌به‌گام تأکید کردند که در آن، مشوق‌های اقتصادی و رفع تدریجی تحریم‌ها در ازای تعهدات مشخص و راستی‌آزمایی شده، نقش محوری دارد.

اما تحلیل شورای روابط خارجی، هسته اصلی دغدغه غرب را روشن می‌کند و آن عبارتست از: "مدیریت بحران" به جای "حل بحران". به نظر می‌رسد اولویت اصلی، جلوگیری از فروپاشی کامل گفتگوها و متعاقب آن، یک فاجعه نظامی یا فروپاشی اقتصادی گسترده در ایران است که می‌تواند موج جدیدی از بی‌ثباتی و مهاجرت را برای اروپا به همراه داشته‌باشد. این نگاه ابزاری، بیش از آنکه به دنبال راهکاری دموکراتیک باشد، در پی مهار هزینه‌های بحران برای خود است.

سکوت معنادار اروپا و انتقادات دیروز

یکی از ابعاد برجسته کنفرانس امسال، واکنش متفاوت اروپایی‌ها در برابر فشارهای واشنگتن بود. این در حالی است که سال گذشته، جی‌دی ونس، سناتور جمهوری‌خواه، در همین گردهمایی، نطق تندی علیه متحدان اروپایی ایراد کرد و آن‌ها را به دلیل سیاست‌های مهاجرتی و محدودیت‌های آزادی بیان، دچار ضعف درونی خواند. امسال اما، اروپایی‌ها در قبال مسائل پیرامون ایران، موضعی عمدتاً تماشاگرانه اتخاذ کرده و از هرگونه ابتکار عملی که آن‌ها را در مقابل ترامپ قرار دهد، پرهیز کردند.

 این بی‌عملی، ریشه در بحران عمیق‌تری در روابط فراآتلانتیک دارد. اروپا خود را در محاصره چندین بحران می‌بیند: جنگ اوکراین، نگرانی از تغییر سیاست‌های آمریکا در قبال ناتو، و چالش‌های اقتصادی داخلی. در چنین شرایطی، برلین و پاریس ترجیح می‌دهند به جای درگیری لفظی با ترامپ بر سر ایران، انرژی خود را صرف حفظ حداقل‌های همکاری در سایر حوزه‌های حیاتی‌تر کنند. به بیان ساده‌تر، اروپا برای حفظ امنیت خود در کوتاه‌مدت، از مانور در پرونده ایران صرف‌نظر کرده است.

چه آنکه شبکه الجزیره در گزارش میدانی خود از مونیخ نیز، به تجمع حدود ۲۰۰ هزار نفری مخالفان حکومت ایران اشاره کرد. نکته جالب توجه در این گزارش، سکوت مقامات ارشد اروپایی حاضر در کنفرانس نسبت به این رویداد عظیم خیابانی بود. هیچ‌یک از رهبران اروپایی در سخنرانی‌های رسمی خود به این تظاهرات و خواست معترضان اشاره نکردند و ترجیح دادند گفتگوهای خود را بر موضوعات فنی‌تر مانند مذاکرات هسته‌ای متمرکز کنند.

این سکوت، پیام روشنی برای مخالفان حکومت ایران دارد: تحولات خیابانی، اگرچه بازتاب رسانه‌ای دارد، اما هنوز به عاملی تعیین‌کننده در معادلات دیپلماتیک قدرت‌های بزرگ تبدیل نشده است. تا زمانی که این اعتراضات نتواند به یک راهبرد مشخص و پشتوانه‌های بین‌المللی منجر شود، در اولویت‌بندی سیاست‌گذاران غربی جایگاه ثابتی نخواهد داشت.

