نرگس کیانی: سیدمحمدمهیار میرنقی (مخالفخوان و جامهدار تعزیه) می گوید در حال حاضر به جامهداران، جدا از بحث خرید و فروش لباس، تنها در مواقعی مراجعه میشود که قرار باشد گروهی ۱۰ مجلس، ازجمله شامل تعزیههای غریب (را تعزیههایی ناآشنا برای عموم که به ندرت خوانده میشوند)، به صورت کامل در طول یک دهه بخواند. چون تنها در این صورت است که آن «یکدست زِرِهخود»ی که تعزیهخوان برای خود خریده است، کافی نیست و اثاث تعزیه و حضور جامهدار نیز اهمیت پیدا میکند. او که دهه اول محرم امسال را همراه با هیئت تعزیهداران قاسم ابن الحسن (ع) با حضور حاج مظفر قرباننژاد به اجرای تعزیه در حسینیه بزرگ میگون گذراند، معتقد است حرفه جامهداری در حال به فراموشی سپرده شدن است و مگر این که قرار بر اجرای تعزیههای غریب باشد تا سراغ جامهداران بروند. این شمرخوان ۴۱ ساله تاکید میکند که نگران است اما نگرانیاش نه برای شخص خود است و نه برای اثاث تعزیهای که محرم امسال گروهی نبوده تا برای ۱۰ مجلس کامل اجارهشان کند. او از یک سو نگران تاثیرگذاری سلیقههای شخصی و تنوعطلبیهایی است که یک سال لباسهای همیشه جلوبازِ تعزیه را تبدیل به لباس جلوبسته میکند و سال دیگر لباس همیشه تکرنگ حُر را تبدیل به لباسهایی با راهراههای زرد و مشکی. نگرانی او از سوی دیگر برای تعزیههای غریبی چون «تعزیه متوکل عباسی» است که پیرزن زائرش از اثاث تعزیه، چرخ نخریسی میخواهد یا «تعزیه حضرت زهرا» که برای اجرایش به دستاس (آسیاب دستی) نیاز است و «تعزیه شستبستن دیو» که روزگاری پیداکردن سرِ دیو برایش بسیار آسان بود و امروز اگر ناممکن نباشد دست کم بسیار دشوار است.
سیدمحمدمهیار میرنقی جدا از اینها، به دو سوال دیگر هم پاسخ داد: اول، چرا با وجود این که بازار تعزیه در استان اصفهان بهنسبت تمام نقاط ایران گرمتر و پررونقتر است، نقش جامهداران در آن کمرنگ و کم رنگتر میشود؟ و سپس، بر سر شیر تعزیه؛ تجلی شجاعت و نماد مولاعلی ملقب به اسدالله الغالب، که حضورش در «تعزیه عاشورا» بهر بکاء بود چه آمد که کار مستمعین بهجای یَبْکُونَ، یَضْحَکُونَ شد؟ او از گرمای بازار تعزیه اصفهان به برکت گرمای بازار اسب گفت و از این که نمیتوان اثرات علاقهمندی اصلی برخی بانیان تعزیه در این استان را؛ از معامله و خریدوفروش اسب گرفته، تا کشش اسب (جفت گیری طبیعی اسبهای سیلمی با مادیانها) و حتی تماشای اسبی که وصفش را شنیدهاند، نادیده گرفت.
