در مرکز این بازآرایی، «ایران» به عنوان بازیگری تأثیرگذار در معادلات امنیتی منطقه قرار دارد؛ کشوری که هم در سطح دولت–دولت و هم از طریق شبکهای از بازیگران همسو، وزن ژئوپلیتیکی قابلتوجهی ایجاد کرده است.
پس از جنگهای پرهزینه عراق و افغانستان، واشنگتن به این جمعبندی رسید که حضور گسترده زمینی نهتنها هزینهبر است، بلکه لزوماً امنیت پایدار تولید نمیکند. در نتیجه، رویکرد جدید بر «بازدارندگی چابک»، اتکا به توان هوایی و دریایی، و استفاده از پایگاههای منطقهای متمرکز شد. این تغییر دقیقاً در زمانی رخ داد که تنش میان تهران و واشنگتن در موضوعاتی چون برنامه هستهای، نفوذ منطقهای و امنیت کشتیرانی افزایش یافته بود.
در جغرافیای عملیاتی، حوزه خلیج فارس اهمیت محوری دارد. استقرار نیروهای آمریکایی در کشورهای جنوبی این حوزه، بهویژه در قطر (پایگاه هوایی Al Udeid Air Base) و بحرین (محل استقرار United States Fifth Fleet) نشان میدهد که اولویت واشنگتن، کنترل خطوط کشتیرانی و حفظ برتری دریایی است. این تمرکز، بهطور مستقیم با راهبرد مهار ایران در آبراههای راهبردی و جلوگیری از تغییر موازنه قوا مرتبط است.
از سوی دیگر، حضور محدود اما معنادار آمریکا در عراق و سوریه، اگرچه با عنوان مقابله با بقایای داعش توجیه میشود، اما در عمل بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی گستردهتر با ایران نیز تلقی میگردد. عراق بهعنوان عمق استراتژیک ایران و سوریه بهعنوان حلقه اتصال به مدیترانه، جایگاهی کلیدی در نگاه راهبردی تهران دارند. از همین رو، هرگونه جابهجایی نیروهای آمریکایی در این دو کشور، در تهران با حساسیت بالا دنبال میشود.
در سطح بازدارندگی، آمریکا طی سالهای اخیر به استقرار سامانههای پدافندی و اعزام ناوهای هواپیمابر در مقاطع تنش روی آورده است. این اقدامات بیشتر جنبه پیامرسانی دارد؛ پیامی که هدف آن بازداشتن ایران از اقدامات پرریسک علیه متحدان منطقهای واشنگتن مانند عربستان سعودی و اسرائیل است. در مقابل، ایران نیز با توسعه توان موشکی و پهپادی و تأکید بر راهبرد «بازدارندگی نامتقارن» تلاش کرده هزینه هرگونه درگیری مستقیم را افزایش دهد.
نکته مهم اینجاست که آرایش نظامی آمریکا بیش از آنکه تهاجمی باشد، ماهیت «مدیریت بحران» پیدا کرده است. واشنگتن میداند که ورود به یک جنگ مستقیم با ایران، نهتنها هزینههای اقتصادی و انسانی سنگینی خواهد داشت، بلکه میتواند کل منطقه را بیثبات کند. از همین رو، الگوی رفتاری آمریکا بیشتر مبتنی بر فشار اقتصادی، ائتلافسازی منطقهای و نمایش محدود قدرت نظامی است.
در این میان، چرخش راهبردی آمریکا به سوی مهار چین نیز بر آرایش نیروها در خاورمیانه اثر گذاشته است. تمرکز فزاینده بر شرق آسیا موجب شده واشنگتن از متحدان عرب خود بخواهد سهم بیشتری در تأمین امنیت منطقه بر عهده بگیرند. این تحول، فضایی جدید برای ایران ایجاد کرده تا از طریق دیپلماسی منطقهای—مانند بهبود روابط با برخی همسایگان عرب—دامنه تنشها را مدیریت کند.
با این حال، معادله همچنان شکننده است. هر حادثهای در خلیج فارس، هر حمله به پایگاههای آمریکایی در عراق، یا هر تنش در مرزهای شمالی فلسطین اشغالی میتواند به سرعت سطح آمادهباش نظامی را افزایش دهد. در چنین شرایطی، حضور نیروهای آمریکایی نهتنها نقش بازدارنده، بلکه نقش «سوپاپ اطمینان» برای واکنش سریع را نیز ایفا میکند.
از منظر ایران، این آرایش نظامی هم تهدید است و هم فرصت. تهدید از آن جهت که حلقهای از پایگاهها در پیرامون جغرافیای کشور شکل گرفته است؛ و فرصت از آن جهت که آمریکا تمایل کمتری به درگیری مستقیم دارد و بیشتر به دنبال مدیریت تنش است. این واقعیت، امکان مانور دیپلماتیک و افزایش نقشآفرینی منطقهای ایران را فراهم میکند؛ بهویژه اگر تهران بتواند سیاست همسایگی فعال و تنشزدایی هوشمند را دنبال کند.
در نهایت، آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه را باید نه یک چیدمان ثابت، بلکه ساختاری سیال دانست که متناسب با تحولات سیاسی، مذاکرات هستهای، وضعیت بازار انرژی و رقابت قدرتهای بزرگ تغییر میکند. ایران در قلب این معادله قرار دارد؛ کشوری که نه میتوان آن را نادیده گرفت و نه میتوان بدون در نظر گرفتن نقش آن، امنیت پایدار منطقهای را تصور کرد.
آینده این آرایش بیش از هر چیز به مسیر روابط تهران و واشنگتن گره خورده است. اگر مسیر تنش تشدید شود، شاهد تقویت حضور نظامی و نمایش قدرت بیشتر خواهیم بود؛ و اگر دیپلماسی مجال پیشروی پیدا کند، احتمالاً آرایش نیروها به سمت کاهش تدریجی و واگذاری مسئولیت بیشتر به بازیگران منطقهای حرکت خواهد کرد. در هر دو سناریو، ایران همچنان یکی از بازیگران اصلی صفحه شطرنج خاورمیانه باقی خواهد ماند.





نظر شما