امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: قرارداد ۱۹۲۱ ایران و شوروی یکی از مهمترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین اسناد تاریخ دیپلماسی معاصر ایران است؛ معاهدهای که در بستر فروپاشی نظم کهن امپراتوریها، پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه و اوجگیری رقابت قدرتهای بزرگ بر سر ایران شکل گرفت. این قرارداد نهتنها نقطه پایانی بر بخش مهمی از سیاستهای استعماری روسیه تزاری در ایران تلقی میشد، بلکه همزمان حامل بندهایی بود که در دهههای بعد به کانون بحثهای حقوقی و سیاسی بدل شدند و آثار آن تا امروز نیز در روابط تهران–مسکو قابل ردگیری است.
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین و پژوهشگر تاریخ در گفتوگو با خبرآنلاین با نگاهی تحلیلی و مستند به زمینههای ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک انعقاد عهدنامه ۱۹۲۱ میپردازد؛ از انگیزههای انقلابی بلشویکها برای لغو قراردادهای نابرابر و مقابله با نفوذ انگلستان در ایران، تا تفاوت بنیادین رویکرد دولت شوروی با سیاستهای روسیه تزاری. احمدی همچنین نقش قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس، تحولات داخلی ایران، و کنش بازیگران کلیدی ایرانی و شوروی در شکلگیری و امضای این معاهده را بررسی میکند.
در ادامه، مهمترین مفاد عهدنامه ۱۹۲۱، بهویژه مواد بحثبرانگیز ۵ و ۶، پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت آن بر حاکمیت ملی ایران، و تأثیر این بندها بر وقایعی چون اشغال ایران در جنگ جهانی دوم واکاوی میشود. بخش پایانی گفتوگو نیز به وضعیت حقوقی کنونی این معاهده، نسبت آن با تحولات پس از فروپاشی شوروی، رژیم حقوقی دریای خزر و جایگاه عهدنامه ۱۹۲۱ در چارچوب حقوق بینالملل معاصر اختصاص دارد؛ موضوعی که بار دیگر نشان میدهد چرا این سند تاریخی همچنان زنده و محل مناقشه است.
با توجه به روی کار آمدن بلشویکها و ایدئولوژی انقلابی آنها، تحلیل شما از مهمترین دلایل و انگیزههای اتحاد جماهیر شوروی برای ورود به مذاکرات و انعقاد قرارداد ۱۹۲۱ با ایران چیست؟ این انگیزهها چه تفاوتهای بنیادینی با اهداف و رویکرد سیاست خارجی روسیه تزاری در قبال ایران داشت؟
در مورد انگیزههای انقلابیون شوروی به دو مورد اصلی میتوان اشاره کرد: نخست اینکه این انقلابیون در روزها و ماههای بعد از انقلاب بولشویکی قصد داشتند ایدهها و آرمانهای انقلابی را که طی دههها در ذهن خود پرورانده بودند، به اجرا بگذارند. بخشهایی از سازمانهای انقلابی روسیه طی دههها با انقلابیون سایر کشورها ازجمله کشورهای شرقی در تماس بودند و همکاری داشتند. انقلابیون قفقاز نقش مهمی در انقلاب مشروطه داشتند و یکی از اهداف آنها مقابله با تزار از طریق تضعیف موقعیت دولت تزاری در ایران و حامیان ایرانی آن بود.