روایت رسمی در برابر واقعیت‌های میدان

در مقابل این تحولات، رسانه‌های داخلی ایران با تأکید بر "بی‌تأثیری" فشارهای خارجی، تلاش می‌کنند تصویری از مقاومت موفق و انسجام داخلی ارائه دهند. اما داده‌های میدانی، از جمله گزارش روزنامه نیویورک تایمز درباره گستردگی تظاهرات در شهرهای مختلف جهان، نشان می‌دهد که شکاف میان روایت رسمی و واقعیت‌های موجود در حال افزایش است. این شکاف، زمانی عمیق‌تر می‌شود که به اظهارات مقامات ارشد آمریکایی نگاه کنیم که آشکارا از تردید در کارآمدی گزینه نظامی سخن می‌گویند و بر دیپلماسی به عنوان یگانه راه حل پایدار تأکید دارند.

 اینجا یک پارادوکس جالب شکل می‌گیرد. از یک سو، تردید آمریکا برای مداخله نظامی، ممکن است در تهران به مثابه "شکست دشمن" تفسیر شود و بر مقاومت بیفزاید. اما از سوی دیگر، همین تردید نشان‌دهنده آن است که فشارها به نقطه‌ای رسیده که طرف مقابل چاره‌ای جز بازگشت به میز مذاکره نمی‌بیند. نادیده گرفتن این محاسبات پیچیده در سطح راهبردی، می‌تواند تهران را در محاسبات خود دچار خطا کند. تأکید صرف بر "مقاومت" بدون ارائه تعریف روشنی از "پیروزی" و "راهبرد خروج"، در نهایت می‌تواند به انزوای بیشتر و تحلیل رفتن منابع کشور بینجامد.

مؤسسه بروکینگز نیز در یادداشتی کوتاه، به این نکته ظریف اشاره کرد که "احتیاط واشنگتن" اگرچه فرصتی برای تهران فراهم می‌آورد تا با انعطاف‌پذیری بیشتری عمل کند، اما در صورت عدم استفاده از این فرصت، می‌تواند به فشارهای چندجانبه‌تر و سازمان‌یافته‌تری منجر شود که دیگر تنها به آمریکا محدود نباشد.

 تحلیل بروکینگز، پاشنه آشیل استراتژی کنونی ایران را نشان می‌دهد. فرصت محدودی که از طریق احتیاط آمریکا ایجاد شده، ممکن است با یک "دیپلماسی خلاقانه" و ارائه ابتکارات جدید از سوی ایران به نتیجه برسد، یا با اصرار بر مواضع پیشین، از دست برود و فضای بین‌المللی را برای اعمال تحریم‌های هماهنگ‌تر و فراگیرتر مهیا کند. به عبارت دیگر، میدان برای مانور تنگ‌تر شده و تصمیم‌گیری‌ها باید با دقت و ظرافت بیشتری صورت گیرد.

در مجموع، کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶، بیش از آن که محلی برای تصمیم‌گیری‌های نهایی باشد، آینه‌ای بود برای نمایش روندهای عمیق‌تری که در روابط بین‌الملل جریان دارد: کاهش تمایل آمریکا به مداخلات نظامی پرهزینه، بی‌عملی و انفعال راهبردی اروپا در برابر سیاست‌های واشنگتن، و شکاف فزاینده میان تحولات میدانی و روایت‌های رسمی وجود دارد.

احتیاط آمریکا در حمایت از گزینه‌های جایگزین در ایران، نه از روی حسن نیت، بلکه بر اساس محاسبه هزینه-فایده و اولویت‌بندی بحران‌ها شکل گرفته است. این فضا، اگرچه به طور موقت تنش را کاهش می‌دهد، اما ذاتاً ناپایدار است. آینده این بحران، بیش از هر چیز به توانایی طرف‌های درگیر در طراحی یک راهکار برد-برد وابسته است؛ راهکاری که در آن، منافع امنیتی غرب، خواست مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود، و منافع ملی جمهوری اسلامی در چارچوبی قابل قبول گرد هم آید. در غیر این صورت، منطقه باید خود را برای دور جدیدی از تنش‌ها و بی‌ثباتی‌های پیش‌بینی‌نشده آماده کند.

۲۱۳/۴۲

کد مطلب 2183283

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 5 =

آخرین اخبار