از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

هنگامی که رضاشاه بر مسند قدرت نشست، فرمانفرما شخصاً اسنادی را که در اختیار داشت، سوزاند؛ اقدامی که نشان می‌دهد چگونه ترس و مصلحت سیاسی، خود به عاملی برای محو شدن بخش‌هایی از تاریخ اجتماعی تبدیل می‌شود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا – طاهره مهری: بررسی اسناد یکی از روش‌های تاریخ‌نگاری است که پژوهشگران تاریخ با استفاده از این روش زوایای تاریک تاریخ را روشن می‌کنند. منصوره اتحادیه، استاد ممتاز دانشگاه تهران و پیشکسوت تاریخ یکی از کسانی است که آثار بسیاری را با استفاده از اسناد دوره قاجار منتشر کرده است. درخصوص اهمیت توجه به اسناد با منصوره اتحادیه (نظام مافی) به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

آثار زیادی در نشر تاریخ و با هدایت و راهنمایی شما منتشر شده است که این آثار به بررسی اسناد دوره قاجار پرداخته‌اند، اسناد در تاریخ‌نگاری از چه اهمیتی برخوردار هستند؟

به ‌طور کلی، هرکسی که با تاریخ سر و کار دارد باید سخن خود را بر پایه سند استوار کند. امروزه که دامنه تاریخ گسترده‌تر شده، «سند» معنایی فراگیر یافته است و هر موضوعی را در بر می‌گیرد. تاریخ فقط روایت سیاست نیست؛ از زوایای گوناگون می‌توان به آن نگریست. همه چیز، به نوعی، سند تاریخی به شمار می‌آید. حتی یک ساختمان می‌تواند نشانه‌ای از گذشته و مدرکی تاریخی باشد. جاده‌ها، نقشه‌ها و خاطرات نیز در شمار اسناد تاریخی به شمار می‌روند. با این همه، مهم‌ترین و معتبرترین نوع سند تاریخی، آن چیزی است که به نگارش درآمده باشد.

بنابراین، کار ما با سند گره خورده است. اما سندِ مکتوب، همچون نامه، وصیت‌نامه یا یادداشت‌های شخصی، نیز می‌تواند حامل حقیقتی از گذشته باشد و ارزش تاریخی خود را داشته باشد. مکاتبات یک فرد نیز می‌تواند در شمار اسناد تاریخی قرار گیرد. از این ‌رو کاملاً طبیعی است که هر پژوهشگر تاریخ، در مسیر کاوش خود، ناگزیر به سند رجوع کند. چراکه بی‌سند، هیچ گزارشی از گذشته استواری نخواهد داشت.

شروع کار از ابتدا چگونه بود و چطور تصمیم گرفتید که به بررسی اسناد بپردازید؟

شیوه آشنایی من با اسناد، داستانی دیگر دارد. به ‌نوعی می‌توان گفت بخت با من یار بود؛ چراکه در مسیر کاری و زندگی شخصی‌ام، مجموعه‌ای ارزشمند از اسناد خانوادگی در اختیارم قرار گرفت و همین، زمینه را برای بررسی دقیق‌تر و عمیق‌تر سند در کار تاریخی‌ام فراهم کرد. چون در مسیر پژوهش‌های تاریخی بودم، امانت‌دار این گنجینه خانوادگی شدم که البته من این اسناد را به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران اهداء کرده‌ام. قبل از اهدای نهایی آن‌ها به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، فرصتی مغتنم برای مطالعه عمیق این اسناد داشتم. در طول این دوره، چندین دانشجو به ‌صورت داوطلبانه با من همکاری کردند. کم‌کم با مطالعه دقیق این مجموعه، دریافتیم که برخی از آن‌ها حاوی اهمیت سیاسی هستند، در حالی که برخی دیگر صرفاً ماهیتی خصوصی دارند؛ مانند نامه‌هایی که یک برادر خطاب به برادر دیگرش نوشته بود.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

پس با این وجود، این اسناد از جنبه تاریخ اجتماعی اهمیت زیادی دارند؟

این اسناد از دو جنبه مردم‌شناسی و تاریخ اجتماعی اهمیت دارند. ماهیت این اسناد عمدتاً به امور ملکی بازمی‌گشت؛ چراکه این افراد، مالکیت‌هایی در مناطق مختلف داشتند. برای مثال، نظام‌السلطنه در خوزستان و فرمانفرما در آذربایجان املاک وسیعی در اختیار داشتند. بخش قابل توجهی از مکاتبات موجود، پیرامون همین املاک بود؛ مباحثی چون نقل و انتقال مال یا قصد فروش آن‌ها مطرح می‌شد، یا مشکلات مربوط به کمبود آب یا سایر موانع مربوط به ملک گزارش می‌شد. افزون بر مسائل مالی و ملکی، شرح سفرهای آن‌ها نیز در میان اسناد یافت می‌شد؛ جایی که جزئیات مشاهدات و دیدارها با اشخاص گوناگون به تفصیل بیان شده بود. مطالعه این مجموعه، مرا به این باور رساند که این اسناد از منظر تاریخ اجتماعی ایران اهمیتی بسزا دارند. حقیقت آن است که تاریخ اجتماعی کشور ما، در مقایسه با سایر حوزه‌ها، ضعیف است و این ضعف ریشه در یک دلیل روشن دارد؛ خانواده‌ها در طول تاریخ، اسناد خود را به‌خوبی حفظ نکرده‌اند.

