از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

امین‌السلطان قهر می‌کرد، هنگامی که اعتمادالسلطنه و ناصرالدین‌شاه التماس می‌کردند که به دربار برگرد جلوی بقیه به او فحش ناموسی می‌داد. یعنی کلاً اتفاقاتی رخ می‌دهد که ناصرالدین‌شاه نه اقتدار دارد نه از مقام الهی برخوردار است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - ماهرخ ابراهیم‌پور، هستی احمدی؛ کتاب «ترورهای سیاسی در ایران (۱۲۸۶–۱۲۹۶ شمسی)» تالیف سهراب یزدانی، استاد بازنشسته گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی و جامعه‌شناسی سیاسی است که به‌ طور مستند و تحلیلی به موضوع ترور سیاسی در ایران معاصر می‌پردازد. این اثر یکی از آثار مهم در فهم تاریخ سیاسی ایران در آستانه و پس از مشروطه است و با نگاهی انتقادی و علمی به بررسی وقایع تلخ و تأثیرگذار ترور می‌پردازد.

در این کتاب، یزدانی ابتدا مفهوم «ترور سیاسی» را تعریف می‌کند و آن را از قتل‌های عادی متمایز می‌سازد، سپس با محوریت رویدادهای تاریخی در سال‌های ۱۲۸۶ تا ۱۲۹۶ شمسی به تحلیل قتل‌های سیاسی می‌پردازد. اثر با ماجرای ترور ناصرالدین‌شاه به‌ دست میرزا رضا کرمانی آغاز می‌شود که به باور مولف، نقطه‌ای تعیین‌کننده در شکل‌گیری ترورها به مثابه ابزار سیاسی در تاریخ ایران است.

فصول بعدی کتاب به دیگر نمونه‌های ترور اختصاص دارد: از قتل امین‌السطان و تلاش نافرجام برای ترور محمدعلی‌شاه قاجار گرفته تا ترورهایی که در دوران پس از استبدادِ صغیر رخ داد و بیشتر ناشی از اختلافات درونی میان جناح‌های سیاسی بود. یزدانی در این بخش‌ها هم علت‌ها و زمینه‌های اجتماعی و سیاسی این قتل‌ها را واکاوی می‌کند و نقش ایدئولوژی، قدرت و رقابت‌های سیاسی را برجسته می‌سازد.

یکی از بخش‌های برجسته کتاب به «کمیته مجازات» اختصاص دارد، گروهی که در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول تشکیل شد و دست به ترورهای هدفمند افرادی می‌زد که آن‌ها را خائنان سیاسی و هم‌دست بیگانگان می‌دانستند. این فصل با پرداخت دقیق به ساختار، عملکرد و سرنوشت اعضای کمیته، خواننده را به یاد روایت‌های تاریخی و حتی عناصر داستانی تاریخی می‌اندازد.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

کتاب «ترورهای سیاسی در ایران (۱۲۹۶-۱۲۸۶ شمسی)» در کتاب سال ۱۴۰۳ در گروه تاریخ به عنوان اثر شایسته تقدیر شناخته شد. به همین مناسبت کتاب در میزگردی در اتاق گفت‌وگوی ایبنا با حضور علیرضا ملایی توانی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، محمدرضا جوادی یگانه، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه و تاریخ‌نگار و حضور برخط سهراب یزدانی، مولف اثربررسی و نقد شد. بخش نخست این میزگرد به بحث درباره نظریه ترور، ترور ناصرالدین‌شاه و میرزا علی‌اصغر اتابک اختصاص دارد که تقریباً منتقدان با محتوای کتاب در سرفصل‌های فوق اختلاف نظری ندارند.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

درباره نظریه‌ای که راجع به ترورهای سیاسی مطرح کردید، توضیح دهید و بعد هرکدام از استادان نقطه‌نظرات خودشان را درباره این نظریه مطرح کنند.