انگیزه دوم که بهویژه در پی جنگ داخلی روسیه و حمایت انگلیس از روسهای سفید اهمیت زیادی پیدا کرده بود، مبارزه با انگلیس در کشورهای شرقی و اسلامی و تضعیف استعمار انگلیس در کل منطقه بود. مقامات شوروی مایل بودند تا از طریق ارائه یک الگوی متفاوت حکمرانی و تبلیغ خود به عنوان حامیان ملل تحت استعمار، زیر پای انگلیس را در مستعمرات و کشورهای نیمهمستعمره خالی کنند. میدانیم که به طور مشخص در مورد ایران، علاوه بر پلیس انگلیسی جنوب، حدود ۶ هزار نیروی انگلیسی به فرماندهی ژنرال آیرونساید معروف تا آوریل ۱۹۲۱ (اردیبهشت ۱۳۰۰) در محور قزوین-منجیل- رشت مستقر بودند و ماموریت این نیرو کمکرسانی به نیروهای ژنرال دنیکین، فرمانده روسهای سفید، در ماوراء قفقاز و حداقل جلوگیری از نفوذ بلشویکها در گیلان بود. در چنین شرایطی بود که کمی بعد از پیروزی انقلاب بلشویکی در اکتبر ۱۹۱۷ (۷ نوامبر مطابق تاریخ قدیم مطابق با ۱۶ آبان ۱۲۹۶ خورشیدی) کنگره عمومی شوراها فرمانی را دایر بر لغو کلیه پیمانهای نابرابر با دولتهای خارجی تصویب کرد. در اوایل دسامبر نیز پیام دولت شوروی به «کلیه زحمتکشان روسیه و شرق» منتشر شد که در آن ازجمله اعلام شده بود که «پیمان تقسیم ایران» یعنی همان کنوانسیون انگلیس و روسیه ۱۹۰۷، لغو شده و به محض توقف جنگ جهانی اول، نیروهای روسیه نیز از ایران فراخوانده خواهند شد - بعد از التیماتوم اخراج مورگان شوستر از ایران، روسیه یک نیروی حدودا ۱۲ هزار نفره به فرماندهی ژنرال باراتف وارد ایران کرده بود.
در ۲۵ آذر ۱۲۹۶ نیز لنین و تروتسکی طی بیانیهای از ضرورت لغو کلیه عهدنامههای سری بین انگلستان و روسیه تزاری بر سر تقسیم اراضی ایران و خروج قشون روسیه از ایران تاکید کردند. در پیام همچنین آمده بود که ایرانیها باید حق داشته باشند که آزادانه در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند. در فوریه ۱۹۱۸ هم اسدخان که کاردار ایران در پتروگراد بود، یادداشتی دریافت کرد که در آن آمادگی دولت شوروی برای شروع مذاکره راجع به خروج نیروهای روسی از ایران اعلام شده بود. همزمان فرمانی نیز خطاب به ستاد کل جبهه قفقاز برای خارج شدن نیروهای روسی از ایران صادر شد و این فرمان تا مارس ۱۹۱۸ (فروردین ۱۲۹۷) اجرا شد. البته بخشی از نیروهای روسی به فرماندهی ژنرال باراتف و نیز بریگاد قزاق ایران از فرمان دولت انقلابی سرپیچی کردند و در ایران ماندند و به نیروهای انگلیسی پیوستند.
ایران که در دسامبر ۱۹۱۷ دولت جدید شوروی را به رسمیت شناخته بود، روابطش با روسیه را ادامه داد و نمایندگی ایران در پطروگراد دایر ماند. اما برغم اعلام آمادگی ایران برای مذاکره با دولت شوروی برای از سرگیری روابط بر پایههای جدید، دولت وقت ایران تحت ریاست وثوقالدوله همچنان سفیر دولت تزاری در تهران را به رسمیت میشناخت و حاضر به کار با براوین Bravin نماینده دولت شوروی که در ژانویه ۱۹۱۸ به تهران اعزام شده بود، نبود. لذا رابطه دو کشور در حالت راکد قرار داشت. دلیل اصلی رکود، مخالفت جدی انگلیس با برقراری روابط جدید بین دو کشور بود. در ۱۲۹۷ (۱۹۱۸) و در حالی که با خروج کامل روسیه از ایران، انگلیس به صورت فعال مایشاء در ایران درآمده بود، قویا با جایگزین شدن نماینده روسهای سرخ به جای سفیر دولت تزاری در تهران مخالفت میکرد. در تابستان ۱۹۱۸ نمایندگان دولت شوروی از ایران اخراج شدند و نماینده دیگر دولت شوروی به دستور انگلیس توسط نیروی قزاق دستگیر و در جزیره آشوراده به قتل رسید. نمایندگانی هم که توسط مقامات ترکستان شوروی به مشهد اعزام شده بودند، به دستور انگلیس دستگیر و به هند فرستاده شدند.