تا مدت‌ها، نهادهایی مانند سازمان اسناد و کتابخانه ملی امروزی وجود نداشتند که متولی سامان‌دهی و نگهداری باشند. درنتیجه، وزرا، صدراعظم‌ها و دیگر شخصیت‌های مهم، اسناد در اختیارشان را در منازل شخصی بایگانی می‌کردند. به همین علت، منابع مکتوب باقی‌مانده بسیار محدود است. علاوه بر این، بسیاری از خانواده‌ها به دلیل ملاحظات سیاسی، اسناد خود را نابود می‌کردند، یا اگر آن‌ها را حفظ می‌کردند، حاضر نبودند این اسناد را در اختیار پژوهشگران قرار بدهند و یا اسناد به‌سادگی در طول زمان از بین می‌رفتند. هرچند امروز سازمان اسناد ملی مجموعه‌های خوبی گردآوری کرده، اما همچنان کمبود محسوس است.

متأسفانه، ما ایرانیان خصلتی داریم که چندان هم نیکو نیست؛ تمایل ناچیزی به اهمیت دادن به گذشتگان و گرامی‌داشت میراث اجدادمان داریم. سخن از فتوحات پادشاهان هخامنشی یا نبردی سهمگین به میان می‌آوریم، اما برای آزمودن این ادعا، کافی است از چند نفر پرسشی در باب نیاکان‌شان بکنید تا ببینید چند نفر می‌توانند تا پنج پشتِ خود را شمارش کنند. این شکاف در حافظه خانوادگی، اهمیت اسناد را دوچندان می‌کند. البته نباید از ملاحظات سیاسیِ حاکم غافل ماند. مثلاً شنیده‌ایم هنگامی که رضاشاه بر مسند قدرت نشست، فرمانفرما شخصاً اسنادی را که در اختیار داشت، سوزاند؛ اقدامی که نشان می‌دهد چگونه ترس و مصلحت سیاسی، خود به عاملی برای محو شدن بخش‌هایی از تاریخ اجتماعی تبدیل می‌شود.

گفته‌ها حاکی از آن بود که فرمانفرما خود دستور سوزاندن اسناد را صادر کرده بود؛ البته من در آن زمان خردسال بودم و این روایت را به واسطه شنیده‌ها نقل می‌کنم.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

برخلاف تصور اولیه، مجموعه اسنادی که نصیب من شد، عموماً فاقد اسناد کلان سیاسی چون مناسبات با روسیه یا دسیسه‌های کشوری بود. درعوض، این اوراق، آینه‌ای تمام‌نما از معاملات ملکی و زیست روزمره مردم بودند. این اسناد به‌خوبی روابط با حاکمان محلی یا وقایع ده و شهرستان‌های مختلف را بازتاب می‌دادند؛ اما ارزش اصلی آن‌ها در پرداختن به مسائل مردمی نهفته بود؛ از وضعیت راه‌ها و آبرسانی، تا مسائل مربوط به بذر، هشدارهای محلی و طرح شکایات مردمی.

از این رو، متأسفانه ما از غنای سندی چندانی برخوردار نیستیم. انقلاب‌ها و تغییر رژیم‌های پیاپی نیز در این امر دخیل بوده‌اند و تنها بخش اندکی از اسناد دست‌نخورده باقی مانده است. افزون بر این، غفلت برخی خانواده‌ها نسبت به ارزش ذاتی سند نیز مزید بر علت شده است.

پدر و پدربزرگ من تاجر آذربایجانی بودند که به تهران آمده بودند. پدرم گاهی با غرور از روزگار گذشته می‌گفت: «روزی که حاج رحیم آقا حجره‌اش را در بازار می‌بست، تمام بازار تعطیل می‌شد.» زمانی که از پدرم درباره هرگونه سند یا نوشته‌ای از آن دوران پرسیدم؛ مادرم گفت: «اسناد بسیار بود، اما در گذر سال‌ها و هر بار که اسباب‌کشی کردیم، ناگزیر بخشی از آن‌ها را دور ریختم؛ خانه‌ها نیز چه بسیار عوض شد.» این حکایت را همواره برای همگان بازگو کرده‌ام که چگونه یک «گونی کوچک» از اسناد، که در گاراژ باقی مانده بود، در پی کنجکاوی من و پرسش از مادر پیدا شد. موش و سوسک به سراغ این اسناد رفته و آن‌ها را آلوده کرده بودند. اما با مرزبندی، پاکسازی و صرف وقت، توانستم از همین بقایای آسیب‌دیده، پنج عنوان کتاب و چندین مقاله منتشر کنم، در محافل مختلف در مورد آن‌ها سخنرانی کردم و کار بر روی این اسناد همچنان ادامه دارد.