سهراب یزدانی: من در کتاب «ترورهای سیاسی در ایران (۱۲۹۶-۱۲۸۶ شمسی)» من از نظر مارکس لرنر بهره گرفتم. او نظری درباره تفاوت بین ترور سیاسی و تروریست دارد و من این نظر را بیان کردم به این علت که در بسیاری از مواقع این دو اصطلاح را به جای یکدیگر به کار می‌بریم در صورتی که بر اساس تعریف مارکس لرنر این‌ها تفاوت دارند. بنابراین ابتدا سعی کردم این مسئله را در ابتدای کتاب در بخش پیشگفتار بشکافم که هدف من بررسی ترورهای سیاسی است.

ترور سیاسی عملی سیاسی است، یعنی کسانی که دست به این کار می‌زنند هدف سیاسی دارند ومعمولا افرادی را هدف قرار می‌دهند که در سرنوشت سیاسی کشور موثر هستند و تصور آن‌ها این است که این شخص به علل مختلف به مملکت یا خیانت کرده یا برداشتن او موجب برانگیختن مردم می‌شود. بنابراین فرد خاصی را از بین می‌برند. اما تروریست این‌گونه نیست و آن‌ها با کل جامعه طرف هستند. در یک‌جا بمب منفجر می‌کنند، حالا در ایستگاه اتوبوس یا مترو یا مدرسه و دانشگاه و موسسات اقتصادی. در این‌جا هدف فرد خاصی نیست، بلکه هدف جمع هست و می‌خواهند یک هراس عمومی به‌ وجود بیاورند و با کل جامعه طرف هستند و در کل جامعه هراس به وجود می‌آید. در ترور این‌گونه نیست و درواقع گروه حاکمه بیشتر در معرض ترور قرار دارد و من با این برداشتی که از مسئله ترور سیاسی داشتم کوشیدم به مسئله ترورهای سیاسی در ایران در این فاصله ده‌ساله توجه کنم و ترورهای عمده را بررسی کنم.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران
محمدرضا جوادی یگانه

محمدرضا جوادی‌ یگانه: به‌ نظر من تمایزی که سهراب یزدانی میان ترور و تروریست قائل شدند، نکته مهمی است. ترور یک عمل عقلانی هوشمندانه است که هرچند ما توصیه نمی‌کنیم و کار درست و اخلاقی نیست، اما درنهایت اثر خودش را دارد. به تعبیر من اگر ترور را در قالب انتخاب عقلانی ببینیم و تروریسم هم همین است؛ ... زمانی که معادلات سیاسی یا صحنه سیاسی به گونه‌ای باشد که به نوعی تصلب رسیده و امکان گذر از آن با فعالیت‌های سیاسی ممکن نیست، ترور یک تلنگر و واکنش هست که می‌تواند صحنه را عوض کند. بنابراین نتیجه‌گیری سهراب یزدانی در دو ترور که در کتاب بررسی کرده، به ظن مولف از مهم‌ترین ترورهای رخ‌داده در این کتاب است، یعنی پیامد کوتاه‌مدت ترور اتابک که منجر می‌شود صحنه کاملاً عوض شود و البته یزدانی، مهم‌ترین ترور سیاسی موثر در این دوران را ترور ناصرالدین‌شاه می‌داند. چون شخصیت ناصرالدین‌شاه و ساختار سیاسی در دوره او به گونه‌ای است که امکان انقلاب مشروطه نبود و ترور او باعث شد شاهی ضعیف‌تر و بیمار سر کار بیاید و این جابه‌جایی پس از ترور فضا را تغییر داد. درواقع ترور زمانی به کار می‌آید که کنشگران سیاسی نمی‌توانند به صورت‌های عادی از روش‌های عادی و رسانه‌ها استفاده کنند تا تغییری به وجود بیاورند.