وقتی هر تعزیهخوانی یکدست «زِرِهخود» برای خود خریده است
سیدمحمدمهیار میرنقی (مخالفخوان و جامهدار تعزیه) متولد ۱۳۶۴ با اشاره به این که تعزیه را از شش، هفت سالگی با طفلخوانی در رکاب پدر؛ سیدحسن میرنقی (امامخوان و نسخهنویس تعزیهٔ غریب- متولد ۱۳۳۷) آموخت، میافزاید که راهش را با شاگردیِ حاج مظفر قرباننژاد و احمد عزیزی ادامه داد، از طفلخوانی به مخالفخوانی رسید و بیش از همه «شمر» را خواند. او در مورد چگونگی وضعیت حرفه جامهداری تعزیه در شرایط کنونی چنین توضیح میدهد: «من بهعنوان جامهدار تعزیه، به دلیلی مشخص، متاسفانه بیش از آن که با درخواست اجارهٔ لباس مواجه باشم با درخواست خرید آن مواجهام. در واقع با از دست رفتن رونق جامهداری، دست کم از زمانی که من به خاطر دارم، تعزیهخوانها ترجیح میدهند لباس شخصی خود را بر اساس سلیقه شخصیشان خریداری کنند. نفع این تغییر رفتار و ترجیح خرید بر اجاره، اگرچه برای من بهعنوان جامهدار بیش از گذشته است اما باعث تاسفم هم هست. چراکه میدانم همین، سینهسوختگان و خاک خوردگان جامهداری تعزیه را در چه وضعیتی قرار میدهد.» او اشاره میکند در حال حاضر به جامهداران، جدا از بحث خرید و فروش لباس، تنها در مواقعی مراجعه میشود که قرار باشد گروهی ۱۰ مجلس را، ازجمله شامل تعزیهٔ غریب (تعزیههایی ناآشنا برای عموم که به ندرت خوانده میشوند)، به صورت کامل در طول یک دهه بخواند. تنها در این صورت است که فقط لباس؛ آن «یکدست زِرِهخود»ی که تعزیهخوان برای خود خریده است، کافی نیست و اثاث تعزیه هم اهمیت پیدا میکند.
این مخالفخوان و جامهدار تعزیه، با ذکر مثالی ادامه میدهد: «مثلا اگر قرار باشد «تعزیه متوکل عباسی» خوانده شود، برای پیرزن زائر: «چرخریسی کنم به حال نحیف/ تا روم سوی کربلای حسین» نیاز به چرخ نخریسی است. طبیعتا تعزیهخوان، چرخ نخریسی ندارد و برای اجاره آن باید به جامهدار مراجعه کرد. همینطور اگر قرار باشد «تعزیه حضرت زهرا» خوانده شود؛ «اَیا انیسِ روانِ کباب، ای دستاس/ عروس حجله پرپیچوتاب، ای دستاس/ اگرچه آب، بگرداند آسیا را/ ز اشک دیدهٔ من، بودَت آب، ای دستاس....» به دستاس (آسیاب دستی) نیاز است و باز باید نزد جامهدار رفت. در مثالی دیگر، در «تعزیه عاشورا»، برای اجرای داستان سلطان قیس، به تنپوش شیر، همینطور به لباس فرنگی و لباس حوری در تعداد زیاد برای سیاهیلشکر احتیاج است و باز این موقع ازجمله مواقعی است که به یاد جامهدار میافتند.» وی با بیان این که در غیر این صورت، هنگام خواندن تعزیههای دیگر مانند «تعزیه حُر»، «تعزیه عباس»، «تعزیه علیاکبر» و... کسی کاری با جامهدار ندارد و هرکس همان یک دست لباس شخصی خود را همراهش میآورد، میافزاید: «متاسفانه به همین دلیل حرفه جامهداری کمرنگ شده و در حال به فراموشی سپرده شدن است. مگر این که قرار بر اجرای تعزیههای غریب باشد تا سراغ جامهداران بروند.» نگرانی او از فراموششدن حرفه جامهداری، یک نگرانی شخصی نیست. چراکه خودش و کسانی شبیه به خودش، بهواسطه تغییر الگوی رفتار تعزیهخوانان و رو آوردنشان به خرید لباس به جای اجاره آن، همچنان مشغول به کارند. درواقع، آنچه او را نگران میکند وضعیت جامهدارانی است که اثاثشان ممکن است سال تا سال؛ از اجرای این تعزیه غریب تا آن تعزیه غریب، اجاره نرود و کسی سراغشان را نگیرد.