البته باید اذعان کرد که کار با سند نیازمند تخصص و تبحر خاصی است؛ هرکسی نمی‌تواند میراث‌دار این نوشته‌ها باشد. من شخصاً خواندن اسناد را آموخته‌ام و در این زمینه متخصص هستم، اما اعتراف می‌کنم که حتی برای من نیز خواندن برخی خطوط دشوار است؛ مثلاً خواندن خط سیاق که روشی خاص برای نگارش محاسبات است، مهارتی است که من این مهارت را ندارم.

از کدام زاویه می‌توان به این اسناد نگریست و این اوراق کدام زاویه تاریک تاریخ را روشن می‌کنند؟

از هر زاویه‌ای می‌توان به این اسناد نگاه کرد. مثلاً از یک نامه تاجر به پسرش اطلاعات زیادی می‌توانید به دست بیاورید. البته بستگی به نامه دارد. در نامه‌ای آمده است که در مورد گندم یا برنجی که در اختیار دارد، چه کند و در نامه‌ای دیگر آمده است که فلان تاجر با چه کسی این معامله را انجام داده است.

یا مثلاً نامه‌ای در بین اسناد قرار دارد که در آن ذکر شده، فلان مقدار به فلانی که خانواده‌اش فقیر هستند، بدهید. یا نامه‌ای مبنی بر آن است که فلان قرض را برای من وصول کن، چون موعدش گذشته است. گاهی اسناد خانوادگی است و به اجاره خانه یا خرید ملک اشاره دارد.

خانمی مقداری سند پیش من آورد و گفت: «من نمی‌دانم این‌ها چگونه در خانواده ما بودند و اصلاً این‌ها چه کسانی هستند که با هم مکاتبه می‌کنند.» سندها مبنی بر این است که میرزا حسین‌خان و میرزا حسن‌خان با هم مکاتبه می‌کنند. میرزا حسن‌خان در سفارت انگلیس کار می‌کند و کارمند است. میرزا حسین‌خان حاکم کاشان است و پول می‌فرستد تا میرزا حسن برایش در تهران زمین بخرد. حتی در این مکاتبه به میرزا حسن می‌گوید که آن صیغه مرا نیز طلاق بده. که میرزا حسن می‌نویسد: «روز عاشورا بود. کسی را پیدا نکردم، بالاخره بعد از جست‌وجو کسی را پیدا کردم و آن زن را طلاق دادم و زمانی که مهریه زن را کف دستش گذاشتم، مثل ابر بهاری گریه می‌کرد.» این‌گونه مسائل نیز در بین اسناد مطرح می‌شود. در عین حال می‌گوید این زمین را بخر یا این خانه را اجاره بده یا گلدان‌های فلان خانه را هم آب بده. ممکن است همه چیز در سندها باشد، بستگی به این دارد کسی که سند را در اختیار دارد، چگونه از این اسناد استفاده کند.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

این اسناد در مورد زنان بازگوکننده چه نکاتی هستند، ما با بررسی این اسناد به چه نکاتی از زندگی زنان در دوره قاجار پی می‌بریم؟

اسناد دوره قاجار نکات کمی را در مورد زندگی زنان بازگو می‌کنند، در آن زمان بیشتر زنان بی‌سواد بودند. زنان طبقات بالا و شازده‌خانم‌ها سواد داشتند. مثلاً نامه‌ای از عموی نظام‌السلطنه موجود است که در این نامه نوشته است: «تو شکایت داری از این‌که زنم بی‌سواد است، مگر زن فلانی سواد دارد؟» یعنی برای زنان خواندن عیبی ندارد اما خط حرام است، یعنی زنان نباید نوشتن بلد باشند. چنین اطلاعاتی در این نامه‌ها موجود است. در این زمان از آن‌جایی که زنان بی‌سواد هستند، مکاتبه نمی‌کنند یا خیلی به ندرت مکاتبه می‌کنند.

از سوی دیگر زن جماعت خودش را کوچک می‌دید، از کودکی به زنان تلقین شده بود که برادرش یک پسر است و تو نیستی، تو دختری، کمینه‌ای. این است که زنان خودشان را کم می‌دیدند، یعنی اگر زنی شعر هم می‌سرود، فکر نمی‌کرد که این شعر قابل پذیرش باشد. یعنی سعی می‌کردند به سبک مردانه بنویسند تا قابل پذیرش باشد.

مکاتبه بین زنان کم بود. زنانی کاتب یا خطاط بودند اما تعدادشان نادر است. در زمان مشروطه در قانون اساسی نوشته شد که حق تحصیل عمومی است. بنابراین در این زمان عده‌ای محدود از خانم‌ها در تهران، شیراز و آذربایجان مدرسه تأسیس کردند و با این‌که خیلی منع می‌شد و می‌گفتند که این مدرسه‌ها چیزهای بدی به دختران یاد می‌دهند، دختران فاسد می‌شوند با این وجود اما شروع مدرسه رفتن دختران از این زمان است.

مثلاً شخصی مانند عمادالسلطنه سالور که خاطراتش در دست چاپ است و تاکنون هفت جلد از خاطرات او از سوی نشر تاریخ ایران منتشر شده است، خودش به دختر بزرگش درس داده بود، با این‌که از خاطراتش متوجه می‌شویم که او اصلاً اعتقادی به آزادی زن ندارد، زنان او نمی‌توانند بدون اجازه بیرون بروند، در خاطراتش می‌نویسد که با یکی از زنانش که بدون اجازه او بیرون رفته بود، دعوا کرد. می‌گفت من اجازه نمی‌دهم که زنان پیچه بزنند، (پیچه از روبنده جدا بود) یعنی نسبت به زنان آدم سخت‌گیری است. اما دختر کوچک خودش، مدیحه را به مدرسه می‌فرستد و دائم در خاطراتش می‌نویسد که «مدیحه» به مدرسه رفت، مدیحه دارد درس می‌خواند، مدیحه دارد پیشرفت می‌کند و یواش‌یواش می‌بینیم که این آقا تغییر عقیده می‌دهد و افتخار می‌کند که مدیحه کلاس ششم را تمام کرده است. در چهارده‌سالگی مدیحه را شوهر می‌دهند اما می‌نویسد بهترین چیزی که در جهیزیه‌اش بود، تصدیق کلاس ششم بود که ما بر روی چیزهای دیگر بر روی طبق گذاشتیم. در آن زمان جهیزیه را با طبق می‌بردند که این تصدیق را گذاشته بودند بالاتر از بقیه اجناس.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم
مریم عمید

در آن زمان آموختن سواد برای دختران خیلی کم بود. اما بعد از انقلاب مشروطه عده‌ای بودند که آزادی را برای زنان می‌خواستند، این افراد شروع به چاپ روزنامه کردند. یکی از خانم‌هایی که شروع به چاپ روزنامه می‌کند، مریم عمید، زن عمادالسلطنه، است که بعد از مدت کوتاهی عمادالسلطنه او را طلاق می‌دهد. تصور من این است که این خانم حرف‌نشنو بوده است. چون چیزهایی خوانده بود، درنتیجه آن نقشی که عمادالسلطنه انتظار داشت، اجرا نمی‌کرد و همین سبب شد که عمادالسلطنه طلاقش بدهد.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

مریم عمید بعد می‌شود خانم مزین‌السلطنه که دو مدرسه باز می‌کند و روزنامه «شکوفه» را که درواقع یک روزنامه فمینیستی و بسیار مهم است؛ منتشر می‌کند. ولی مریم عمید عمرش کوتاه بود و زود فوت کرد. بنابراین در دوره قاجار زنان مکاتباتی ندارند، آن‌چه که در مورد زنان نوشته شده است، از قلم مردان است.

مثلاً عمادالسلطنه می‌نویسد: «زنان را برای الاغ‌سواری به صحرا بردم، خیلی به آن‌ها خوش گذشت.» درواقع زنان جاهای دیگر که نمی‌روند، درنتیجه از رفتن به صحرا و الاغ‌سواری خیلی لذت برده‌اند. ولی به هر حال آن‌چه که می‌نویسد از نظر یک مرد است. تقریباً متنی که یک زن از نظر خودش نوشته باشد، کم داریم.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

یکی از خاطرات زنان دوره قاجار خاطرات بی‌بی‌خانم استرآبادی است که ایشان خیلی معروف است و نظرش را در مورد مردان و عیب‌های آنان نوشته است. کتاب او با عنوان «معایب‌الرجال» بسیار خواندنی است.

کتابی با عنوان «تادیب نسوان» از نویسنده‌ای ناشناس منتشر شده بود، در این کتاب آمده است که چگونه باید زنان را تربیت کرد، چگونه باید تنبیه کرد، چگونه باید زنان را کتک زد و... که بی‌بی‌خانم استرآبادی در جواب او کتاب «معایب‌الرجال» را می‌نویسد که این کتاب در نوع خود شاهکار است.

دیگری خاطرات «تاج‌السلطنه» از دختر باسواد ناصرالدین شاه است. خاطرات «تاج‌السلطنه» هم در حول و حوش مشروطه نوشته شده است (تکه‌ای از خاطرات او باقی مانده که هنوز منتشر نشده است). خاطرات «تاج‌السلطنه» نظر او در مورد اوضاع زنان، بی‌سوادی زنان و خرافات‌شان است که در بین زنان وجود داشت. بنابراین ما مکاتبات زنان را در این دوره نداریم. مگر این‌که تک و توک نامه‌ای در بین اعضای خانواده‌ای ردوبدل می‌شد. نسبت به زنان یک حساسیتی دارند که مثلاً نام مادرشان برده نشود یا عمه‌ای که در ۵۰ یا ۶۰ سال پیش طلاق گرفته، نامش برده نشود. بنابراین در دوره قاجار زنان را باید در نوشته‌های مردان جست‌وجو کنیم. من همیشه می‌گویم که تاریخ با دید مردانه نوشته شده است.

اسنادی از دوره قاجار باقی مانده که هنوز خوانده نشده است، برای کسانی که اسنادی در دست دارند اما هنوز اسنادشان را در اختیار مراکز اسنادی قرار نداده‌اند، چه صحبتی دارید؟

کسانی هستند که سندی در اختیار دارند. یک خطری که وجود دارد این است؛ وقتی کسی که مهارت ندارد و سعی می‌کند که سند را بخواند، ممکن است که بر روی تاریخ‌ها و تشخیص آدم‌ها اشتباه کند، چون تاریخ‌دان که نیست.

شخصی کتابچه‌ای از کپی تلگراف‌هایی که بین دو نفر ردوبدل شده بود، آورد. این شخص به تاریخی که بر بالای تلگراف نوشته شده بود، اشاره می‌کرد و می‌گفت تلگراف به نام شخصی فرستاده شده است که در ۱۳۰۹ فوت کرده است، در حالی‌که تاریخ بالای تلگراف ۱۳۲۴ است.

ما بعد از بررسی اسناد به این نتیجه رسیدیم که این شخصی که در تلگراف نامش ذکر شده پسر شخص فوت شده است، اما این آقا تشخیص نمی‌داد، زیرا پسر هم با همان لقب نامیده می‌شد. خیلی وقت‌ها اگر اسم کوچک ذکر نشود، به آسانی اشتباه می‌شود.

حتی مورخ هم ممکن است اشتباه کند، چون خیلی وقت‌ها خواندن خط‌ها مهارت می‌خواهد. سندپژوه باید اصطلاحات را بلد باشد، سندخوانی رشته‌ای است که تدریس می‌شود. اما تحویل اسنادی که در خانواده‌ها موجود است، یک وظیفه ملی است.

اگر کسی سندی در دست دارد به سازمان اسناد ملی، مجلس شورای اسلامی یا دانشگاه‌ها اهدا کند. یا اگر ساکن شهرستان هستند به دانشگاه‌های شهرستان اهداء کنند.

شما هم اسنادی را به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران اهدا کرده‌اید، روند اهدای اسناد چگونه بود؟

قرار بود که من سندهای فرمانفرما را به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران اهدا کنم، این روند دائم عقب افتاد تا این‌که جنگ دوازده‌روزه پیش آمد. من نگران بودم به دفتر نشر تاریخ و متعاقباً اسناد آسیبی برسد و این اسناد بعد از این همه سال از بین برود. به محض این‌که آتش‌بس شد، روز بعد که دانشگاه باز شد من سندها را به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران فرستادم.

چه عواملی باعث خراب شدن اسناد کاغذی در گذر زمان می‌شوند؟

آقایی که در استان خراسان عشایر مرزنشین و به نوعی نگهبان آن منطقه بودند، تعریف می‌کرد، آب در زیرزمین خانه آن‌ها جمع شده بود و سندهایی که در اختیار داشت و در زیرزمین نگهداری می‌کرد، کاملاً نابود شده بود.

نگهداری سندها خیلی اهمیت دارد. چون کاغذ از بین می‌رود، خط‌ها ناخوانا می‌شود، رنگ مرکب از بین می‌رود. این است که یک وظیفه ملی است که اگر کسی سندی در اختیار دارد، به مراکز اسنادی بسپارد.

دیگر این‌که ممکن است شخصی که سند را در اختیار دارد، آن را بخواند و فکر کند که سند کم‌اهمیتی است. ولی متخصص ممکن است از لابه‌لای سند چیزی پیدا کند، یک وقت‌هایی کسی از یک دید نگاه می‌کند و از سند استفاده می‌کند و شخصی دیگر با دیدی دیگر از همان سند برداشت دیگری می‌کند. این دیگر بستگی به کار مورخان و متخصصان دارد، بنابراین اسناد خیلی ارزشمند است.

حتی مثلاً یک صورتحساب که در قدیم نگه می‌داشتند، کتابچه‌های که به آن‌ها سیاهه می‌گفتند و خرج روزانه را خانم‌ها معمولاً می‌نوشتند.

سیاهه یک خانواده‌ای به دست من رسید که این سیاهه توسط خانم خانه که ظاهراً کم‌سواد بود، نوشته شده بود. سند غلط املایی داشت اما چیزهای جالبی در این سیاهه وجود داشت. شما تصور می‌کنید که فلان‌السلطنه که اسم بزرگی هم دارد، حتماً خیلی متمول است مثل محتشم‌السلطنه که رئیس مجلس می‌شود، وقتی سیاهه خانه‌اش را می‌خوانیم، می‌بینیم که حتی خرید بند کفش را که قیمت ناچیزی دارد نیز در سیاهه ثبت می‌کنند. حتی پولی را که به گدا می‌دهند، می‌نویسند. مثلاً ذکر شده است: «مهمان رسید، فرستادیم خربزه خریدند.» یا هزینه لباس شب عید فلان مقدار شد. «ننه مریض است و فرستادیم برای او دوا خریدند.»