قرارداد ۱۹۱۹ که در اوت همان سال (مرداد ۱۲۹۸) توسط دولت وثوق الدوله امضا شده بود، طی بیانیهای توسط دولت شوروی که خطاب به «کارگران و دهقانان ایران» انتشار یافته بود، محکوم شد. قرارداد ۱۹۱۹ به نحوی تنظیم شده بود که ایران عملا و به صورت غیررسمی تحتالحمایه دولت انگلیس قرار میگرفت.
قرارداد پیشین ۱۹۱۹ بین ایران و انگلیس، که با مخالفت گسترده داخلی روبهرو شد، چه تأثیری بر فضای سیاسی ایران و محاسبات شوروی در مذاکرات منجر به قرارداد ۱۹۲۱ داشت؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان قرارداد ۱۹۲۱ را پاسخی به نفوذ انگلیس و تلاشی برای خنثیسازی آن در ایران دانست؟
قرارداد ۱۹۱۹ که در اوت همان سال (مرداد ۱۲۹۸) توسط دولت وثوق الدوله امضا شده بود، طی بیانیهای توسط دولت شوروی که خطاب به «کارگران و دهقانان ایران» انتشار یافته بود، محکوم شد. قرارداد ۱۹۱۹ به نحوی تنظیم شده بود که ایران عملا و به صورت غیررسمی تحتالحمایه دولت انگلیس قرار میگرفت؛ چراکه مطابق مواد ۲ و۳ آن دو کمیسیون نظامی و مالی تشکیل میشد که اکثریت اعضای آن انگلیسی بودند و اداره امور نظامی و مالی در اختیار این کمیسیونها قرار میگرفت. این قرارداد ۱۹۱۹ هم به طور سلبی و هم ایجابی تاثیر بسیار زیادی در حوادث بعدی ایران داشت.
شروع به کار حسن مشیرالدوله که شخصیتی ملی و مستقل داشت، زنگ خطر را برای قرارداد ۱۹۱۹ به صدا درآورد. شکست این قرارداد که درنتیجه اعتراضات گسترده ایرانیان بود، فکر جایگزین یعنی کودتا ۱۲۹۹ در دستور کار قرار گرفت. همزمان با اعتراض دولت شوروی علیه قرارداد که همسو با اعتراضات مشابه توسط آمریکا و فرانسه و... بود، نمایندگان دولت شوروی در قفقاز و ترکستان عمدتا با هدف تضعیف موقعیت انگلیس در ایران اقدام به ارسال کمک برای جنبش میرزا کوچکخان در گیلان کردند. البته دلیل فوری که برای این کمکها اعلام شد، بازگشت کشتیهای روسی بود که توسط انگلیس و ماموران ژنرال دنیکین به بندر انزلی برده شده بودند. با پیاده شدن سربازان بلشویک در انزلی در می ۱۹۲۰ و شدت گرفتن مخالفت ایرانیان با قرارداد ۱۹۱۹ شرایط تا حدودی تغییر کرد و متعاقب پیشنهاد برقراری روابط بین ایران و شوروی و استقبال مسکو، روسها با صدور بیانیهای ورود سربازان بلشویک به خاک ایران را اقدامی خودسرانه و بدون دستور مسکو قلمداد کردند. روتشتین به عنوان سفیر شوروی در آبان و بعد از سقوط دولت وثوقالدوله و روی کار آمدن دولت مشیرالدوله در تهران مستقر شد.
مخالفت شدید انگلیس با توسعه روابط ایران و شوروی و همسویی دولت وثوقالدوله با نظر انگلیس واقعیت دیگر صحنه سیاسی ایران بود. انگلیس همچنین با شرکت ایران در کنفرانس ورسای مخالف بود. متناسب با آن دولت وثوقالدوله در کار هیات اعزامی به کنفرانس ورسای به ریاست مشاورالممالک انصاری کارشکنی میکرد که نهایتِ آن برکناری او از ریاست هیات مذکور بود.
