ایران پس از نادرشاه، هرگاه مورد تهاجم امپراتوریهای زمانه واقع گردید، سه سرنوشت تلخ را متحمل شد: یا سرزمین هایی از پیکره ایران جدا شد، یا کشور به اشغال بیگانه درآمد، یا حاکمیت ملی زیر نفوذ سنگین قدرتهای خارجی قرار گرفت. داغ آنچه روسیه و بریتانیا بر سر این سرزمین مظلوم آوردند، هرگز التیام نیافته و همچنان بر حافظه تاریخی ایرانیان سنگینی خواهد کرد.
اگرچه ایران در نبرد چالدران مغلوب شد، اما در ادامهٔ دوران صفوی و سپس در عصر افشاری، عثمانیان چندین بار از ایران شکست خوردند یا از دستیابی به اهداف خود بازماندند. با این همه، در دوران قاجار و پهلوی دو امپراتوری روسیه و بریتانیا توانستند خساراتی چنان سنگین بر ایران تحمیل کنند. این تفاوت را باید در سه عامل مهم جستوجو کرد: نخست، اقتدار صفویه و افشاریه در برابر عثمانی؛ دوم، سستی و حقارت حاکمان قاجار و پهلوی در برابر بیگانگان به همراه ضعف داخلی؛ و سوم، شکاف عظیم فناورانهای که پس از انقلاب صنعتی غرب پدید آمد و در تحمیل شکستهای سنگین نظامی و سیاسی به ایران نقشی تعیینکننده داشت.
آمریکا، در طلیعه قرن جدید سیاسی و در دورانی که سودای گسترش بینقاب سلطه خود بر جهان را دنبال میکند، در میان انبوهی از اطلاعات گمراهکننده، به این باور رسید که شکاف فناوری امروز بهمراتب عمیقتر از دوران جنگهای ایران و روس است. همچنین، ایران از تنشها و گسل های عمیق داخلی رنج میبرد، از دولت و ملتی منسجم برخوردار نیست و همه چیز بر محور یک فرد استوار است؛ بنابراین اگر آن محور از میان برداشته شود، تاریخ تلخ گذشته، بلکه فراتر از آن، تکرار خواهد شد و می توان تاراجی بزرگتر را سامان داد.
در میان انفعال بخشی از جهان و همدستی بخشی دیگر، تهاجمی عظیم سامان یافت، اما این رؤیای شوم محقق نشد. ایرانی که در دفاع مقدس، در رویارویی با قلدرهای منطقه آبدیده شده بود، در جنگ دوازدهروزه محک خورد، و در نبرد چهلروزه در برابر ابرقلدر جهانی و اسرائیل ایستاد. ایرانی که نزدیک به دو قرن، بیش از آنکه فرصت پاسخ داشته باشد، ضربه خورده بود، این بار برای نخستینبار ضرب شستی تاثیرگذار نشان داد.
این نخستین بار در دوران معاصر است که با وجود رویارویی با قدرتی در تراز آمریکا و فناوریهای فوقپیشرفته آن، ایران توانست از حاکمیت ملی خود صیانت کند. شاید یکی از مهمترین شگفتی ها در دوران جنگ، در رفتار ملت ایران آشکار شد. بخش عظیمی از جامعه ایران به رغم مشکلات و نارضایتی ها، نشان داد به یک خود آگاهی تاریخی دست یافته است. گزافه نیست اگر گفته شد در برابر یک «ابرقدرت»، یک «ابر ملت» قد برافراشت. بارها شاهد نقدهای بی رحمانه ای بوده ایم، اما آنچه با انقلاب و رهبری امام (ره) محقق شد، تنها تأسیس یک نظام سیاسی جدید یا بازیابی استقلال میهن نبود، بلکه بازسازی «دولتبودگی» و «ملتبودگی» ایران بود. با انقلاب، اکثریت ملت ایران سیاسی شدند و با جنگ تحمیلی، با جایجای این سرزمین احساس پیوندی عمیق برقرار نمودند و با انتخابات پی در پی، هرچند ناقص، احساس مسئولیت جمعی در سرنوشت مشترک را تجربه کردند. پیش از آن، هرگاه بخشی از ایران تجزیه یا اشغال میشد، کمتر اعتراضی از دیگر نقاط کشور برمیخاست، چرا که احساس تعلق مشترکی وجود نداشت و اگر هم وجود داشت امکان بروز و ظهور نمی یافت.
در جهانی که تملق و حقارت بیداد میکند و بسیاری از رهبران جهان برای رکوع در برابر هژمون آمریکا صف کشیدهاند، بیداری ایرانیان، شجاعت فرماندهان و استقلال رهبرانشان که گردن فرود نیاوردند، شایسته تأمل و ثبت در حافظه تاریخ است.
