رمزگشایی رهبر شهید انقلاب / چرا کتاب «صلح امام حسن(ع)» را ترجمه کردم؟

غالبا چون اوقات درسی حوزه در زمستان بود تقریبا، تا بهار تا پاییز، تا دیروقت گاهی نگاه می‌کردم و می‌دیدم در «مدرسه حجتیه» جز چراغ اتاق من، هیچ چراغی روشن نیست! آن وقت احساس می‌کردم که دیر شده و تنها هستم بیدارم و آن وقت چراغ را خاموش می‌کردم و می‌خوابیدم. 

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، متن پیش رو، بخشی از خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب است که از گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی استخراج شده است. این روایت‌های زنده و گفت‌وگوهای صمیمی که در نیمه نخست دهه ۶۰ توسط سیدحمید روحانی ثبت و ضبط شده، در ششمین شماره مجله «به گواهی اسناد» بازنشر شده است. بخش‌هایی از این خاطرات را برگزیده‌ایم که اکنون قسمت  سوم  (قسمت نخست را در این‌جا و قسمت دوم را در این‌جا مطالعه فرمایید) آن از نظر می‌گذرد:

***

من سال‌های ۳۳ و ۳۴ با مرحوم نواب آشنا شدم، شهادت جناب نواب‌صفوی ما رو داغ‌دار کرد. این رویداد در ما انگیزه‌ای برای حرکت و تفکر در مسائل سیاسی ایجاد کرد. به نظرم سال ۳۴ یا ۳۵ بود که اولین اعلامیه‌های انتقادی را ما دست‌نویس کردیم و در مشهد پخش کردیم.

این مسئله ما را به مطالعه برخی نشریات سوق داد. یکی از این نشریات «ندای حق» بود که مرحوم عدنانی منتشر می‌کرد، مجله دیگر «مسلمین» بود که توسط مرحوم حاج سراج انصاری پیرمرد روحانی و روشنفکری مبارز منتشر می‌شد. این‌ها نشریاتی بود که مطالعه می‌کردم.

من سال‌ها مطلب می‌نوشتم، مثلا گاهی خاطرات از پیش می‌نوشتم، خاطرات می‌نوشتم گاهی؛ اما مقاله‌نویسی جهت انتشار نداشتم. از سال ۴۲ بود که شروع شد به‌تدریج چیزهایی نوشتم، در سال ۴۳ و ۴۴ دیگر بهتر شد. ۴۴ هم اولین چیزی که نوشته بودم چاپ شد. کتاب «آینده در قلمرو اسلام» ترجمه‌ای بود از سیدقطب، ترجمه کتاب «المستقبل لهذالدین». قبلا هم کتاب دیگری را از سیدقطب ترجمه می‌کردم که بعد اطلاع پیدا کردم که پیش از اتمام کار من فرد دیگری آن کتاب را ترجمه کرده است.

به کتاب‌های تاریخی هم علاقه داشتم و آن‌ها را مطالعه می‌کردم. به طور نمونه کتاب «حبیب‌السیر» را در جوانی نگاه کرده بودم، اغلب «روضه‌الصفا» را خوانده بودم. چون رمان‌های فرانسوی را خوانده بودم به تاریخ فرانسه خیلی علاقه‌مند بودم و مطالعه می‌کردم. تاریخ‌های عمومی را می‌خواندم، تاریخ‌های عمومی که برای مدارس و این‌ها نوشته می‌شد آن‌وقت‌ها خوشم می‌آمد می‌گرفتم و می‌خواندم، به تاریخ بی‌علاقه نبودم.

تاریخ ایران را به طور مجمل خوب می‌دانستم، الان هم با این‌که در چند سال اخیر کمتر مراجعه داشتم، آن سیر تاریخ ایران را از آغاز به اصطلاح شروع سلسله‌های ایرانی بعد از اسلام یعنی طاهریان و صفاریان و این‌ها تا این آخر به طور مرتب تقریبا همه در ذهنم هست.

مطالعات سیاسی

قم که آمدم کار درسی من خیلی زیاد شد؛ به این معنا که در قم معمولا چهار درس ارائه می‌دهند و چهار درس زیاد بود. گاهی اوقات سه تا درس داشتم، سه تا درس می‌رفتم و یک یا دو مباحثه داشتم، مباحثه‌های خارج از درس، فقه مثلا باب صلات را مباحثه می‌کردیم... چون فعالیت‌های درسی زیاد شد، امور فوق برنامه من کم شد... البته ادبیات و شعر و این‌ها باز هم در زندگی من بود منتها صرفا در ساعات و روزهای تعطیل به آن می‌پرداختم،خیلی به وقت خودم بخل می‌ورزیدم که در کار غیردرسی مصرف نکنم، به درس هم علاقه زیادی داشتم. درس‌ها را می‌نوشتم، خیلی کار می‌کردم، حقیقتش این است که خیلی زحمت می‌کشیدم.

شب‌ها هم تا دیروقت من مطالعه می‌کردم، اهل مطالعه شب بودم. از همان وقت‌ها خواب من دیر بوده تا الان هم آن عادت در من هست، غالبا ساعت، شب‌های زمستان ساعت مثلا ۷ از شب، ساعت ۱۲، ساعت ۱۱:۳۰، ۱۲ زودتر نمی‌خوابیدم، از همان وقت‌ها هم همین‌جور بود.