چه افراد و شخصیتهای کلیدی ایرانی و شوروی در فرآیند مذاکره، تدوین و امضای این قرارداد نقش داشتند؟ رویکرد و میزان تأثیرگذاری هر یک از این افراد بر نتیجه نهایی مذاکرات را چگونه ارزیابی میکنید؟
اعلام مکرر مقامات دولت انقلابی شوروی مبنی بر لغو کلیه قرادادهای استعماری با ایران از یک سو و مخالف گسترده ایرانیان با قرارداد ۱۹۱۹ و علاقه زیاد نسبت به برقراری رابطه با مسکو از سوی دیگر شرایط جدیدی را در کشور رقم زده بود. مخالفت شدید انگلیس با توسعه روابط ایران و شوروی و همسویی دولت وثوقالدوله با نظر انگلیس واقعیت دیگر صحنه سیاسی ایران بود. انگلیس همچنین با شرکت ایران در کنفرانس ورسای مخالف بود. متناسب با آن دولت وثوقالدوله در کار هیات اعزامی به کنفرانس ورسای به ریاست مشاورالممالک انصاری کارشکنی میکرد که نهایتِ آن برکناری او از ریاست هیات مذکور بود. توسعه روابط با دولت جدید روسیه تنها بعد از سقوط دولت وثوق در تیر ۱۲۹۹ و روی کار آمدن دولت حسن مشیرالدوله ممکن شد. مشیرالدوله، مشاورالممالک را که بعدا سفیر در استانبول شده بود برای مذاکره با مقامات شوروی به مسکو اعزام کرد و مشاورالممالک با حمایت مشیرالدوله و با پشتکار تحسینبرانگیزی کار عهدنامه را پیش برد.
با سقوط دولت مشیرالدوله در اوایل آبان ۱۲۹۹ که عمدتا به دلیل مخالفت با اخراج روسها از بریگاد قزاق و افتادن کنترل کامل این نیرو به دست انگلیس بود، سپهدار رشتی روی کار آمد. برغم شروع به کار سپهدار که در برابر انگلیس ضعف نشان میداد، کار تهیه پیشنویس عهدنامه در مسکو به همت مشاورالممالک انصاری پیشرفت بسیاری کرد. پشتکار مشاورالممالک موجب شد تا متن موافقتنامه بین او و کمیسر خارجی شوروی در اواسط دی ۱۲۹۹ آماده شود. او مشاورالملک، کنسول ایران در باکو، را به آستارا فرستاد و او را مامور کرد که در تلگرافخانه آستارا طی تماس حضوری با مقامات دولت در تهران، متن را تشریح کرده و مجوز تهران را برای امضا بگیرد. دولت سپهدار با توجه به مخالفت شدید انگلیس از یک سو و طرفداری بخش عمده ایرانیان که توافق با مسکو را سراسر به سود ایران می دانستند، از سوی دیگر دچار تردید بسیار در این رابطه بود و نهایتا برای اجتناب از پذیرش مسئولیت، اقدام به تشکیل مجلس مشورت عالی با شرکت منتخبین مجلس چهارم و شخصیتهای سیاسی و معتمدین کرد. برغم مخالفتهای شدید دولت انگلیس با نهایی شدن توافق با مسکو که ازجمله منجر به صدور دستور به اتباع انگلیسی جهت آماده شدن برای خروج از کشور و دستور به بانک شاهنشاهی برای اعلام بستن حساب ایرانیان و مانند اینها شد، مجلس مشاوره عالی کار را ادامه داد و در ۱۸ دی ۱۲۹۹ مجوز لازم به مشاورالممالک برای امضای عهدنامه را داد.
این عهدنامه که به این ترتیب در اواسط دی ماه نهایی شده بود، در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ [۷ اسفند ۱۲۹۹] یعنی ۴ روز بعد از کودتای ۱۲۹۹ در مسکو امضا شد. گفته میشود که مشاورالممالک با اطلاع از تغییر دولت در تهران و علم به اینکه در دولت جدید سر عهدنامه ممکن است به خطر باشد، بهسرعت کار امضا را با اختیاری که از دولت سپهدار گرفته بود، انجام داد و دولت سیدضیاءالدین طباطبایی را در برابر عمل انجامشده قرار داد. از جانب شوروی گئورگی چیچرین، کمیسر خلق امور خارجه، و کاراخان توافق را امضا کرد. این عهدنامه بعد از تشکیل مجلس چهارم در آذر ۱۳۰۰ به تصویب مجلس رسید.