گاهی ترور می‌تواند از طریق رسانه باشد مثلاً ترور رزم‌آرا کاملاً از قبل هشدار داده شده بود و انجام شد و به نتیجه رسید و نتیجه آن تایید ملی شدن صنعت نفت بود. بنابراین به‌ نظر من ترور سیاسی در این قالب و در این ایده دکتریزدانی، یک نوع کنش سیاسی است که حداقل در موارد اولیه‌ای ترورهای سیاسی است نه ترورهای مسلکی و رقابت‌های درون‌حزبی که او در کتاب نشان داده به نتیجه کوتاه‌مدت یا درازمدتی که مدت نظر عاملان بوده رسیده و بنابراین باید ترور را به این معنا نوعی از کنش سیاسی ببینیم.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران
رضا مختاری اصفهانی

رضا مختاری اصفهانی: خدمت شما عرض کنم جامعه ایران سابقه ترور را قبلاً داشته است. ما ترورهای اسماعیلیه را داریم که فرقه‌ای و مذهبی بود به نوعی، هرچند اهداف سیاسی هم داشتند. در مورد خود ناصرالدین‌شاه قبل از تروری که به مرگش منجر شد، ترور او در دوره میرزاآقاخان نوری را داریم که کار بابیه است و بازهم یک فرقه مذهبی با کمک لوطیان سعی کردند او را از سر راه بردارند که ناکام ماند و البته صحنه سیاسی هم پیچیده بود و افرادی هم پشت این قضیه بودند.

اما ترور ناصرالدین‌شاه توسط میرزارضا کرمانی حاصل تغییر ذهنیت جامعه ایرانی نسبت به مقام شاه است؛ یعنی ما بعد از جنبش تحریم تنباکو که جامعه ایران تظاهرات بسیار عمومی داشت، در شهرهای مختلف قدرت شاه به چالش کشیده شد. طبق روایت‌هایی که وجود دارد ما جملاتی مثل «مرده باد شاه» را داریم و اوباش شهری به قول امین‌الدوله تا جلوی در کاخ می‌آیند و حتی تهدید کاخ شاه هم وجود داشته است.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

بنابراین ذهنیت جامعه ایران که شاه ظل‌الله است، از میان رفته است. در این کتاب هم آمده که تا مدت‌ها دنبال چوب دار می‌گشتند برای اعدام میرزارضا کرمانی. یعنی این ذهنیت عوض شده بود که تو یک مقام الهی را کشته‌ای. این تغییر ذهنیت به‌ نظر من یکی از نکاتی است که در جامعه ایران رخ داده است، یعنی اتفاقی که افتاده در جنبش تحریم تنباکو آن سد ذهنی را از بین برده و شاید بتوان گفت ترور ناصرالدین‌شاه تاثیر چندانی بر روند وقایع نداشت؛ زیرا در یادداشت‌های عین‌السلطنه و همچنین یادداشت‌های اعتمادالسلطنه و ملک‌المورخین سپهر می‌بینیم ناصرالدین‌شاه دیگر مانند قدیم قدرت ندارد. من حتی یک یادداشتی در مجله «مهرنامه» دارم با عنوان «شاهی که پیش از ترور مرده بود»، یعنی شاهی که می‌توانست کارهایی انجام دهد اما اولاً خودش خیلی از کارهایش را خنثی کرده و آن مقام و اقتدار خودش هم از بین رفته بود. درباریان علیه او توطئه می‌کردند و حرف‌های رکیک می‌زدند.

امین‌السلطان قهر می‌کرد، هنگامی که اعتمادالسلطنه و ناصرالدین‌شاه التماس می‌کردند که به دربار برگرد، جلوی بقیه به او فحش ناموسی می‌داد. یعنی کلاً اتفاقاتی رخ می‌دهد که ناصرالدین‌شاه نه اقتدار دارد نه از مقام الهی برخوردار است. بنابراین ترور ناصرالدین‌شاه شاید نعشی را که بر سر دست جامعه ایران باقی مونده بود از سر راه برمی‌دارد و بالاخره از این منظر که ذهنیت جامعه ایرانی نسبت به مقام شاه تغییر کرده اهمیت دارد.