غالبا چون اوقات درسی حوزه در زمستان بود تقریبا، تا بهار تا پاییز، تا دیروقت گاهی نگاه می‌کردم و می‌دیدم در «مدرسه حجتیه» جز چراغ اتاق من، هیچ چراغی روشن نیست! آن وقت احساس می‌کردم که دیر شده و تنها هستم بیدارم و آن وقت چراغ را خاموش می‌کردم و می‌خوابیدم. در مواردی هم که هم‌اتاق داشتیم و هم‌اتاق‌ها اول شب می‌خوابیدند، اما من باز هم مطالعه می‌کردم.

یکی از موارد مطالعه من در قم این سالنامه‌های «مکتب تشیع» بود و خیلی چیزهای بدیع و تازه‌ای بود. من هم با این نشریه همکاری داشتم البته نه همکاری در نوشتن، چیزی نمی‌نوشتم اما می‌گرفتم می‌خریدم و مطالعه می‌کردم، به دیگران هم توصیه می‌کردم، با مسئولینش، تنظیم‌کنندگانش رابطه داشتیم و رفیق بودیم، دوست بودیم، مخصوصا آن سال‌های اول یک قوام و پایه بیشتری داشت.

آثار منتشرشده من

پیشتر هم گفتم در این زمینه کارم را با ترجمه شروع کردم و ترجمه‌های متعددی هم کردم؛ اولین ترجمه‌ای که کردم کتاب «آینده در قلمرو اسلام» بود. بعد کتابی را ترجمه کردم از عربی منتها به ترجمه اکتفا نکردم، بلکه یک بخش‌هایی را هم به کتاب اضافه کردم که شد ترجمه و تعلیقی به نام «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان». کتاب خوبی از کار درآمد. در ایران جای این کتاب خالی بود، زیرا در ایران درباره هند هرچه بحث می‌شد یک‌جانبه و حرف‌های مولفان ضدمسلمان‌های هند بود. حتی مولفی که خودش مسلمان هم بود مثل «ابوالکلام آزاد» قضاوتش به زیان مسلمان‌های هند بود.

این کتاب اول بار نقش مسلمان‌ها را برجسته کرد و خیلی در محافل اسامی و روشنفکری اسلامی این کتاب جا افتاد. مرحوم [مرتضی] مطهری بارها این کتاب را در سخنرانی‌هایش معرفی کرد. مسلمان‌های هند هم به این کتاب علاقه‌مند شدند و در آن‌جا آن را پخش کردند.

ماجرای ترجمه کتاب صلح امام حسن (ع)

بعد از آن کتابی به نام «صلح امام حسن» را ترجمه کردم، این کتاب ترجمه اثر ارزشمند «صلح الحسن» مرحوم «شیخ راضی آل‌یاسین» است. علت تصمیم من برای ترجمه این کتاب شرحی جالب دارد. من در مطالعاتم درباره صلح امام حسن (ع) یک ایده‌ای پیدا کردم و در طول زمان آن را پرورش دادم؛ بعد هم تصمیم گرفتم آن را روی کاغذ بیاورم. یادداشت‌هایی جمع کردم و آماده بودم که بنویسم، در میان منابع کتاب رسیدم به این کتاب، کتاب «صلح امام حسن»، آن را مطالعه کردم دیدم همه حرف‌های من در این کتاب است. دیدم که اگر من کتاب خودم را بنویسم و مطالب این کتاب را در آن نیاورم خیلی کتاب ناقص و بی‌خودی خواهد بود، اگر مطالب این کتاب را بخواهم بیاورم دیگر لزومی به نوشتن کتاب از سوی من احساس نمی‌شود. به همین دلیل تصمیم به ترجمه آن گرفتم. در ابتدا تصمیم داشتم مطالبی را در کتاب بگنجانم، بعد که ترجمه کردم دیدم این کتاب یک دریایی است و به فرض هم حالا دو تا نکته من اضافه بفهمم چیز مهمی نیست که به این کتاب اضافه کنم. سرانجام همان کتاب را به طور کامل ترجمه کردم و ارائه دادم. کتاب خوبی هم شده و تا حالا بارها این کتاب تجدید چاپ شده است.

کتاب دیگری که ترجمه کردم، کتابی بود به نام «ادعانامه‌ای علیه تمدن غرب» که در ترجمه این کتاب برادرم «آسیدهادی» هم به من کمک کرد و بخشی را ایشان مستقیما ترجمه کرده و در بخش‌های دیگری هم که من ترجمه کردم ایشان در کار تصحیح و تنقیح و چاپ و این‌ها به من کمک کرده، بنابراین آن کتاب تالیف و ترجمه هردوی ماست.

جزوه‌ای هم در باب «صبر» نوشتم. تا آن زمان در این زمینه چیزی نوشته نشده بود، بعدها خیلی مطالب نوشته شده خوشبختانه اما این مستقلا نوشته‌ای در باب صبر بود.

مورد دیگر کتابی است به نام «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» که به نظرم رسید آن شکل کلی تفکر اسلامی را ببینیم در قرآن چگونه ترسیم شده و همین کار را هم کردم، مراجعه کردم، آن کتاب بیشتر آیات قرآنی است در ابواب مختلفی که به نظر ما مجموعه تفکر اسلامی در قرآن را تشکیل می‌دهد. البته این بخش اول بود که بخش‌های دوم و سوم آن دیگر امکان تدوین پیدا نکرد. جزوه‌ای نیز در باب زندگی امام صادق (ع) نوشتم.

۲۵۹

کد مطلب 2242208

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

آخرین اخبار