مضرات سلطه سلیقه شخصی/ جامهدارانی که از تعزیهخوانان جا میمانند
این که تعزیهخوانان، به جای اجاره لباس از جامهداران که طبیعتا لباسهایشان طبق اصول و قواعدی مشخص تهیه میشود، به صورت شخصی اقدام به تهیه لباس کند میتواند امکان ورود سلایق شخصی را در شکل و نوع و طرح و جنس لباس شدت بخشد؟ سیدمحمدمهیار میرنقی در پاسخ به این سوال، با اشاره به کف و سقفِ حدودیِ هزینهای که این روزها برای تهیه «زرهخود» (اصطلاح مورد استفاده جامهداران برای اشاره به «کلاهخود و زره») میشود؛ ۲۰ تا ۱۲۰ میلیون تومان، از ما میخواهد دو «زرهخود» را در اثاث تعزیهاش با یکدیگر مقایسه کنیم. دو زرهخود با جنس یکسان کاسه کلاه؛ برنج اما با تفاوتهایی اثرگذار در جنسِ شرابهها و بهتبع میزان ظرافت به کار رفته در حلقههای بافتهشده آن به یکدیگر و استحکامِ نتیجهٔ نهایی کار. یکی، نمونهای قدیمی با شرابههایی از جنس آهن که قطر دایره هر حلقهٔ بافتهشدهاش در حلقهٔ دیگر، ۸ یا ۷ میلیمتر است و دیگری نمونهای جدید با شرابههایی از جنس استیل که قطر دایره هر کدام از حلقههای شرابهاش؛ بافتهشده در حلقهٔ دیگر، ۲ و نیم یا ۳ میلیمتر است. ظرافت، در عین استحکامی که در ساخت اثاث جدید بهنسب اثاث قدیمی لحاظ میشود در قلمکاری روی کلاه زرهخودها نیز پیداست؛ بر همین اساس، مسیری که به عنوان مثال از لوزیهای ساده در حاشیه کار آغاز شده به نقش انداختن روی کلاه زرهخودها براساس نقشهٔ از پیش آماده، رسیده است. این مخالفخوان و جامهدار با تاکید بر اینکه طبیعتا این تغییرات حاصل زحمات بسیار و نتیجهٔ آن، زیباترشدن لباس تعزیه و بالاتر رفتن جذابیتش است، ادامه میدهد: «با این حال اما، بر دشواریهای کار جامهدار میافزاید.»
او اشاره میکند: «زمانی که تعزیهخوان میخواهد به صورت شخصی یک عدد زرهخود برای خود تهیه کند طبیعتا ابایی از پرداخت هزینه بیشتر برای خرید نمونه مجللتر ندارد. در صورتی که خرید چنین چیزی برای جامهدار کاری دشوار است. ضمن این که یک جامهدار وقتی قرار است لباسهای ۱۰ مجلس کامل تعزیه برای اجرا در طول ۱۰ شب را اجاره دهد دست کم باید چهار دست «زرهخود» در اثاثش موجود داشته باشد. هزینه «خود»ی که میبینید به همراه «زره» آن، ۱۲۰ میلیون تومان است و برای خرید چهار دست از آن، باید ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کند. پس ترجیح میدهد، «زرهخود»ی تهیه کند که برای چهار دست آن ناچار به پرداخت چنین هزینهای نباشد. درنتیجه، رقابت کردن جامهدار با تعزیهخوانی که به صورت شخصی اقدام به خرید چنین اثاثی، اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است و همین، به یکی از دلایل جاماندن جامهداران از تعزیهخوانها تبدیل شده است.»
او در پاسخ به این که فاصله میان این دو زرهخود چهطور طی شد؟ با یادی از مرحوم ابوالفضل مقدّر که چهارم دیماه ۱۳۹۶ در ۸۶ سالگی در بیمارستان سینای تهران درگذشت، میگوید: «به جرات میگویم تا زمانی که ایشان زنده و در کارگاهشان در بازارچه نواب، حوالی امامزاده یحیی مشغول به تولید و فروش اثاث تعزیه بودند، مثل الگویی که به آن نگاه و همان را تکرار میکنند، برخی اصول حتما رعایت میشد. به عنوان مثال، احتمالا میدانید که لباس تعزیه در قدیم، الگوگرفته از لباسهای دوره قاجار، جلو باز بود و لبههایش روی هم میآمد و با شال کمر بسته میشد. این لباسها اما با لباسهای جلوبسته جایگزین شد. آن هم به این بهانه که لباس جلوبسته، به لباس اعراب، به لباس محل وقوع واقعه کربلا و حادثه عاشورا، شبیهتر است. ضمن این که با توجه به تحرک مورد نیاز در صحنه تعزیه، کار تعزیهخوان را برخلاف لباس جلوباز آسانتر میکند. با وجود این استدلالها اما، همین جایگزینی، میان ما و تاریخ تعزیه در ایران و همچنین ما و هویت ایرانیمان، فاصله انداخت.»