از بحث ترور ناصرالدین‌شاه عبور کنم. در بحث ترور اتابک، سهراب یزدانی، جمله‌ای آورده راجع به تقی‌زاده. او به نحوی فلش را به سمت تقی‌زاده می‌گیرد و نکته‌ای را از زبان تقی‌زاده می‌گوید که گفته او نباید وارد کشور می‌شد. آیا شما مانند بسیاری دیگر معتقدید که تقی‌زاده در ترور اتابک نقش پررنگی داشت؟

یزدانی: ببینید ما در مورد بعضی از این ترورها اطلاعات بسیار اندکی داریم. این‌ها ترور و عملی توطئه‌آمیز بودند. به این معنی که محفلی از کنشگران سیاسی هستند که جمع می‌شوند و درباره ترور برنامه‌ریزی می‌کنند. در بعضی از مواقع سازمان‌هایی که دست به ترور می‌زدند بعدها متداول شد که اعلامیه پخش کرده و خود را معرفی می‌کردند و علل ترور را نیز بیان می‌کردند. همچنین پیامدهای آن‌را نیز توضیح می‌دهند. البته به طور معمول درباره کسانی که تصمیم‌گیرنده یا دست‌اندرکار بودند، چیزی نمی‌گفتند.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

درباره ترور اتابک ما بسیاری از مطالب را نمی‌دانیم و روشن نیست. ما حتی نمی‌دانیم چه کسانی دور هم جمع شدند و درباره مسئله ترور تصمیم گرفتند، بخصوص که وقتی شما از تقی‌زاده یاد می‌کنید، خب او در دوره مجلس اول فردی انقلابی و بسیار تندرو بود. اگر شما مذاکرات مجلس اول را مطالعه کنید، می‌بینید تقی‌زاده در بسیاری از مواقع تندروی بیش از حد دارد. حتی ما نامه‌هایی در دست داریم که از تهران فرستاده شده به تبریز و در آن‌جا گفته شده تقی‌زاده بیش از حد تندروی دارد، یعنی حتی در تبریزِ تندرو، تقی‌زاده باز تندرو شمرده می‌شود. اما تقی‌زاده به نظر من از دوره مجلس دوم رفتارش دگرگون می‌شود. درست است که در جناح چپ مشروطیت قرار می‌گیرد، اما دیگر آن تندروی سابق را ندارد و حتی سخنرانی‌های او در مجلس آن شدت و گرمی مجلس اول را ندارد. بعدها هم تقی‌زاده تبدیل به کسی می‌شود که در خدمت دولت رضاشاهی قرار می‌گیرد، پس از شهریور ۱۳۲۰ جزو الیت و نخبگان سیاسی مملکت در راس است و رئیس مجلس سنا می‌شود و در کل او آدم محافظه‌کاری است‌.

در سراسر این زندگی پر فرازو نشیب، تقی‌زاده سعی کرد عملیاتی را که در دوره مجلس اول انجام داده بود، بپوشاند. درباره بسیاری از این مسائل صحبت نکرد و حتی وقتی درباره حیدرعمواوغلی حرف می‌زند، می‌گوید شاید او در این کار دست داشته است، آن‌هم نه خود او بلکه اطرافیانش دست داشتند! ما با کسی طرف هستیم که هیچ منبع تاریخی و آگاهی سیاسی در اختیار ما نمی‌گذارد. بقیه افرادی که در آن تصمیم‌گیری دست داشتند همین مسئله را دارند. هیچ‌کدام در مورد این‌که چه کسانی تصمیم گیرنده بودند صحبت نکرده‌اند. تنها منبعی که من تاکنون دیده‌ام خاطرات ناتمام حیدرخان عمواوغلی است که او می‌گوید ما برای ترور اتابک تصمیماتی گرفتیم و سپس دو نفر را نام می‌برد، یکی سیدجمال واعظ اصفهانی و دیگری ملک‌المتکلمین.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران
حیدر خان عمو اوغلی

