به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا؛ کتاب «پوپولیسم و فاشیسم؛ چهرههای نوین اقتدار» نوشته کارلوس دلانورد با ترجمه آروین مرادی از سوی نشر دُکسا منتشر شده است. پوپولیسم و فاشیسم اثری خواندنی و شاید ضروری برای فهم سیاست معاصر و بحرانهای دموکراسی در جهان امروز است. این کتاب پس از پیشگفتار و مقدمه به تعریف و تبیین فاشیسم و پوپولیسم، شباهتها، تفاوتها، فاشیسم، پوپولیسم و دموکراسی میپردازد. پایانبخش کتاب نیز به نتیجهگیری اختصاص دارد.

آیا پوپولیسم شکلی نو از فاشیسم است؟
بازگشت پوپولیسم اقتدارگرا و تقویت راست رادیکال در بسیاری از نقاط جهان بهویژه پس از انتخاب دونالد ترامپ، پرسشهایی بنیادین را دوباره به مرکز توجه آورده است: آیا پوپولیسم شکلی نو از فاشیسم است؟ یا این دو پدیده ظاهراً مشابه از منطقهای مختلفی پیروی میکنند و پیامدهای متفاوتی دارند؟ کارلوس دِ لا توره، یکی از برجستهترین پژوهشگران معاصر در حوزه پوپولیسم، در این کتاب با نگاهی تاریخی، نظری و تطبیقی، به واکاوی دقیق نسبت میان پوپولیسم و فاشیسم میپردازد. او نشان میدهد که هر دو گفتمان با ساختن «مردم» به مثابه یک کل یکپارچه، و با برجسته کردن رهبری کاریزماتیک به عنوان تجسم اراده جمعی شباهتهایی ساختاری دارند.
با این حال، دِ لا توره بهدقت مرزهای تمایز را نیز روشن میکند: فاشیسم پدیدهای تاریخی است که با نابودی دموکراسی و جایگزینی انتخابات با بیعت و تصدیق همهپرسیگونه قدرت همراه بود، درحالیکه پوپولیسم، دستکم در گفتار، وعده بازگرداندن قدرت به مردم را میدهد. این کتاب نشان میدهد که چگونه همین منطق پوپولیستی، زمانی که به قدرت میرسد، میتواند به فرسایش تدریجی دموکراسی بینجامد.
«پوپولیسم» و «فاشیسم» محدود به محافل آکادمیک نیستند
کارلوس دلانورد میگوید: «من از دهه ۱۹۹۰ بر روی پوپولیسم، دموکراتیزهسازی و اقتدارگرایی کار میکنم. زمانی که نادیا اوربیناتی و فدریکو فینکلشتاین از من دعوت کردند تا در کنفرانس بینالمللی فاشیسم در مرزها در دانشگاه کلمبیا و مدرسه جدید تحقیقات اجتماعی در سال ۲۰۱۵ سخنرانی کنم، شروع به مقایسه پوپولیسم با فاشیسم کردم. این کتاب بر پارهای از استدلالهای قبلی من تکیه دارد و آنها را بسط میدهد؛ استدلالهایی مبنی بر اینکه پوپولیسم و فاشیسم علیرغم شباهتها، ایسمهای متفاوتی هستند. در تحقیقاتم برای تئوریزه کردن رابطه پوپولیسم با دموکراسی و اقتدارگرایی، از رویکردهای تاریخی - اجتماعی و قومنگارانه استفاده کردم. اخیراً خودم را در ادبیات تاریخی و نظری فاشیسم غرق کردهام تا آن را با پوپولیسم مقایسه کنم. من در سخنرانیهایی که به دفعات در دانشگاه کیل، دانشگاه گوادالاخارا، دانشگاه کاتولیک پرو و دانشگاه فدرال سئارا، انجام دادهام مقالاتی درباره این کتاب ارائه کردهام.»
کلمههای «پوپولیسم» و «فاشیسم» محدود به محافل آکادمیک نیستند. این اصطلاحات از برج عاج دانش خارج شدهاند و به عباراتی برای مبارزه تبدیل شدهاند که سیاستمداران، کارشناسان و شهروندان از آنها به طور گسترده برای توهین به رقبای خود یا تلاش برای درک تحولات سیاسی غیرمنتظره قرن بیستویکم از آنها استفاده میکنند. برخلاف پیشبینی اکثر کارشناسان، دونالد ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶ پیروز شد؛ پس از آنکه از جو بایدن شکست خورد پیروانش یک کودتای ناموفق را سازماندهی کردند.