همچنین، تجربه جنگ اخیر نشان داد که هرچند شکاف کلی فناوری نقشی تعیینکننده دارد، اما عرصه هایی هست که می توان با خلاقیت راه های طولانی را به سرعت پیمود. علاوه، همین تجربه در کشورهای خلیج فارس نشان داد فناوری بدون نیروی انسانی سازمان یافته و خلاق، اراده ی ملی، بیداری جمعی و ایمان به سرنوشت ره به جایی نمی برد.
نمی دانیم با کدام دستان، با کدام فناوری، این تونلها در دل کوهها تراشیده و این سدهای سکندر ساخته شد، تا پیشرفتهترین بمبافکنهای جهان را نیز عاجز کند؛ یا با کدام دانش، صنعت موشکی و پهپادی و نانو و ژنتیک و هسته ای به چنان مرتبه ای رسید، یا در کدام اتاق های عملیات چنین واکنش هایی به تجاوز طراحی شد. اما می فهمیم که «مردانی» پرمایه و بی ادعا، با باور به امکان قطعی شهادت، این صحنه های بهت آور را آفریدند. آنان بهوضوح میدانستند که جانشان را باید به معامله بگذارند تا آینده تضمین شود. در حقیقت همه طراحی ها، جنگی برای آینده و پیشگیری از تکرار تلخ جولان بیگانه در سرزمین ایران بود؛ رفتند تا ایران بماند؛ نه آنکه بمانند و ایران نماند.
آنان در آمیختن روح عاشورایی با فرهنگ ملی دریافته بودند که پیروزی، تنها در ماندن نیست؛ در ماندگار کردن معانی است. امروز به صحنه که می نگریم در می یابیم، رهبری و فرماندهان ارشد میدانستند که جنگ حقیقی، پس از فدا کردن جانشان آغاز خواهد شد. آنان به سربازان این سرزمین چیزی آموخته بودند که شرورانه ترین راهبرد خصم، برای به زانو درآوردن کشور، یعنی هدف قرار دادن رأس نظام تصمیمگیری بر خلاف همه مقررات بین المللی و جنگ های مدرن را بیاثر می ساخت و آن چیزی جز درونی شدن صیانت از میهن و جایگزینی «ماموریت محوری» به جای «فرمان محوری» نبود؛ « جنگیدند تا دستور برسد»، نه اینکه «منتظر دستور بمانند تا بجنگند»؛ جنگی غیر متمرکز با راهبردی متمرکز!
این فرهنگ، مقدمه ای تمدنساز است. بی تردید، در صف مقدم معماری این الگو «رهبر شهید» قرار داشت. اینکه بقای یک دولت و یک ملت به افراد گره نخورده و واجد هویت باشد، و فشارهای سهمگین بیرونی نتواند اراده جمعی را از میان ببرد، یا موجب فروپاشی روانی جامعه یا ساختار دولت شود، خود نشانهای از بلوغ نهادی و برخورداری از مولفه های پویایی و پایایی و حاکی از یک معماری پیچیده و ارجمند است. این روح اقتدار و خلاقیت در جنگ و شخصیت ملی فرماندهان، افزون بر ریشه در ارزشهای بنیادی ملی و دینی، مرهون رویکرد راهبردی، تدبیر، دوراندیشی و شجاعت گفتمانی و فردی «رهبر شهید» بوده است. ممکن است در عرصه هایی دیدگاه های دیگری وجود داشته باشد، اما باید فارغ از هر حب و بغض، دکترین ایشان در صیانت از استقلال ملی و استوار ساختن تابآوری ایران و همچنین از بین بردن «ذهنیت شکست و تسلیم» در برابر افسانه ی «فقط غرب»، در این «رویارویی قرن» را به رسمیت شناخت.
اهمیت این رخداد، صرفاً در مقاومت نظامی یا تاب آوری سیاسی نیست؛ بلکه در دگرگون ساختن یک پارادایم تاریخی و ذهنی در یکصد و هشتاد سال حاکمیت قاجار تا پایان پهلوی است؛ تصور اینکه غرب «قادر متعال» است و در برابر قدرت های مسلط جهانی راهی جز تسلیم وجود ندارد. به یاد آوریم، عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمنچای و جدایی گرجستان و نخجوان، ایروان و بخشهای شمالی آذربایجان، هرات و سیستان واقعیت دارد. به یادآوریم شرح تلخ آرارات و بحرین، اشغال ایران و کاپیتولاسیون و روزگاری را که بیگانه برای شاهان این سرزمین تصمیم میگرفت، نه مربوط به عصر حجر که مربوط به قرن بیستم بود. به یاد آوریم ترامپ آشکارا اعلام کرد، بنا داشتند نام تنگه هرمز را تغییر داده و بر آن مسلط شوند، جزایر ایران را اشغال کنند، نفت این سرزمین را ببرند، جولانیها را بر ایران مسلط کنند، و به تحلیل نگارنده «ایران شمالی» و «ایران جنوبی» و «کردستان» را تأسیس کنند و فروپاشی ملی ایران را جشن بگیرند و هنوز هم از این نقشه دست نکشیده اند.