زمانی که حیدرعمواوغلی این ماجرا را نقل می‌کند هر دو نفر کشته شده و حضور نداشتند و به افرادی که زنده هستند و دخیل بودند هم کاری ندارد و از آن‌ها صحبت نمی‌کند. بنابراین اگر بخواهیم براساس قرائن تاریخی و شخصیت تقی‌زاده صحبت کنیم و نفوذ او در فرقه اجتماعیون عامیون را در نظر بگیریم می‌توانیم بگوییم او در تصمیم‌گیری سهمی داشت، اما اگر از من سوال بپرسند که آیا می‌توانیم براساس سند و مدرک تاریخی آن‌را اثبات کنیم یا اگر بازماندگان او مارا به دادگاه ببرند تا ادعای خود را ثابت کنیم؟ نمی‌توانیم زیرا به هیچ عنوان سند و مدرکی در دست نداریم و فقط براساس شخصیت او و نقشش در مجلس اول و تندوری او و حضورش در فرقه اجتماعیون عامیون می‌توان گفت شاید در ترور اتابک دست داشته است. زیرا به‌شدت مخالف او بوده، در مجلس به‌ جای امین‌السلطان او را خائن‌السلطان نامیده. بر این اساس شاید بتوان اورا عامل دانست، اما براساس سند و مدرک خیر، نمی‌توان گفت دست داشت..

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

در صورت طرح مباحث نظری درباره نظریه ترور در کتاب، مهم‌ترین نکات آن را بفرمایید و این‌که در درباره تحلیل ترور ناصرالدین‌شاه موردی هست که ذکر کنید؟

ملایی‌توانی: درباره پرسش اول به نظرم سهراب یزدانی درباره موضوع ترور گره‌گشایی می‌کند. یکی این‌که اولاً بحث ترور به طور کلی یک موضوع تنفرآمیز، وحشت‌آمیز و نگران‌کننده است و محققان به طور کلی در جهان مدرن نگران طرح این بحث‌ها در محافل علمی بودند و نمی‌شد آن‌ را توجیه کرد.

نکته دوم و بسیار مهم استفاده از تئوری لرنر بود که دو نوع ترور را از هم تفکیک کرد؛ یکی ترور سیاسی و دیگری تروریسم کور. ترور سیاسی را به معنای یک حرکت برنامه‌ریزی‌شده، اندیشیده و فکرشده برای بن‌بست‌گشایی و خروج از وضعیت منقبضی که ایجاد شده می‌بینند که روزنه‌ای را به سمت فضای سیاسی باز می‌کند. از این جهت به‌ نظرم کار استاد یزدانی مهم است.

نکته بعد توجیه یا دفاعیاتی هست یا محدودیت‌هایی که برای برخی از این قتل‌ها یا ترورهای سیاسی قائل است، به‌ نظرم از این لحاظ میدان مطالعه تازه‌ای به روی مورخان گشود.

درباره موضوع ناصرالدین‌شاه، من خیلی با نظر رضا مختاری که گفت ترور ناصرالدین‌شاه ترور یک شخص مرده بود، موافق نیستم. ناصرالدین‌شاه اگرچه ضعیف شده بود و آن پادشاه قدرتمند اوایل کار نبود که امیرکبیر و وزرا را تهدید کند و در پایان بسیار ضعیف شده بود، اما مقام سلطنت به اندازه کافی وحشت‌آفرین، نقش‌آفرین و اثرگذار است. اما می‌دانیم که ناصرالدین‌شاه تمام روزنه‌های سیاسی به سمت کشور را بسته بود. مجموعه کنشگران سیاسی که خارج از کشور مجبور بودند فعالیت کنند، روزنامه مشروطه‌خواهان یا آزادی‌خواهان یا هواداران تغییر در خارج از ایران تکثیر و با شرایط دشوار وارد کشور می‌شد، یا کانون‌های مبارزه عمدتاً مخفی یا زیرزمینی شده بودند و همه این‌ها به‌ خاطر نقشی بود که شاه ایفا می‌کرد و قدرت و سلطه‌ای که ظاهراً داشت.