این اطلاعات یک زندگی روزمره را نشان می‌دهد. دخترشان می‌میرد، در سندی که موجود است؛ ننوشته‌اند برای تدارک مراسم ختم اما از اقلامی که ذکر می‌کنند، می‌توانیم به این نکته پی ببریم. این‌که حلوا درست می‌کنند. چقدر چای می‌خرند. این‌که برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم می‌روند؛ در آن‌جا یک کوزه ماست به قیمت پنج تومان می‌خرند. به نوعی زندگی روزمره آن‌ها بیان شده است. این اطلاعات ظاهراً اهمیت ندارد؛ اما همین اطلاعات نشان می‌دهد که زندگی روزمره آن‌ها چگونه سپری می‌شد.

مثلاً آبونمان چند روزنامه را دارند. مشخص می‌شود که این آقا روزنامه می‌خواند. کتاب می‌خرند. برای پسرشان که می‌خواهد به مدرسه برود، لباس می‌خرند. یعنی من از یک دید به این سند نگاه می‌کنم و شخصی دیگر ممکن است از دیدی دیگر نگاه کند و چیزهایی دیگر در همین اسناد پیدا کند. بنابراین اگر اسناد در دسترس باشد، همه‌گونه می‌توان از آن‌ها استفاده کرد. من شخصاً به جزئیات در تاریخ خیلی علاقه‌مند هستم.

عقدنامه دختر یک شاطر، که مهریه‌اش چیست، جهیزیه‌اش چیست، خیلی جالب بود، چون این‌ها قرآن که می‌خریدند، قیمت قرآن را از مهریه کم می‌کردند. مثلاً یک پتوی پشمی، یک روسری و چیزهای خیلی کوچک و کم که برای من یک قشری را زنده می‌کند، چون نمونه قشری از یک جامعه است که دختر شاطر دارد زن یک نانوا می‌شود. بنابراین این ریزه‌کاری‌ها هم در این اسناد موجود است و زندگی‌ها را زنده و ملموس می‌کند.

چه سخنی برای سندپژوهان دارید؟

برای پژوهش ابتدا باید موضوع داشت. یک وقتی شما یک مجموعه سند در اختیار دارید و نمی‌دانید که این اسناد در مورد چیست. می‌توان فقط خود سندها را توصیف کرد. وقتی آن سند از سوی آن خانم که بالاتر شرحش را عرض کردم به دست من رسید، من که نمی‌دانستم این سندها در مورد چه کسانی است. صبر کردم تا ببینم که خود سند به من چه می‌گوید. خود سند به من اطلاعات زیادی داد، «این‌ها به دنبال خرید و فروش زمین هستند، این پول دارد و می‌خواهد خانه بسازد، اجاره بدهد. اجاره خانه فلان مقدار است. اگر به فرنگی اجاره بدهد، بهتر است و بیشتر اجاره می‌گیری. دور و بر سفارت روسیه کسی اجاره نمی‌کند، چون آن‌جا پرنده پر بزند، این‌ها اعتراض می‌کنند.»

سفارت انگلیس را در آن زمان ساخته بودند. در این سندها ذکر شده است که اطراف سفارت انگلیس دارد زمین گران می‌شود، در این سند آمده است که آقایی بیان می‌کند که روبه‌روی در سفارت انگلیس یک خیابان کشیده‌اند که قیمت زمین در این منطقه دارد بالا می‌رود (منظورش خیابان منوچهری بود).

این سندها معلوم نبود مال چه کسی هستند اما خود سندها گویا بودند. البته این یک مجموعه سند بود، اما گاهی سند پراکنده است.

یک زمانی شخصی که سند را در اختیار دارد، بر روی سند کار می‌کند و بیان می‌کند که در این سند چند موضوع مشخص آمده است و حاصل پژوهش را به صورت مقاله منتشر می‌کند. به عنوان مثال در یک سند مشخص نیست که اشخاص چه کسانی هستند ولی چند موضوع مهم در سند بیان شده است. همین موضوع را بیان می‌کند و در ادامه کسی پیدا می‌شود و می‌گوید که من می‌دانم اینها چه کسانی هستند.

ارتباط این‌طوری خوب است. اگر کسی مجموعه سندی دارد که نمی‌داند آن سند از چه اشخاص و موضوعی صحبت می‌کند، با کمک گرفتن از متخصصان بر روی آن کار کند، اصطلاحات را بپرسد، گاهی نمی‌توان خط را خواند. مثلاً سیاق، خط محاسبات است که باید آن را آموخت.

پیشنهاد من این است که خانواده‌ها اسنادی را که در دست دارند، به اسم خودشان یا به اسم پدرشان اهدا کنند. برخی در تلاش هستند اسنادی را که در اختیار دارند، بفروشند. الان کسی سرمایه آن‌چنانی ندارد که اسناد را خریداری کند. مگر این‌که مجموعه باارزشی باشد که ارزش خرید را داشته باشد.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم
حاج امین‌الضرب

مثلا اسناد مربوط به حاج امین‌الضرب یک کتابخانه است، چون او تاجر بزرگی بود و همه اسناد مربوط به تجارت را نگه داشته بود. تا زمانی که پسرانش زنده بودند، مقداری از اسناد را چاپ کردند. ولی بقیه اسناد داشت با کتابخانه مجلس معامله می‌شد که آخرین پسرش فوت کرد، بنابراین یک دنیا سند اقتصادی همین‌طور ماند، نه کسی به این اسناد دسترسی دارد و نه آن‌ها را اهدا می‌کنند. البته سندهای مربوط به حاج امین‌الضرب خوب نگهداری می‌شوند. در کتابخانه‌ای مرتب و منظم چیده شده‌اند اما شخصی مثل حاج حسین آقا ملک یک مجموعه فوق‌العاده هنری و کتاب‌های خطی و... را اهدا کرده است به آستان قدس و به کشور که همیشه به اسم او می‌ماند.

حیف است که سندها از بین بروند. ممکن است حتی شخص را نشناسیم یا مشخص نباشد سند متعلق به کیست اما اطلاعات اجتماعی و گاهی فرهنگی دارد. حتی قباله ازدواج و وصیت‌نامه هم جزء اسناد مهم به شمار می‌روند. چون در قباله ازدواج در مورد مهریه صحبت می‌کنند، اصطلاحاتی به کار رفته است. تذهیب قباله‌های ازدواج خیلی جالب است. مثلاً سند عقدنامه دختر شاطر دارای تذهیب جالبی بود. مثل این‌که انگشت را به جوهر قرمز آغشته کنی و دور این قباله را با آن تزئین کنی. اما قباله ازدواج یک شازده خانم با طلا تزئین می‌شد.

در سند ازدواج آمده است که مهریه زوجین چقدر است و در چه شرایطی عقد کردند. عقدنامه جالبی خواندم که نوشته بود تا پنج سال شوهر حق طلاق دادن عروس را ندارد. یعنی چه؟ یعنی بعد از پنج سال می‌تواند عروس را طلاق بدهد؟! این عقدنامه‌ها اطلاعات خیلی جالبی به ما می‌دهند، مثلاً یک وقتی شما عقدنامه مادربزرگت را داری. نگه داشتن آن به چه دردی می‌خورد، آن را به مراکز اسنادی اهدا کن. یا وصیت‌نامه‌ای در اختیار داری، آن را اهدا کن. یعنی ملاحظاتی را که همیشه داریم، باید کنار بگذاریم.

البته خانواده‌ها تا حدی هم حق دارند. نمی‌شود منکر شد که گاهی هم مشکلاتی پیش آمده است. مثلاً خانواده مادری من در زمان رضاشاه خیلی صدمه دید یا اوایل پیروزی انقلاب خیلی‌ها از لحاظ داشتن برخی سندها صدمه دیدند. این مملکت همیشه این‌طور بوده است. برای این است که ما اصولاً سندی نداریم، برای این‌که هر رژیمی که عوض می‌شد، خانواده‌ها هرچه را که می‌توانستند از بین می‌بردند. ولی خیلی وقت‌ها هم باید دل به دریا زد. الان کسی کاری ندارد که شما ملکی در کجا داشتید. من فکر می‌کنم که باید از سند صحبت کرد، باید از مردم خواست که سندهایی را که در اختیار دارند، به مراکز اسنادی تحویل بدهند. ببینید هرچه بیشتر از سند صحبت بشود، هرچه بیشتر سند ارائه شود پژوهش ارزشمند است. چنین گفت‌وگوهایی عده‌ای را به فکر می‌اندازد که «من عقدنامه مادربزرگ و خاله‌ام را دارم یا نامه‌ها و... را دارم پس برای سپردن آن‌ها به مراکز اسنادی فکری بکنم.»

حتی دستور پخت غذا هم می‌تواند به عنوان یک سند، اطلاعاتی به ما بدهد. یک زمانی خانم‌ها دستور پخت غذا داشتند. این دستور غذا از این نظر مهم است که نشان می‌دهد مردم در گذشته چه می‌خوردند.

حتی لیست دارایی یک شخص نیز می‌تواند جزء سندهایی قرار بگیرد که برای متخصص و پژوهشگری که به دنبال قیمت‌ها، آداب و رسوم و یا آئینی است، بسیار مهم باشد.

شاید افرادی اسنادی در اختیار دارند اما از مراکز اسنادی بی‌اطلاع هستند، به کجا اهدا کنند؟

سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران که خیلی هم معتبر و بزرگ است و مجموعه‌های فوق‌العاده‌ای را در خود جای داده است. دیگری مجلس شورای اسلامی، دانشگاه تهران و دانشگاه‌های دیگر نیز همگی مرکز اسناد دارند. می‌توان به این مراکز مراجعه کرد و با هماهنگی با مسئولان اسناد را به این مراکز سپرد.

از یک گونی کوچک از اسناد موش و سوسک خورده پنج عنوان کتاب منتشر کردم

بیشتر چه ملاحظاتی وجود دارد؟

انواع مناسبات ازجمله تعصب و نادانی؛ در نشر تاریخ ایران، خاطرات شخصی به نام جورابچی را چاپ کردیم، جورابچی تاجر بود، در زمان انقلاب مشروطه بیکار شد و چون نمی‌توانست به روال هر روز به سر کار برود، زیر کرسی می‌نشست و خاطراتش را می‌نوشت؛ مثلاً نوشته است که دیشب نور چشم به دنیا آمد.

کتاب به چاپ رسید، آقایی که این اسناد را در اختیار ما قرار داده بود، گفت: «بعد از چاپ کتاب عمه‌ام با ما دعوا و مرافعه کرد که حالا لازم بود، سن من معلوم شود.» یعنی ملاحظات این‌چنینی هم هست.

اگر آقای جورابچی مثلاً در خاطراتش نوشته بود که من عاشق کسی بودم و همسرم هم خانم دیگری بود؛ افشا شدن چنین اطلاعاتی الان دیگر چه تاثیری می‌تواند داشته باشد. مربوط به گذشته است.

مثلاً عمادالسلطنه در خاطراتش نوشته که عاشق خانمی شده است، تمام خاطرات را خواندم اما معلوم نیست که این خانم کیست، از فامیلش هم پرسیدم اما کسی نمی‌داند که عمادالسلطنه عاشق چه کسی شده بود. اما در خاطرات می‌خوانیم که هر شب یلدا عمادالسلطنه به یاد این خانم می‌افتد و می‌نویسد؛ بهترین شب عمرم بود، حدس بر این است که حتماً این خانم از خانواده و اقوام بوده است، چون این‌ها با غریبه که معاشرت نمی‌کردند. حتماً کسی از فامیل بود که نمی‌شد، اسمش ذکر شود.

منظور این است که چنین اطلاعاتی در خاطرات وجود دارد. مثلاً کسی در خاطراتش نوشته است که «بر سر ارث دعوا شده است.» مانعی ندارد، در خیلی از خانواده‌ها این اتفاق می‌افتد. باید ملاحظات را کنار گذاشت.

نکته جالب توجه در مورد نگارش خاطرات این بود که در آمریکا نخستین کسانی که خاطرات‌شان را نوشتند، خانم‌های سیاهپوست بودند. برای این‌که آن‌ها آزاده‌تر بودند و از قید اجتماعی و آداب و رسوم رها بودند، چون اجدادشان که برده بودند و آزاد شده بودند و خانم‌های سیاهپوست ابایی از بیان زندگی خود نداشتند. بعد از این‌که زنان سیاهپوست خاطرات خود را نوشتند، زنان سفیدپوست نیز شروع به نوشتن خاطرات خود کردند.

مثلاً خانم آذر نفیسی که کتاب «لولیتاخوانی در تهران» را نوشت و معروف شد، در خاطراتی که بعدها به سبک آمریکایی‌ها نوشت و در آن در مورد پدر و عمویش کمی بد گفت، در ایران خیلی انتقاد کردند ولی باید یاد بگیریم که این‌ها مهم نیست، خاطرات نوشته‌شده بهتر است چاپ شود.

اما برای این‌که مردم این ملاحظات را کنار بگذارند، زمان نیاز است. مثلاً آقایی را می‌شناختم که داستان کوتاه می‌نوشت؛ می‌گفت من هر داستان عاشقانه‌ای بنویسم، زنم می‌گوید، شخصیت داستان در بیرون چه کسی بود و تصور می‌کند همه این ماجراها به زندگی خودم برمی‌گردد.

البته این ملاحظات در بین خانم‌ها بیشتر است که چه بگویند، چگونه بگویند، چقدر را بگویند. اما به هر حال خاطرات هم جزء اسناد به حساب می‌آید و خیلی اهمیت دارد. باید به این نکته توجه کنیم، کسی که خاطرات می‌نویسد، به این معنی نیست که تمام نوشته‌ها راست و درست است. چون او برداشت خودش را از زمانه می‌نویسد. ممکن است قصد او این باشد که خودش را مهم جلوه بدهد یا کسی دیگر را بکوبد اما همین بیان هم ویژگی شخصیتی او را نشان می‌دهد.

کسی که متخصص باشد، می‌داند که از این خاطرات و اسناد چگونه استفاده کند. مورخی ابتکار به خرج می‌دهد و از این اسناد برای روشن کردن زاویه‌ای از تاریخ استفاده می‌کند و شخصی دیگر کار دیگران را تکرار می‌کند. ولی اصولاً نوشتن تاریخ سخت است، چون تفسیر و تعبیر این اسناد مشکل است، شما با افرادی از زمانی دیگر سروکار دارید و باید به آن زمان برگردید و با آن روحیه‌ای که می‌گوید خط برای زن حرام، حرام، حرام است، آن دوره را تصور کنید، اگر زنی هست که کمی شخصیت دارد، او را در آن زمان قضاوت کنید که چقدر قدرت دارد یا توسری‌خور است. نمی‌توانیم او را با زمان خودمان بسنجیم بلکه باید با زمان خودش بسنجیم.

۲۵۹

کد مطلب 2175844

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین