خاطره آیت‌الله خامنه‌ای از دیدار اتفاقی با هاشمی و خبر تعقیب امنیتی در سال ۴۴

یک‌دفعه یکی از دوستان گفت برویم خانه آقای باهنر. آن‌زمان خانه آقای باهنر در کوچه شترداران – میدان شاه سابق که امروز اسمش میدان قیام است – بود و به آن‌محلی که ما قرار داشتیم، نزدیک بود. 

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از تابناک، نزدیک ‌بودن ایام منتهی به تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای فرصتی مغتنم برای مرور خاطرات و گفتارهایی است که از ایشان به جا مانده است. به این‌ ترتیب تا زمان برگزاری مراسم وداع و تشییع سیدالشهدای شهیدان انقلاب اسلامی ایران، به مرور این‌خاطرات که توسط شخص رهبر شهید روایت شده‌اند، می‌پردازیم.

سومین ‌خاطره این‌پرونده مربوط به روزهای سخت و امنیتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است که چهره‌هایی چون رهبر شهید، به‌شدت تحت تعقیب و نظارت ساواک و دستگاه‌های امنیتی بودند. در این‌خاطره شهید محمدجواد باهنر و آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی هم حضور دارند.

در ادامه مشروح این‌خاطره را می‌خوانیم:

***

سال ۱۳۴۴ من از مشهد آمده بودم تهران. پرونده‌ای در مشهد داشتم که به‌خاطرش من را تعقیب می‌کردند. به‌خاطر آن مجبور بودم برنگردم مشهد و تهران بمانم. 

در همین‌حینی که در تهران آزادانه می‌گشتم و فکر می‌کردم مساله‌ای برایم وجود ندارد، به‌وسیله آقای هاشمی رفسنجانی اطلاع پیدا کردم به‌مناسبت پرونده دیگری، من و آقای هاشمی و ۹ نفرد یگر از برادرانمان از روحانیون قم، تحت تعقیب هستیم.

این‌خاطره را فراموش نمی‌کنم؛ خاطره جالبی است؛ یک‌روز عصر من توی خیابان انقلاب کنونی می‌رفتم. آقای هاشمی رسید و گفت «توی اتوبوس بودم، تو را دیدم و فورا اولین‌ایستگاه پیاده شدم.» گفت «آمدم به تو بگویم داری آزادانه راه می‌روی ولی تحت تعقیب هستی!»

قرار ملاقاتی با آقای هاشمی و دوستان گذاشتیم. قرارمان کجا بود؟ چون در تهران جا نداشتیم؛ اتاق انتظار دکتر واعظی در انتهای کوچه روحی. دکتر واعظی از دوستان آقای منتظری بود. مرد مومن و علاقه‌مند به مبارزین بود و می‌دانستیم اگر به اتاق انتظار او برویم و بفهمد، ما را بیرون نخواهد کرد. اما خب اتاق انتظار یک‌طبیب چه‌قدر جای ناامنی است! ولی مجبور شده بودیم آن‌جا برویم.

رفتیم توی اتاق انتظار آقای دکتر واعظی به‌عنوان مریض‌هایی که آمدند و منتظر نوبت هستند. نشستیم که حرف‌هایمان را بزنیم. بعد دیدیم یک‌زن آن‌جا نشسته، یک‌مرد این‌جا نشسته و نمی‌شود صحبت کرد. متحیر ماندیم چه کنیم.

یک‌دفعه یکی از دوستان گفت برویم خانه آقای باهنر. آن‌زمان خانه آقای باهنر در کوچه شترداران – میدان شاه سابق که امروز اسمش میدان قیام است – بود و به آن‌محلی که ما قرار داشتیم، نزدیک بود. 

گفتیم برویم خانه آقای باهنر و همه خوشحال به طرف منزل ایشان رفتیم. ایشان دوتا اتاق در طبقه بالای یک منزل اجاره کرده بود.

خوشبختانه خانه ایشان هم خانه نبود و ما توانستیم خود ایشان را هم از خانه بیرون کنیم و بنشینیم حرف‌های‌مان را بزنیم. خاطره چهره نجیب این‌دوست قدیمی و عزیز ما که می‌دید ما در حضور او داریم حرفی می‌زنیم و می‌خواهیم او نباشد و مطلقا نگران و ناراحت نمی‌شد از یادم نمی‌رود. چون می‌فهمید مساله مهمی است. خیلی صریح به ایشان گفتیم «ما یک ‌صحبتی داریم، می‌خواهیم شما نباشید»؛ آن‌هم با خوش‌رویی.

به نظرم چای و میوه هم برای ما فراهم کرد و خودش از خانه گذاشت رفت بیرون که ما حرف‌هایمان را آن‌جا بزنیم. 

۲۵۹

کد مطلب 2241934

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 14 =