ترامپ علیرغم چهار کیفرخواست، ۹۱ اتهام جنایی و محکومیت در ۳۴ مورد در انتخابات ۲۰۲۴ پیروز شد. تحسینگران او، ژائیر بولسونارو و خاویر میلی به ترتیب به عنوان رؤسای جمهور برزیل و آرژانتین دو کشور بزرگ آمریکای جنوبی انتخاب شدند. بولسونارو از دستورالعمل ترامپ پیروی کرد و پیروانش در سال ۲۰۲۲، زمانی که در انتخابات از دشمن بزرگ خود، لولا دا سیلوا از حزب چپگرای کارگر، شکست خورد، کودتای ناموفقی را ترتیب دادند... روزهایی که در اروپا، جناح راست سنتی و چپ میانه یک کمربند حائل میکشیدند تا جلوی پیروزی یا حکومت کردن احزاب راست افراطی را بگیرند و نگذارند همچون احزاب عادی به نظر برسند، گذشته است.
پوپولیست اصیل کیست؟
سیاستمداران راستگرا و همچنین دیگر سیاستمداران در آمریکا، برخلاف رهبران دیگر نواحی جهان، دعوایشان بر سر این است که پوپولیست اصیل کیست. باراک اوباما در زمان ریاستجمهوریاش با انتقاد از نامزدی دونالد ترامپ، خود را پوپولیست خواند. پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶، استیو بنن، استراتژیست و ایدئولوگ کاگا گفت: «ترامپ، رهبر خیزش پوپولیستی است.»
انتخاب دونالد ترامپ و ژائیر بولسونارو و همچنین تقویت جریان راست افراطی در سطح جهانی، بحثهای مربوط به شباهتها و تفاوتهای بین پوپولیسم و فاشیسم را دوباره زنده کرده است. این کتاب استدلال میکند که فاشیسم و پوپولیسم شبیهاند زیرا مردم را به عنوان یک کل واحد بازنمایی میکنند، رهبری را تجسم اراده جمعی میبینند و سیاستهای استثنایی را اجرا میکنند. همچنین استدلال میشود که آنها تفاوت دارند: زیرا این اجماع وجود دارد که فاشیسم در یک لحظه تاریخی خاص رخ داد و آنچه پس از آن آمد پسافاشیسم بود. اما چنین توافقی برای محدود کردن پوپولیسم به یک لحظه تاریخی وجود ندارد.
پوپولیستها وعده میدهند قدرت را به مردم بازگردانند
این ایسمها به شکل متفاوتی از خشونت برای مقابله با دشمنان استفاده میکنند؛ همچنین هر کدام به شیوهای متفاوت از انتخابات یا لغو دموکراسی برای ایجاد مشروعیت بهره میبرند. در حالی که فاشیسم دموکراسی را نابود و بیعت را جایگزین انتخابات میکند، پوپولیستها وعده میدهند قدرت را به مردم بازگردانند. با این حال وقتی در قدرت هستند، منطق پوپولیسم به فرسایش دموکراتیک میانجامد. تقویت جهانی راست افراطی پوپولیست، که برخی ترجیح میدهند آن را به عنوان فاشیستمآب یا پسافاشیست مقولهبندی میکنند، شاید بزرگترین چالش برای دموکراسی لیبرال از زمان بحرانهای آن در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ باشد؛ بحرانهایی که منجر به تثبیت رژیمهای فاشیستی یا پذیرش برخی از شیوهها و سیاستهای آنها در سراسر جهان شد.
در دوره بین دو جنگ جریانهای چپ و راست در برابر بحرانهای دموکراسی پارلمانی، دیکتاتوری را به عنوان جایگزینی برای آن نظامها پیشنهاد کردند. فاشیسم همانطور که فینکلشتاین و پینتو نشان دادهاند، پدیدهای جهانی بود. پس از شکست نیروهای محور در جنگ و پس از اینکه جهان فهمید آنها دست به نسلکشی علیه جمعیتهایی که نژاد پستتر میخواندند زدهاند، جذابیت فاشیسم به طور قابل توجهی کاهش یافت. با این حال، شبح فاشیسم هرگز به طور کامل از بین نرفت. گروههای حاشیهای با افتخار خود را فاشیست مینامیدند. در دهههای آخر قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم، از احزاب راست افراطی، که بسیاری از آنها خاستگاههای فاشیستی دارند، عادیسازی صورت گرفت و اکنون آنها تلاش میکنند تا در اروپا به قدرت برسند یا احتمالاً بخشی از دولتهای ائتلافی شوند.