در صبحگاه دهم ماه مبارک رمضان و در تجاوز بیگانه به کیان میهن، معمار خوداتکایی نظامی و تاب آوری سیاسی ایران و مفسر ایران انقلابی، سینه در سینه ی خصم از میان ما پر کشید و جانش را معامله ی ایران و ایمان خود ساخت. خدایش رحمت کند. از مهمترین میراث یک رهبر آن است که بقای کشور به بقای او وابسته نباشد، اما گفتمان و تدابیرش در پایداری کشور نقشآفرین باشد. شاید باید سال ها از این واقعه فاصله گرفت تا بتوان دریافت چگونه ممکن است رهبری، اعضای خانواده او و فرماندهان بلندپایه هدف ترور قرار گیرند، خیمه آنان فرو ریخته شود و هزاران نقطه از کشور بمباران گردد، اما کشور، حاکمیت و ملت پابرجا بمانند و ساختارهای آن استمرار یابد و ایران بدون «ذهنیت شکست» و بدون اتکا به چتر امنیتی قدرتهای بزرگ، در مرکز یکی از پیچیدهترین معادلات جهانی نقش آفرینی نماید. هنگامی که مناقشات سیاسی امروز فرو نشیند، درک روشنتری از اهمیت این رخداد تاریخی، یعنی تغییر پارادایم تاریخی ایران پس از نادرشاه و شکستن چرخه شکست در برابر ابرقدرتها که تا پایان پهلوی استمرار یافته بود، حاصل خواهد شد و تأثیر آن به همراه گسترش عمق استراتژیک ایران نه تنها بر آینده ایران، بلکه بر افق منطقه و حتی شکلگیری جهان چندضلعی حاصل خواهد شد. امروز، هنوز غبار منازعات جاری، مجال شناخت واقعیت را محدود کرده است.
اینک که در آغاز فصلی جدید برای ایران قرار داریم، امید دارم، این رخداد عظیم تشییع که (برگزاری آن در سرزمین یکپارچه ایران، خود گواه شکست طرح بیگانه برای تجزیه، اشغال و فروپاشی ایران است)، از هر سو به عنوان امری ملی نگریسته شود و از منازعات و صف بندی ها و حاشیه های جناحی به دور بماند و از آن سرمایهای برای ثبات میهن، یاس بیگانه، التیام شکافها و زخمهای داخلی، تقویت یکپارچگی ملی و ساخت ایرانی قدرتمند در همه ابعاد فراهم آید.
می دانیم که جنگ به پایان قطعی نرسیده و غفلت ها مهلک است. باید فورا کاستی ها را ترمیم، و به شدت مراقب شکاف ها و افراط های خانمان سوز بود. ملتی که بار جنگ را تحمل کرده و قد خم نکرده است، نباید زیر فشار معیشت، نابرابری و تبعیض قد خم کند. بدانیم «انصاف»، «عدالت» و «حفظ مردم و کرامت مردم نیز اوجب واجبات است». اگر بزرگترین میراث این رویارویی، بازسازی اعتماد ایرانیان به توان ملی و امکان ایستادگی باشد، خطیرترین وظیفه حاکمان امروز و نسل آینده آن است که دیگر پایهها و ارکان تمدن «ایران جدید و آینده» را بر عقل، عدالت، ایمان، حریت و اراده جمعی ایرانیان استوار سازند و این آغازی برای آزمونهای دشوارتر در عرصه حکمرانی، دولتسازی و تمدنسازی است.
به سهم خود، شهادت قهرمانانه ی حضرت آیتالله خامنهای، خانواده محترم ایشان و یکایک شهدای مظلوم و سربلند این جنگ به ویژه کودکان میناب و ملوانان دنا و فرماندهان سرفراز و مردم رشید را تسلیت عرض میکنم و عزت، سربلندی و پیشرفت ایران در دوران آینده را از خداوند متعال مسئلت دارم.
والسلام







نظر شما