در ماده دوم، ضمن اعلام انزجار روسها از «سیاستهای جنایتکارانه» اعلام شده بود که مسکو «کلیه معاهدات و قراردادهایی را که دولت سابق روسیه با ممالک ثالثی به ضرر ایران و راجع به آن منعقد نموده است، ملغی و از درجه اعتبار ساقط میداند.»
قرارداد ۱۹۲۱ شامل بندهای متعددی بود. لطفاً مهمترین و کلیدیترین مفاد این قرارداد را تشریح کنید. کدام مواد از نظر تاریخی و حقوقی حائز بیشترین اهمیت و بحثبرانگیز بودهاند و چه اهداف و نگرانیهایی را از سوی طرفین منعقدکننده نشان میدهند؟
مهمترین مواد این عهدنامه، شامل تعهد دولت جدید شوروی به عدول از مطامع استعماری دولت تزاری در قبال ایران، لغو قراردادهای ناعادلانه و امتیازات اقتصادی و ارضی، چشمپوشی از بدهیهای ایران و شناسایی حقوق برابر برای ایران در کشتیرانی در دریای خزر بود.
مسکو در ماده اول این عهدنامه متعهد شده بود «از سیاست جابرانه که دولتهای مستعمراتی روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران» دست بردارد. در ادامه این ماده تاکید شده بود که «دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع مینمود ملغی و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان مینماید.»
در ماده دوم، ضمن اعلام انزجار روسها از «سیاستهای جنایتکارانه» اعلام شده بود که مسکو «کلیه معاهدات و قراردادهایی را که دولت سابق روسیه با ممالک ثالثی به ضرر ایران و راجع به آن منعقد نموده است، ملغی و از درجه اعتبار ساقط میداند.»
در ماده سوم نیز تاکید شده بود که جزایر دریای خزر و روستای فیروزه و مناطق اطراف آن به ایران مسترد میشود. «باقی ماندن سرخس کهنه در تملک دولت روسیه و استفاده مساوی از رودهای سرحدی نیز در این ماده مورد تاکید قرار گرفته است.
ماده ۵ (ممنوعیت فعالیت گروههای مسلح علیه یکی از طرفین در خاک دیگری) و ماده ۶ (اجازه ورود نیروهای شوروی به خاک ایران در صورتی که خاک ایران به مرکز حمله علیه شوروی تبدیل شود و ایران نتواند آن را کنترل کند) دو ماده بحثبرانگیز این عهدنامه بودند.
بعد از سپری شدن دوره هیجانات انقلابی، مقامات شوروی در حدی که مقتضیات زمانه اجازه میداد، تلاش برای احیای سیاستهای مداخلهجویانه را شروع کردند... آنها همچنین در مواردی سعی در سوءاستفاده از دو ماده ۵ و ۶ عهدنامه برای توجیه تجاوزات خود ازجمله در جریان جنگ جهانی دوم داشتند.
این عهدنامه چه آثار و پیامدهای فوری و بلندمدتی بر مناسبات دو کشور ایران و شوروی برجای گذاشت؟ چگونه بندهای این قرارداد، بهویژه بند مربوط به حق مداخله نظامی، بر وقایع بعدی مانند اشغال ایران در جنگ جهانی دوم تأثیر گذاشت؟
بعد از سپری شدن دوره هیجانات انقلابی، مقامات شوروی در حدی که مقتضیات زمانه اجازه میداد، تلاش برای احیای سیاستهای مداخلهجویانه را شروع کردند که یکی از آنها گرفتن امتیاز شیلات شمال ایران در سال اول سلطنت رضاشاه و نخستوزیری فروغی و تلاش برای گرفتن امتیاز نفت شمال در دهه ۱۳۲۰بود. آنها همچنین در مواردی سعی در سوءاستفاده از دو ماده ۵ و ۶ عهدنامه برای توجیه تجاوزات خود ازجمله در جریان جنگ جهانی دوم داشتند.