آیا ما شاهد بازگشت فاشیسم هستیم؟
نارندرا مودی به دنبال بازسازی یک ملت هندو از طریق حذف جمعیت مسلمان است و بنیامین نتانیاهو تلاش میکند تا از طریق به حاشیه راندن بیشتر شهروندان غیریهودی اسرائیل و جمعیت فلسطینی دولتی قومی را جایگزین دولت سکولار کند. در قاره آمریکا نوع جدیدی از رهبران راستگرا مانند دونالد ترامپ، ژائیر بولسونارو و خاویر میلی انتخابات را بردهاند. آنها پس از رسیدن به قدرت از نهادهای دموکراتیک مشروعیتزدایی و بر قطبیسازی جامعه تکیه کردهاند. ترامپ و بولسونارو این اصل اساسی دموکراتیک را نادیده گرفتند که انتخابات تنها راه مشروع برای دستیابی به قدرت است و وقتی در رأیگیری شکست خوردند، فریاد تقلب سر دادند و پیروانشان به صورت خشونتآمیز کنگره را اشغال کردند.
آیا ما شاهد بازگشت فاشیسم هستیم؟ بهترین راه برای توصیف این رهبران، جنبشهایشان و حامیانشان چیست؟ آیا صرف وجود یک رهبر برای شکلگیری فاشیسم کافی است؟ یا برای این که بتوان آنها را به شکلی صحیح فاشیست خواند، نیاز به یک حزب و جنبشهای خیابانی است؟ اینها نه صرفاً پرسشهایی آکادمیک بلکه پرسشهایی عمیقاً هنجاری نیز هستند. آیا ما آمادهایم که دموکراسیای را که بر پلورالیسم بنا شد رها کنیم؟ مشخصاً دموکراسیای که از حقوق مردم برای داشتن عقاید مختلف دفاع میکند و در آن ابزار متقاعد کردن رقبای فکری گفتوگو است؟ ... آیا بومیگرایی و بیگانههراسی بر تلاشهایی که هدفشان ساختن دموکراسیهای چند قومی است غلبه خواهند کرد؟
پیامدهای متفاوت فاشیسم و پوپولیسم بر دموکراسی
برای درک بهتر دوران پرتلاطم فعلی، باید نظرورزیهای خود درباره آینده را بر «تحلیل دقیق گذشته» استوار کنیم. این نه اولین مقایسه بین فاشیسم و پوپولیسم است و نه یک مرور سیستماتیک از مناقشات آکادمیک پیرامون این مفاهیم. این کتاب با تمرکز بر پیامدهای متفاوت فاشیسم و پوپولیسم بر دموکراسی، سنتزی از این مباحث ارائه میدهد. شباهتها و تفاوتهای این دو باید بهروشنی بیان شوند تا بتوانیم هم ادعای پوپولیستها را ارزیابی کنیم که میگویند با بازگرداندن قدرت به مردم، دموکراسی را بهبود میبخشند و هم مفهوم فاشیستها را که معتقدند بیعت و اتحاد پشت یک رهبر خارقالعاده، بهتر از «نمایندگی لیبرال» اراده مردم را بیان میکند.
این کتاب هم برای مخاطب عمومی نگاشته شده است و هم برای دانشجویان کارشناسی و متخصصان. برای بحث درباره فرایندهای نظری مفهومی و تاریخی از زبان سادهای استفاده میکند؛ طوری که هم دقیق باشد هم آسان فهم. این کتاب در ادامه راه پژوهشگران آمریکای لاتین پیش میرود که از زمان ریاستجمهوری خوانپرون در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، این ایسم»ها را با یکدیگر مقایسه کردهاند. جینو جرمانی، بر پایگاه طبقاتی متمایز آنها و نیز این مسئله متمرکز شده که آنها در دقایق متفاوتی از فرایند مدرنیزاسیون پدید آمدند. ارنستو لاکلانو استدلال کرد که فاشیسم پوپولیسم طبقات مسلط است که در لحظه بحران چپ و بلوک قدرت ظاهر شد نزد فدریکو فینکلشتاین پوپولیسم فاشیسمی است که با زمانه دموکراتیک تطبیق یافته زمانهای که رهبران و جنبشهایشان به انتخابات روی آوردهاند.
۲۵۹








نظر شما