درواقع در کشورهای عقب‌مانده و توسعه‌نیافته‌، شخص سلطان که قدرت در وجود او متمرکز است نقش به مراتب بیشتری دارد، بالعکسِ یک کشور توسعه‌یافته و ساختاریافته که نهادها این نقش را ایفا می‌کنند. بنابراین در این‌جا شما وقتی یک پادشاه سخت‌گیر را از میان برمی‌دارید و یک پادشاه رقیق‌القلب مهربان و بیمار را سر جایش می‌گذارید روزنه‌ها باز می‌شوند. به‌ نظر من از این جهت این ترور می‌توانسته در فرایندهای سیاسی ایران اثرگذار باشد. رویداد مشروطه زمانی اتفاق افتاد که دوره اوج بیماری مظفرالدین‌شاه بود و این به طور طبیعی بسیار کمک می‌کرد به تحول سیاسی در جامعه ایران، چون بسیاری از کانون‌هایی که خارج از کشور فعالیت می‌کردند آزاد شدند، بساری از نشریات منتشر شدند، انجمن معارف شکل گرفت و تحولات مهمی در صحنه سیاسی ایران پدید آمد. به‌ نظرم از این لحاظ این ترور توانسته یک روزنه‌گشایی و بن‌بست‌شکنی باشد و فرصت تازه‌ای را برای کنشگران سیاسی ایران باز کند. ضمنا من درباره یکی از ترورهایی که استاد یزدانی بحث کرد با او اختلاف‌نظر دارم که بعداً درباره آن صحبت می‌کنم.

جوادی یگانه: به بحث تقی‌زاده برگردم، ظاهراً تقی‌زاده از برخی رفتارش بعدها پشیمان می‌شود. به نقل از ایرج افشار او گفته من زمانی که محمدعلی‌شاه ضعیف شده بود و به سمت مشروطه‌خواهان چندبار ظاهراً کرنش کرد، باید قبول می‌کردم. این نکته‌ای که استاد یزدانی در اشاره به مخفی بودن افراد در ترور گفت، نکته مهمی است. یعنی با همان ایده که در هر حال این ترورها، ترورهایی نبوده که جامعه ایران بپذیرد. بالاخره جنگ بوده، ما شاه‌کشی هم داریم مثل قتل آقامحمدخان قاجار که ترور محسوب نمی‌شود. چون او دستور قتل یک عده را داده بود و بعد آن‌ها را رها کرد و آن‌ها نیز اورا کشتند.

درواقع در این‌جا ترور به معنی یک کنش سیاسی و یک ابزار عمل سیاسی پدیده جدیدی بوده و تقریباً هم پذیرفته نشده و مقبول نبوده، یعنی کسی به ترور افتخار نمی‌کرده و این مورد که افراد دست به ترور بزنند و سپس بالای سر فرد کشته شده بایستند و به کار خود افتخار کنند بسیار متاخر هست. حداقل در این بازه زمانی که مد نظر ماست کسی خودش را عامل ترور معرفی نکرده و به آن افتخار نمی‌کند.

بحثی در ادبیات رسمی یا تاریخ‌نگاری حکومتی مطرح است که اصطلاح «شاه شهید» را به کار می‌بردند و بعدها جامعه ما... آن را تکرار می‌کنند و عکس او را روی شمعدانی و استکان و نعلبکی می‌زدنند، علت این کار چه بوده؟ آیا این نشان‌دهنده این بوده که جامعه ما به‌شدت از مرگ شاه متاثر شده بوده و این ترور را نمی‌پسندیدند؟