در اسفند ۱۳۲۴ در جریان سفر قوامالسلطنه برای مذاکره با مقامات شوروی برای تدارک خروج قوای شوروی از ایران، استالین برای توجیهِ ماندن سربازان شوروی در آذربایجان ایران، ازجمله به این دو ماده استناد کرد، که پاسخ لازم توسط قوام به او داده شد. این دو ماده که میتوانست تحت شرایطی به شوروی امکان مداخله در ایران را بدهد در اسفند ۱۳۵۷ توسط دولت بازرگان ملغی اعلام شد. استدلال ایران این بود که این بندها با حاکمیت ملی و منشور ملل متحد در تضادند.
البته با الغای این دو ماده بحثهای حقوقی در ارتباط با آن خاتمه نیافت. ازجمله اینکه آیا ایران قانونا چنین حقی داشت و اینکه آیا لغو آن دو ماده را شوروی پذیرفت یا خیر.
در معاهده ایران و شوروی ۱۹۲۱ نه محدودیت زمانی برای معاهده ذکر شده و نه حق الغا و فسخ در آن پیشبینی شده. دولت شوروی لغو این دو ماده را رسما تایید نکرد؛ اما از اعتراض رسمی آشکار به آن نیز خودداری کرد. در پی انعقاد معاهده جامع راهبردی بین ایران و روسیه در ۱۷ ژانویه ۲۰۲۵ [۲۸ دی ۱۴۰۳]، به عهدنامه ۲۰۲۱ به عنوان یکی از پایههای حقوقی روابط دو کشور استناد شده است. پس از این امر، این بحث نیز پیش آمد که آیا این اشاره در معاهده جدید تاثیری بر لغو فصل ۵ و ۶ معاهده ۱۹۲۱ توسط ایران دارد یا خیر؛ چراکه در آن به لغو آن دو ماده اشاره نشده است. البته لازم به ذکر است که در حقوق بینالملل مدرن و طبق منشور ملل متحد هیچ کشوری حق تجاوز نظامی به کشور دیگر را براساس معاهدات قدیمی ندارد و اصل «تغییر فاحش اوضاع و احوال» میتواند مبنای حقوقی برای بیاعتباری بخشهای استعماری چنین معاهداتی باشد. به علاوه، تغییر فاحش در مرزهای زمینی ایران و روسیه و این واقعیت که ایران و روسیه دیگر مرز مشترک در خشکی ندارند، نیز در این رابطه مهم است.
در اینکه عهدنامه تا به امروز برقرار و معتبر است تردیدی نیست. حقوق و تکالیف این عهدنامه بعد از فروپاشی دولت شاهنشاهی در ایران و دولت شوروی به جانشینان رسمی و شناختهشده آن یعنی جمهوری اسلامی ایران و دولت فدراسیون روسیه منتقل شده است.
با توجه به تحولات گسترده در عرصه بینالملل، فروپاشی شوروی و تغییرات درونی در ایران، وضعیت کنونی این قرارداد چیست؟ آیا این عهدنامه هنوز از اعتبار حقوقی برخوردار است و اگر آری، کدام بخشهای آن همچنان معتبر و کدام بخشها (مانند مواد ۵ و ۶) منتفی اعلام شدهاند؟
در اینکه عهدنامه تا به امروز برقرار و معتبر است تردیدی نیست. حقوق و تکالیف این عهدنامه بعد از فروپاشی دولت شاهنشاهی در ایران و دولت شوروی به جانشینان رسمی و شناختهشده آن یعنی جمهوری اسلامی ایران و دولت فدراسیون روسیه منتقل شده است. یکی از دلایل اهمیت این معاهده در دهههای اخیر، بحث رژیم حقوقی دریای خزر بوده است. در معاهده ۱۹۲۱ (و تکمیل آن در ۱۹۴۰)، خزر به عنوان «دریای مشترک ایران و شوروی» شناخته شده بود. با فروپاشی شوروی و امضای کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر در ۲۰۱۸، بسیاری از مفاد قدیمی مربوط به ناوبری و بهرهبرداری دچار تحول شدند، هرچند ایران همچنان به حقوق تاریخی خود در این دریا (حقوق برابر کشتیرانی، عدم انحصار و غیره) بر اساس عهدنامه ۱۹۲۱ استناد میکند.
۲۵۹






نظر شما