در غیاب کسانی چون زندهیاد ابوالفضل مقّدر، نه تنها الگوها تغیر میکنند که برخی اثاث تعزیه نیز نایاب میشوند. سیدمحمدمهیار میرنقی با ذکر مثالی ادامه میدهد: «مثلا ما به عنوان جامهدار، اگر زمانی برای تکمیل اثاث مجلس «شست بستن دیو»، سرِ دیو میخواستیم، به راحتی سفارش میدادیم و برایمان آماده میشد. حالا اما برای پیداکردن سرِ دیو باید بسیار بگردیم تا شاید پیدا کنیم.» دلیلی که او پیشتر به آن اشاره کرد؛ اجرای محدود و انگشتشمار تعزیههای غریب، عامل اصلی این اتفاق است. میرنقی با اشاره به «صرفنکردن تولید چنین اثاثی» ادامه میدهد: «مگر مجلس «شست بستن دیو» چند بار در سال اجرا میشود که استادکارانی چون حاج احمد استهری در قم یا حاج محمد پزشکپور در تهران، زمان و هزینهشان را صرف ساخت سر دیو کنند تا آیا چون شود و روزی برسد که گروهی یک بار در سال از آن استفاده کند؟!» او که تنها مفر ادامهٔ حیات تعزیههای غریب را جشنوارههایی میداند که انتخاب و اجرای نسخ این تعزیهها ازجمله شروط شرکت در آنها باشد، ابراز امیدواری میکند دست کم این جشنوارهها کمرنگ نشوند و هشدار میدهد: «در غیر صورت، چارهای نمیماند جز این که فاتحه تعزیههای غریب را بخوانیم.»
او که چندی پیش با نمایش «روز واقعه» اثر بهرام بیضایی به کارگردانی مریم علیاکبری در تماشاخانه سنگلج روی صحنه رفته بود در پاسخ به این که شاهد چه اتفاقات دیگری در لباسهای تعزیه همچون «تبدیل لباسهای جلوباز به لباسهای جلوبسته» بوده است؟ میگوید: «ازجمله اتفاقاتی که به دلایلی چون تنوعگرایی به تازگی نمونههایی از آن را دیدهام، استفاده بعضی از دوستان و حتی اساتید از لباسهایی با طرح راه راه است! مثلا تعزیهخوانی را در نقش جناب حُر دیدم که راهراههای لباسش یکی در میان زرد و مشکلی بود یا تعزیهخوانی دیگر را در نقش شمر با لباس راهراه قرمز و مشکلی. این اتفاق که به مرور در حال باب شدن هم هست به نظر من نه چندان خوشایند تعزیه است و نه چندان درخور آن. تاکید میکنم که مشکل من نه گرفتهشدن چنین تصمیماتی از سوی اساتید که تاثیر تصمیمات آنهاست.» این جامهدار، اشاره میکند که اتفاقا بهعنوان یکی از خریدوفروشکنندگان لباس تعزیه، چنین تصمیماتی منافع او را تامین میکند. بهعنوان مثال، تعزیهخوانی چون تعزیهخوان نقش حُر که سال گذشته از جامهداری چون او، لباس زرد تکرنگ خریده است، امثال سراغ لباس راهراه مشکی و زرد را خواهد گرفت. پس این که هر سال شاهد تغییری از این دست در لباسهای تعزیه باشیم، اتفاقی است که میتواند بر افزایش فروش یک جامهدار اثر بگذارد. او اما بیش از همه اینها، نگران «عمیقتر شدن شکاف میان ما با اصل و اساس تعزیه» در پی چنین تصمیماتی است.
گرمای بازار تعزیه در اصفهان، به برکت گرمای بازار اسب است
او در پاسخ به این که گمان میکند چرا فعالیت تعزیهخوان در اکثر شهرهای ایران به دو ماه محرم و صفر محدود میشود اما به عنوان مثال در استان اصفهان امکاناتی فراهم است که موجب میشود در طول سال نیز شاهد برگزاری تعزیه باشیم؟ میگوید: «واقعیت این است که در استان اصفهان، بازار تعزیه بهنسبت تمام نقاط ایران، بازاری گرمتر و پررونقتر است و از این نظر میتوان اصفهان را مدلی موفق از مدیریت این رویداد دانست. با این حال، نمیتوان نادیده گرفت که گرمای بازار تعزیه در اصفهان از برکت گرمای بازار اسب است.»
او اشاره میکند در میان بانیان تعزیه در استان اصفهان، بانیانی هستند که علاقهمندی اصلیشان بازار اسب است؛ از معامله و خریدوفروش آن گرفته، تا کشش اسب (جفت گیری طبیعی اسبهای سیلمی- نریانهایی با ویژگیهای ظاهری برتر- با مادیانها) و حتی تماشای اسبی که وصفش را شنیدهاند. سیدمحمدمهیار میرنقی که شبیهخوانی شمر ازجمله شبیهخوانیهای پُرتکرارش است، ادامه میدهد: «باید تاکید کنم که ما شاهد حضور تعزیهخوانانی ازجمله بزرگترین تعزیهخوانان ایران در اصفهان هستیم که نمیتوان اثر حضورشان را بر رونق تعزیه در این استان نادیده گرفت اما در عین حال نمیتوان علاقهمندی اصلی برخی بانیان تعزیه در این استان را هم مد نظر نداشت. ضمن این که تعزیه استان اصفهان، تعزیهای است که جامهداری در آن به شکل کلی در حال فراموش شدن است. چون تعزیههایی با حضور اسبها از بیشترین اقبال در این استان برخوردار است که معمولا شامل «تعزیه حُر»، «تعزیه عباس» و «تعزیه علیاکبر» میشود و اثاث مورد نیاز این تعزیهها زرهخود و سپر و شمشیر و گرز است که تعزیهخوانان به صورت شخصی برای خود تهیه میکنند.»

با یکی از دلخراشترین صحنههای «تعزیه عاشورا» چه کردیم که اسباب مضحکه شد؟
پایانبخش گفتوگو با سیدمحمدمهیار میرنقی (مخالفخوان و جامهدار تعزیه)، پرسوجو در مورد دلیل روند رو به افولی است که شیر تعزیه از گذشته تا امروز طی کرده، به گونهای که از «یکی از مقدسترین عناصر تعزیه» به عنصری برای «مضحکه» تبدیل شده است. او در این مورد میگوید: «به جرات میتوانم بگویم یکی از مقدسترین عناصر تعزیه در زمان قدیم، شیر تعزیه بهعنوان تجلی شجاعت و نماد مولا علی؛ ملقب به اسدالله الغالب (شیر خدایی که پیروز است) بود. شیر تعزیه، در دو بخش از «تعزیه عاشورا» وارد صحنه میشد؛ بخش نخست، به شکار رفتن سلطان قیس هندی و وزیر مسلمانش در روز عاشورا. قیس و وزیر مشغول شکارند که شیری به آنها حمله میکند، عرصه بر آنها تنگ و تنگتر میشود و وزیر به قیس میگوید: «من امامی دارم که اگر صدایش کنیم بیتردید به کمکمان میآید، تو نیز مسلمان شو». سلطان شهادتین میگوید و نام امام را بر زبان میآورد و حسین(ع) از حمله شیر به قیس و وزیر ممانعت میکند.
در بخش دیگری از «تعزیه عاشورا» بعد از شهادت حسین(ع) و یارانش، وقتی اُسرا به به اسارت برده میشوند، شیر برای محافظت از پیکرها وارد میشود تا دیگر درندگان به پیکرها جسارت نکنند. در تعزیه، بهر بکاء اینطور نشان داده میشود که شیر، شمشیرها و سپهرهای شکسته را کناری می گذارد، روی پیکرها را مرتب میکند، قنداق علیاصغر را در آغوش میگیرد، نمایشش میدهد و روی سینه حسین(ع) میگذارد، نعره میکشد و خاک بر سر میریزد و عزاداری میکند و میگویند که مولا علی(ع) خود به کربلا آمده است... اینها همه بهر بکاء و یکی از صحنههای عمیقا دلخراش «تعزیه عاشورا» بود. امروز اما میل کمتری به حضور شیر تعزیه در مجلس عاشورا وجود دارد، چون در حالی که بهر بُکاء آمده اما با ورودش به صحنه خنده بر لب مستمعین مینشیند. تلختر این که، روزگاری وقتی شیر وارد مجلس تعزیه میشد شور و حالی عجیب به حاضران دست میداد و بسیاری به او متوسل میشدند و نذر شیر تعزیه میکردند و حاجت میگرفتند. با این حال، در سالهای اخیر، متاسفانه کلیپهایی از انسانهای نابخرد در شبکههای اجتماعی پربازدید شد و اتفاقات ناگواری رخ داد که شیر تعزیه از جایگاه اصلی خود دور و دورتر و در کمال بیاحترامی به مضحکه گرفته شد.»
۵۹۲۴۲








نظر شما