جوادی یگانه: این موضوع متفاوتی است و از منظرهای مختلف می‌شود به آن نگاه کرد. مثال همان جمله معروف که می‌گویند: «آیا پشت در، انوشیروان عادل را داشتید که ناصرالدین‌شاه را کشتید؟» اما درکل تصویر عمومی جامعه ایران و حتی تا الان، توسط قاجاریه یعنی کسانی که کارگزار دولت قاجاری بودند یا به نوعی شاهزاده قاجاری بودند یعنی تاریخ عمومی، به نوعی توسط این‌ها نوشته شده و این افراد با ناصرالدین‌شاه همدلی دارند و عموماً جامعه ایران راجع به ناصرالدین‌شاه نگاهی مثبت دارند. من یک بار سر کلاس تاریخ اجتماعی به دانشجوها گفتم از مردم بپرسید کدام شاه را مقبول می‌دانند؟ در شاه‌های پس از اسلام اول ناصرالدین‌شاه بوده، بعد رضاشاه و سپس شاه عباس یعنی ناصرالدین‌شاه به یک معنا شاه مقبولی بوده چون دوره پادشاهی او زیاد بوده و اتفاقات زیادی هم افتاده یک مقدار پیچیده است و چون به نهاد پادشاهی آغشته شده نمی‌شود به‌سادگی گفت این به خاطر خود اوست، ترس از شاه‌کشی است یا نه؟

به هرحال جامعه ایران یک دوره‌ای نا امنی دوره شاه‌مرگی را از زمان عباس‌میرزا دارد و بالاخره این ناامنی‌های دوره شاه‌مرگی تمام شد ولی در هر حال این مسئله به این سادگی نیست و ابعاد گوناگون دارد.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

مختاری اصفهانی: ادبیات رسمی ناصرالدین‌شاه را به عنوان شاهی شهید معرفی می‌کند و قضاوت عمومی هم متاثر می‌شود. معمولاً نظر هم‌عصران با آیندگان متفاوت است. مثلاً نادرشاه در اواخر سلطنتش یک شاه منفور شده بود و مردم به‌ خاطر جنگ‌ها و وضعیت اقتصادی ناراضی بودند و شورش‌هایی علیه او صورت می‌گرفت، رضاشاه و ناصرالدین‌شاه و شاه عباس همین‌طور. لذا قضاوت آیندگان با هم‌عصران متفاوت است و ممکن است این اتفاق برای ما نیز بیفتد و آن‌چه که ما امروز به عنوان نکته منفی می‌بینیم آیندگان نکته مثبت ببینید. بنابراین نمی‌شود گفت مردم از ترور ناصرالدین‌شاه ناراحت بودند و شاه شهید یک چیزی در افکار عمومی بود.

حتی در دوره‌های بعدی می‌بینیم تلگراف‌هایی می‌آمده، خیلی از این‌ها اصلاً ساختگی بوده و افکار عمومی مهندسی می‌شده و شاید مردم نگاه خیلی منفی و بیگانه‌ای داشتند. هنگامی که نورمن به لرد کورزن می‌گوید افکار عمومی ایران با قرارداد ۱۹۱۹ مخالف است، در پاسخ می‌گوید مگر در ایران افکار عمومی وجود دارد؟ حالا البته بخشی از آن را می‌توان گفت تا حدودی درست می‌گفته. درکل مهندسی افکار عمومی و نگاه آیندگان نسبت به افراد و اتفاقات؛ نسبت به هم‌عصران متفاوت است.

از کمیته مجازات تا شاه‌کشی؛ تاریخچه ترور سیاسی در ایران

نکته‌ای راجع به تقی‌زاده هم عرض کنم. برای اولین بار دکتر جواد شیخ‌الاسلام در زمان حیات خود تقی‌زاده مجموعه مقالاتی که براساس اسناد بریتانیا بوده در مجله یغما نوشت و منتشر کرد و تقی‌زاده نسبت به آن بسیار موضع گرفت و گفت شما جوان‌ها عادت کرده‌اید ببینید خارجی‌ها چه می‌گویند و نسبت به آن اسناد نقش خودش را تکذیب کرد.

من به عنوان کسی که اسناد تقی‌زاده را دیدم و مواردی که در یادداشت‌های او بوده و موضع‌گیری‌هایش را مطالعه کردم به نظرم شخصیتی بوده که دو دوره حیات متفاوت داشت. به طوری که تقی‌زاده مجلس اول یا پیش از مجلس اول تغییر می‌کند و در اواخر عمرش همه نظرات او نسبت به موضوعات مختلف تغییر می‌کند. خصوصاً کسی که جایگاه نماینده و و رئیس مجلس سنا را دارد و جزو طبقه بالای سیاست شده. بنابراین این آدم نمی‌تواند عملی را به عنوان ترور سیاسی آن‌هم در شرایطی که ما در دهه ۲۰ و ۳۰ بحث می‌کنیم، بگوید من هم از متقدمین در این امر بودم. تقی‌زاده به حدی متفاوت می‌شود ماجرای حضورش در جوانی، در جلسات بهایی‌ها را که در خاطراتی که در دست ایرج افشار بوده، حذف می‌کند. درحالی که در مواردی که دست استاد عبدالحسین نوایی بود، این موارد وجود داشت حتی حرفی که او درباره طالبوف زده و گفته او مالیخولیا دارد را نیز حذف کرده و در این حد محافظه‌کار می‌شود. به عبارتی اگر ما با تقی‌زاده‌ای روبرو بودیم که جسور بود و از گذشته‌اش دفاع می‌کرد، می‌شد درباره این موضوع صریح‌تر بحث گرفت.

همچنین فریدون آدمیت به خاطر کینه و دشمنی که نسبت به تقی‌زاده داشت، بر خلاف استاد یزدانی که گفت من یقینی نمی‌گویم چون محکمه‌پسند نیست، اما فریدون آدمیت به خاطر این دشمنی به صورت یقینی گفت که تقی‌زاده سلسله‌جنبان و همه‌کاره در موضوع ترور اتابک بوده است.

یزدانی: اجازه بدهید من نیز درباره اصطلاح «شاه‌ شهید» یک مطلب بگویم. ما این اصطلاح را در مراجع و در تاریخ‌نویسی رسمی می‌بینیم. حتی در داخل مجلس خصوصاً مجلس اول هنگام صحبت از اصطلاح شاه‌ شهید استفاده می‌کردند. اما در همان مجلس اول که بین انجمن‌های سیاسی صحبت‌هایی می‌شد آن‌ها شروع به ستایش میرزارضا کرمانی، قاتل ناصرالدین‌شاه می‌کردند. این نشان می‌دهد جامعه ما، جامعه یک‌دستی نبوده و این‌که ما تنها افکار عمومی را ببینیم کار ساده‌ای نیست.

ما هرگز نباید براساس منابع رسمی و کتاب‌هایی که مورخان درباری یا حتی بزرگان نوشته‌اند قضاوت کنیم. وقتی ما به خاطرات کسی مثل عین‌السلطنه یا امین‌الدوله استناد می‌کنیم، خب این‌ها وابسته به دربار بودند. بنابراین سخنان آن‌ها را به عنوان سند تاریخی می‌شود پذیرفت، اما به این‌که در عمق جامعه چه می‌گذشته به این سادگی نمی‌توان به آن پی برد. به اعتقاد من این مسئله که دائماً گفته شده و به ما هم رسیده که شاه ظل‌الله بوده تا چه حد صحت داشته؟ آیا واقعاً در بین توده مردم ایران و لایه‌های پایینی جامعه شاه ظل‌الله بوده؟ نمی‌شود با قطعیت درباره آن سخن گفت.

این نکته را می‌دانیم که در دوره مجلس اول که فضای سیاسی باز می‌شود و انجمن‌ها به راه می‌افتند، می‌گفتند از قاتل شاه‌ شهید ستایش می‌شود. لذا در داخل ایران و این زمان به ناصرالدین‌شاه، شاه شهید نمی‌گفتند و عده‌ای هم به ستایش میرزارضا پرداخته بودند که باید این‌ها را در کنار هم بگذاریم و پیش‌داوری کنیم.

۲۵۹

کد مطلب 2182794

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین